در این صفحه میتوانید تمام مطالب مرتبط با «باشد» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.
خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : کاش هوا باریده باشد و بسیار چشم هایت خندیده ...به ابروهای کج من ... تصویر تو توی قاب خدارا شکر کج نباشد! و وخدای ناظر و حاضر است ... و اگر این اعتقاد نباشد ...من دروغگویم! و اگ که هوای دیگری باشد برای نفسم ...من برمی گردم به گذشته ای که تو ...آن جائی! و فرو شدن چو بدیدی بر آمدن بنگر ....غروب شمس و قمر را چرا زبان باشد ؟!!! و ...:اصلا نگران نباشد من ...کاندید شدم ...
با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت
بی شمس رخ تو...!دیگر دلی مانده مرا؟ دسترسی پیدا کنید
یک/
وقتی که آبی بودم
قطره قطره ؛ توراکه می دیدم
آسمانی که به پایم نمی رسید
مدادشمعی خوبی که از تو قرض گرفته بودم
دیگر. نمی خواستم ؛ رنگ دیگری باشم
حتی بنفش !
دو/
میان برزدم
ازمیان تمام واژه ها
و می خواستم خودم را رها کنم
ازجمله کلیشه ای " دوستت دارم"
یکهو
بین دوقهوه
بین دوشکلات شیری
گفتم:
مرا برای شستن قلم موهایت می پسندی؟
لبخند؛ لبخند؛ لبخند
سه/
می بردمت
و قلبم تپش داشت
تاحدمرگ ؛ که سالم برگردی
پشت ابرها
پشت پشت کوه ها
پشت درختان بلند
آه؛ زیبا
...
ادامه مطلب یک:
نصیب ندارم از ماه روی تو ... تا ابرها هست ...
کمی تو هم تلاش کن ... مثل نسیم کنارمن!
دو:
می خندی و قند لبت می کشد مرا ...
قندم!شیرین من ... به بدحالی ام نخند!
سه:
یوسفا!
کوچه ها از صدای خنده ی تو...
ادامه مطلب یک:درس را باختم و یکسال دگر افتادم ...چون نوشتم " بد" یکسال دگر افتادم ...آمدم تا بنویسم " نو" و از تو یک بت ...دیدم از سال خدا میلیارد عمر گرفتم ...مردود!دو:میان من و خودت آورده ای هزار میانجی ...که من گریبان تو را رها کنم ...هزار میانجی گریبان تو را گرفته اند...." که تا به حال کجا بودی؟"من از گریبان تو " اصلا آویزان بودم؟"!!!سه:شاه کربلا حسین(ع) شاهزاده ه...
ادامه مطلب یک:غروب شد و درانتهای روشنی ...چراغ افروختند ...من و تو پای برهنه می رفتیم و اشتغال ذهنمان ...خارهایی بود که نباید به پاهامان ...می رفتند!!!دو:چرا دست از قلب من نمی کشی ؟!چقدر احیا؟من مانده بودم سالها بی قلب و تو ...این را نمی دانستی؟!سه:کاشتی میان گل های دیگر و نامت شب بود ...درتیره گی شب جوانه زدم ...ومردم بلند بلند گفتند:یک آفتابگردان دیگر!!!!چهار:سرخ شدم ونام قبلیم رزبود ...چه خوب محمدی!اگر قرار است که کعبهرا با عطر من شستشو دهند!پنج:ای علی(ع) سوختنم می اید ...در...دلم سوختنم می آید ...چه کسی گفت :که از فاطمه (س) جان دور شدی ...از سخن های بی ریشه ...دروغ ...بدم می آید ...شش:مزار شش گوشه ات را این روزهای تلخ ...می بوسم وفدات که فرزند عشق منی...از فاطمه هستی(س)هفت:ودمپائی توی ریگزار ...ومی رفتی با تاول !وکورشدی از نور!گم شدی !بی خیال!...شهر همین است !اگر اعتقاد ما کمک به امثال تو ...نبا...
ادامه مطلب یک:
درشهررا بسته اند تا عاشقان نیایند به داخل ...
از بس که عاشقیم ...جا برای عشق تازه نیست ...
دو:
مرگ در می زند و خانه پراست از جان ...
من می روم و بقیه پنهان شده اند پشت سرمن ...
سه:
پدرم رفت و بالاخره فهمیدم ...
بوی نان تازه که می خرید ...بوی دست خودش بود!!!
چهار:
برگشت از آسمان باران و ما چق...
ادامه مطلب یک:
گریه آمد خنده را برد ...ومن از کودکی اشک بودم ...
تو را بردند ان سوهای دریا ...خنده ام با موج ها رفت ...
دو:
کنده بودم دل از باران ...
سال ها خشکسالی بود ...
برگشت تا شنید اغشته ی عشقم ...
رقیبش را شست و کنار گذاشت ...
سه:
جان تو دستم بود با وسو...
ادامه مطلب