بی شمس رخ تو...!دیگر دلی مانده مرا؟

در این صفحه می‌توانید تمام مطالب مرتبط با «تمام» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.

خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : می بوسمت و تمام این بی اخلاقی را ...از باران آموخته ام ...ببخش! و حسی که دارم بهت حس تشنگی حس بارون به ابرا ...حس فانوسیه که روشنه تمام عمر تا یه شب نترسه دریا و از تمام کسانی که دردنیا وجود دارند فقط مرگ رقیب من است ... و بی تو ... روی جدول خیابان نشستم و تمام خاطراتمان را بالا آوردم ...بعد رفتم کافه!!! و سوخت ژاکت نویم در کودکی ...از آن پس ...این دلیل تمام لرزیدن هایم درکل زندگی بود!!! و برای آغوشی که تمام وطنم بود ..به کجا لشکر بکشم ؟"نسرینا رضایی"

با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت بی شمس رخ تو...!دیگر دلی مانده مرا؟ دسترسی پیدا کنید

می بوسمت و تمام این بی اخلاقی را ...از باران آموخته ام ...ببخش!

یک: بستی دو چشم مرا و بردیم به خاطره ... انگار من بی دو چشم ...به خاطره نمی روم! دو: اسکناس دو چشمت برای من قیمت نداشت ... دو پا کردی توی کفش!که ما ..." دلارها " هستیم!!! سه: قلب سوخت و اندام دیگری مس...

ادامه مطلب

حسی که دارم بهت حس تشنگی حس بارون به ابرا ...حس فانوسیه که روشنه تمام عمر تا یه شب نترسه دریا

یک: روی اب ...خوابیده بودی و خیالت نیز هم نبود ... آب از جای خود رفت و ...تو ماه هم ...کجا رفتی! دو: روی کیف!پروانه خوابیده بود و حیفم آمد ... بی پول می گشتم و ...دستم به کیف خویش ...نمی رفت! سه: ...

ادامه مطلب

از تمام کسانی که دردنیا وجود دارند فقط مرگ رقیب من است ...

یک: آلوده ی فضای دست های شما شدم ... هزار سال است میان دعای شما ...غوطه می خورم! دو: اگر خیال می کنید که من رها می کنم شما ... دست از میان دو ابروی من ...بردارید!... سه: تربت شما اگرم میان دو ابروست ....

ادامه مطلب

بی تو ... روی جدول خیابان نشستم و تمام خاطراتمان را بالا آوردم ...بعد رفتم کافه!!!

یک: روی لب من ... عشق بودی و طعمت جدا ... هزار طعم چشیدم ولی ... به طعم لب تو نمی رسید ... دو: چطور روی پائیز کم نمی شود ؟ توی همهی فصل ها هست؟ حتی ب...

ادامه مطلب

سوخت ژاکت نویم در کودکی ...از آن پس ...این دلیل تمام لرزیدن هایم درکل زندگی بود!!!

یک:بسوز قلبم ...با این حال که سوختن تو بی اثر است ...!ولی همین که احساس درد می کنی ...برای من کافی ست ...!دو:سوگند شکستی که بگویی واجب ...بالاتر واجب به عمل آوردی ...تو اگر واجب شناس بودی ...قبلا ...به سوگند وفا می کردی ...!سه:ودر سرزمین کلاغها ...پرنده ای زیبا نیست ...چون ملکه ی حسادت !...قبلا بالاتر از سیاهی رنگی نساخته است !!!... چهار:یک روز شکستم و صدای...

ادامه مطلب

برای آغوشی که تمام وطنم بود ..به کجا لشکر بکشم ؟"نسرینا رضایی"

یک: جداشد از من آن محبت قدیم و رفت به خاطره ... به حالت بخار قطره ی باران پشت شیشه بود ...عشق تو ... دو: هرچه شمس هست به یک مولوی نمی رسد ... درعشق خدای قویترین شاعر کائنات می شود ... سه: بیرونم کن از دلت و بیندازم کنار موزه ها ... بگذار هنر مندان شهر بدانند که دستاورد عشق ما ...چه بوده است ... چهار: گلوله سینه را پاره کرد و هیچ هم نشد ... جز اینکه به آمار خواستگاران مرده ی تو یکی اضافه کردند ... پنج: سلام ای واژه ی بیداری سحر ... ای آن مرحله ای صبح که هیچ گاه ندیدمت!!! شش: مزار شش گوشه ات را به خواب دیدم ولی ... ازآن چه دربیداری دیده ام درحیرتم هنوز ... هفت: موی نازک تو پیچ خورد روی شان...

ادامه مطلب