در این صفحه میتوانید تمام مطالب مرتبط با «بودی» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.
خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : روی پل مانده بودیم با تصور غرق ... ماه شدیم و شناور روی آب ماندیم ... و و بی تربیت بودی !...در حالی که داشتی با نامزدت تلفنی صحبت می کردی...آدرس خانه ی ما برایت مهمتر بود! و وتقسیم که می کردند شانس را :تو رفته بودی برای خودت بستنی بخری!!! و قلبم افتاد توی استکان چای!نکرده بودی شال خودرا زیر ابرویت!!! و شبیه نرمی یک ابر مهربان بودی ...همیشه خنده به لب بودی و جوان بودی ..."دکتر یدالله گودرزی" و سیبویه یا در عمارت صاحبقرانیه بودیم ...
با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت
بی شمس رخ تو...!دیگر دلی مانده مرا؟ دسترسی پیدا کنید
یک:
بهار روی دست فصل ها مانده بود ...
اززیبائی و نمردن و شکوفه های رنگ رنگ ...!
دو:
کلاس درس مجنون را خریدند ...
که لیلی ها کنند ترک تحصیل!
سه:
روح می رفت ... سوی اسمان ها که تورا دید ...
درقالب یک پ...
ادامه مطلب یک:سربه بیابان زده ام ...که دیگر بیابان نیست!...صدها مثل من ...آواره ی امثال تو دارد ...گریخته!...دو:اگر بخندی به حال من ...دلم می لرزد و باز عاشقم..." دلقک ندیده ای؟!!!"سه:بت می پرستم و به بت پرستی امثال من ...شک نکن!روزی چند بت خراب می کنیم و...درنهایت ...درجستجوی خدائیم!
چهار:روی شانه های من نشست قاصدک ...تا به دست بیاورم ...رفت...مثل تمام شانس های زندگی...
ادامه مطلب یک:
باز شد دست من و بخشیدم دین تو را ...
نشکن زین پس ازاین تن ...تو دگر جامی را!
دو:
شکر از چشم تو ریخت و نگاهی شیرین ...
سوی من کردی و مژگان همگی قند شدند ...
سه:
باغ در اندوه از دست دادن شکوفه بود ...
این زمستان ناهنگام ...
که نیامد تا....
یخ شوند نو شکفته های شاخه ها ...
آه من!گرم نیست تا بزند وکمرراست نکند زمستان!
چه حیف!
چهار:
روی من انداختند دست تورا ...
وا مصیبت!کاش دستان خودم بود...آن بهاری دستها!
پنج:
کوچ می کردند ابرها از فضای آسمان ...
دنیا دیگر هوای ناز باران را نداشت!
شش:
مزار شش گوشه ات در آغوش من گذاشت:
آن حال و هوای دمشقی مزار زینب سلام الله ...
هفت:
شک کن به خنده های من که همه از عمق شادی اند!
شاید که غصه ها به سرزمین خنده ها رسیده اند ...
هشت:
ترومپ!بگویمت که جهان جای بد نبود ...
امثال تو به چشم بد نگاه می کنند مرا!!!
نه:
بابا پزو:
بنزی اون پیرن صورتی ات رو بپوش که ت...
ادامه مطلب یک:
کبود شد چشم من و هر کس دید گفت:تو زده ای!!!
تشخیص عالم از من بهتر بود ...می دانستند می زنی!
دو:
می رقصیدم به شکل "لا"و دنیا به غیر تو هیچ بود ...
در مرکز زمین دور می گشتم و غیر تو برایم هیچ بود ...
سه:
کندم آن لبخند دندان را از صورت خود ...
تازه فهمیده ام که باید اخم می کردم ...کناردست تو ...
چهار:
وزمین به خشم آمد و آب ها خروشان شد ...
چراکه ما فراموش می کنیم که باید روی زمین دست همدیگررا بگیریم !
خوب است که ازبین رفتن جاذبه !جزو ذاب هایمان نیست ...
پنج:
اگر به غصه رسیدیم رابطه ی ما هزار مشکل داشت ...
بلد نمی شدیم بشینیم "مثل لیلی و مجنون"روی نیمکت عشق!
شش:
مزار شش گوشه ات مرا غرق کرد در بدنم...
آن قدرکه بی سر می رفتم در کوچه های کربلای تو ...
هفت:
انشا نوشته ام که تویی عشق من ولی ...هیچ کس راه نمی دهد دیگر ...
مرا به قلب خودش ...وای من چرا؟
هشت:
ترومپ!
زدم به خال و تو گفتی که ما...
ادامه مطلب یک:
لب ات را به نیش گرفتی ...انقدر بیان عشق بد بود ...
خاک برسرمن ...اگر درحد دوستت دارم هم ...نگفته باشم ات ....
دو:
چند پشت سرمن گفته باشی کم عقل ...
باید دنبال پول می گشتم ...نه دنبال سرکار عالی ...
سه:
پاییز روی شاخه های درخت خوابیده بود ...
و بهار داشت از چشمه اب می خورد ...
شاخه ها تکان خورد...
ادامه مطلب یک:
دیوار ...ممنوعیت دیدار تو بود ...
روح شدم واز تمام دیوارهایی که مانع تو بودند ...گذشتم!!!
دو:
خیالات برم داشت که ...آدم توام ...
کورم کردی وروانه باغی که درخت هارا جای تو بغل می کردم !!!
سه:
حیا خورده بودی ...و بی ادبی هایت برای من بود ...
شخصیت خودت را بردی زیر سئوال برای یک کلام که"من نیستم"!...
ادامه مطلب