بی شمس رخ تو...!دیگر دلی مانده مرا؟

در این صفحه می‌توانید تمام مطالب مرتبط با «افتاد» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.

خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : قلبم افتاد توی استکان چای!نکرده بودی شال خودرا زیر ابرویت!!! و راهم افتاد..وتا کجا دیدی؟غیرت الله من ...مرادیدی؟ و سکوت ...سکوت ...ناگهان برگی افتاد ..."عباس حسین نژاد "

با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت بی شمس رخ تو...!دیگر دلی مانده مرا؟ دسترسی پیدا کنید

قلبم افتاد توی استکان چای!نکرده بودی شال خودرا زیر ابرویت!!!

یک: کبود شد چشم من و هر کس دید گفت:تو زده ای!!! تشخیص عالم از من بهتر بود ...می دانستند می زنی! دو: می رقصیدم به شکل "لا"و دنیا به غیر تو هیچ بود ... در مرکز زمین دور می گشتم و غیر تو برایم هیچ بود ... سه: کندم آن لبخند دندان را از صورت خود ... تازه فهمیده ام که باید اخم می کردم ...کناردست تو ... چهار: وزمین به خشم آمد و آب ها خروشان شد ... چراکه ما فراموش می کنیم که باید روی زمین دست همدیگررا بگیریم ! خوب است که ازبین رفتن جاذبه !جزو ذاب هایمان نیست ... پنج: اگر به غصه رسیدیم رابطه ی ما هزار مشکل داشت ... بلد نمی شدیم بشینیم "مثل لیلی و مجنون"روی نیمکت عشق! شش: مزار شش گوشه ات مرا غرق کرد در بدنم... آن قدرکه بی سر می رفتم در کوچه های کربلای تو ... هفت: انشا نوشته ام که تویی عشق من ولی ...هیچ کس راه نمی دهد دیگر ... مرا به قلب خودش ...وای من چرا؟ هشت: ترومپ! زدم به خال و تو گفتی که ما...

ادامه مطلب

راهم افتاد..وتا کجا دیدی؟غیرت الله من ...مرادیدی؟

یک: بوسه ای بر ضریح تو ...یادگار پدر بود ... امدم با پای پیاده که بگیرم از ضریح تو.. دو: خنده بر لب ...تو شهیدی و تاریخ گواه است ... از آن که صدای دو لبت ...جان به لب آورد ... سه: در شهر دنبال تو نمی گردم ...نیستی ... و قطارها چه بی رحمانه از روی ری...

ادامه مطلب

سکوت ...سکوت ...ناگهان برگی افتاد ..."عباس حسین نژاد "

یک: درکمین پرنده ای بودم که نامش صدای تو بود ... گوشم شکار کرد "صدای داوود " را و فراموشم شدی ... دو: لباس صورتیت مردانگی ات را زیر سئوال نمی برد ... ولی نگاه تو به موضوع وفاداری چرا!!! سه: تنم را بسوزان و گریه کن .... ای ضعیف ...خاکستر من هم روی دست تو ...سنگین است ... چهار: تن پوش سیاه چشم تو را روز عروسی ... سبز کرده بود ...ارایشگر بی هنر سرکوچه!!! پنج: بیدمجنون خواب نداشت و نمی خوابید ... از ترس اینکه بخوابد و مجنون ... برای تکیه گاه ... یک تن جاندار را ... روی زمین پیدا نکند !!! شش: مزار شش گوشه ات پناه من بود و غیر تو کجا ... از قتل بدی های خود بگریزم یا حسین(ع)... هفت: جامعه شناسا...

ادامه مطلب