در این صفحه میتوانید تمام مطالب مرتبط با «تنها» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.
خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : شعرتنها مانده است! و بیرون از داخل من یک تفاوت داشت، تنهاتر بودم و کسی نمی دانست! و بی تو می رفتم ...تنها ...تنها...و صبوری مرا کوه تحسین می کرد ... و حس تنهائی بدی دارم!...حس اون آدمی که بی همراه ...داره می ره توی اتاق عمل! و پیراهنت درباد تکان می خورد ...این ...تنها پرچمی ست که ... دوستش دارم!" گ.عبدالملکیان" و تنهائی یک درختم!...وجزاینم هنری نیست ...که آشیان تو باشم ... و دراین دنیا ... تنها سیب چشمهای تو بود که ...مرا آدم می کرد!!! و هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه .......................
با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت
بی شمس رخ تو...!دیگر دلی مانده مرا؟ دسترسی پیدا کنید
یک/
آرام
درمیان اقیانوس عشق تو ،جزیره ام!
همین ،دوهفته پیش مراخریده ای
باامکان ورود بالگرد!
چنان،خشنودم که باورم نیست...
عشق و بالگرد ،باهم،یکجا!
ای عشق، همه صفا ... ازتوست!
دو/
می روم
بدون جمله های خسته کننده
بدون شعر
بدون نان و آب
بدون بقچه!
بدون کیف!
می روم
بدون آینه های خسته کننده
بدون پول
بدون کفش
بدون سیم!
بدون نقش!
می روم
&...
ادامه مطلب یک/
روی برف...
چندان که سکوت هیچ نلغزد
می روم!
درون باغ، هزارشاه می گرید
و ،اشک من..
تا بیرون باغ، و هم همه ی خودروها
از شوق ، جدائی هاست!
دو/
زمانی که ...
پیراهن کهنه ات بودم
داخل هر کمد ،جایم بود!
شکافتی !
کاموا گران شده بود ،تا ببافیم ...
که دوباره تا بهارت
ندیده باشم حتی کمدی!
سه/
پریروز
بربلندای کوهی مه می خوردیم
و
توی آش مان ،پیاز داغ غش غش می خندید!
دیروز
هوانبود!
گاز ،اسید می خوردیم و الویه توی تاکسی..
س...
ادامه مطلب یک:
روی دست من ...داغ جدائی تو مانده بود ...
دوباره داغ گذاشتی روی صورتم ... اشکان چشم را!
دو:
اگر سوخته نیمی از قلب من ...هنوز که زنده ام ...
با کوری دو چشم هم ...نمی توان گفت ...مرده ی تو ام!
سه:
ت...
ادامه مطلب یک:
فکر نبودن تورا نکرده بود ...سلول های من ...
اندوه درتنهایی و نبودن تو ... انتحار کرد!...
دو:
ربطی به خشم من و خشم گفته های من ...
کوتاهی تو ..." شب یلدا" ...چه ارتباط؟!
سه:
چه چله سیاهی گرفته ام...
ادامه مطلب یک:
درفرا سوی خوا بهایم ...بهشتی نیست که ...با تو نباشم ...
بهشت کو که تو آنجا ...درآغوش من ...نیستی!
دو:
قدر من نمیدانی و...می سوزانی ام به قدر...
به قدر کبریت هم ... قدر آتش سوزان ... ندانیم!
سه:
م...
ادامه مطلب یک:
ای غم تو ... به جان من دارو ...
کم نیست غمت تا ...
مرا از شفا بکشد!...
دو:
خندیدی و ده تا سیب هم آورددم ...
تمام همسایه ها می دانستند که باغ ما ... سیب نداشت!
سه:
چشم هایت بلند گوی عشق ما هستند ....
ادامه مطلب یک:
غریب در سرزمین تو ... می گشت چشمانم ...
" گزید" تصویر مردی که ... دستهایش پراز دعا بود!
دو:
یوسفا! نمی خواهمت دگرو ... لعنت به نقشه های زلیخا!
هزار زن مصری با ترنج و چاقو ... در نقشه های زلیخایند...
ادامه مطلب یک:
درکلاس های درس ...همیشه یک لیلا هست ...
که یک دیوانه...به نام عشق که کتاب ها سوژه اش کند!
دو:
روی کارتون ها می خوابند و خواب هایشان رنگی ست ...
روی تخت های اسکناس !فردا چک ها ...مزاحم خوابند!....
سه:
با تو آسمان قهرم!چه رازها که از باران می دانستی ...
ولی !مرا سال ها در خشک سالی ...ادب کردی !
چهار:
وموهای تورا کندم ...ومیان مشت هایم فشردم ...
چه عشق ...
ادامه مطلب یک :
در آمد اشکم و دیدی نپرسیدی ...ولی حالم ...
چه حالی بدتر از این حال ...که اشک آید به بد حالی!!!
دو:
روی شانه های درخت ...پاهای کوچک...ما...
می رفت تا صورت ماه !
برای چیدن میوه ها ...
بوسه می آمد باران را ...
و لب های ما نرسیده ...تشنه بود!
سه:
روی برف می چرخید پوتین پلاستیکی ...
و یخ می زد سر انگشتان پاهامان!
کلاسم دختری بود موی مشکی با دماغی سرخ ...
که آتش می زدم !صدبار میان نیمکت هامان !...
چهار:
وادبیات یکروز سرم دادکشید و دادکشید و دادکشید !
فکر کرد حالا دوتا نوشته ام می ترسم ...
فکر کرد دو تا نوشته ام لابد فردا می شوم صمد بهرنگی !
فکر کرد دوران ماقبل تاریخ است که نوشته هایم را یواشکی پشت در دانشگاه بفروشند!
فکر کرد می ترسم و می روم پشت یه بابایی پنهان می شوم و به خاطر چینش جمله ها که بعضی ها به آن می گویند کلمه بازی مثل بعضی شاعرها به غلط کردن می افتم!
نیفتادم!
دنیای این وازه ...
ادامه مطلب یک:
فرزند عشق تو بودن ...کار مهمی نیست!...
مردن برای عشق تو ...مرا جاودانه کرد !!!
دو:
خندیدم و اینه خندید ...چقدر با نمکم!
دردرا ...کرم پودر زدم !تا فریبش بدهم...خوش حالم!!!
سه:
دروغ گفتم تو را دوست دارم ...مسئله سوختن عشقم بود!!!
سوخت از بس که تور...
ادامه مطلب یک:
بارزترین نکته شخصیت من این است:
که با مهربانی درخفه کردن احساس خود ...مشهورم!!!
دو:
خلوت بود کرانه ی دریا و من گوش ایستادم...
صدای تپش داشت پای تو ...به سمت من!!!
سه:
بیرونم کن از شرکت عشق خودت ...
من که دیگر آن جا "سهام دار"نیستم!!!
چهار:
ایس...
ادامه مطلب یک:
چاقوی ضامن دار رفت باز میان قلب من ...
ضامن شدی رضا(ع)رضا(ع)...من بازگشتم از دو مرگ !!!
"برای امیر"
دو:
باز گردم به عقب باز تورا می بینم! دسته گلی آمده ای سوی من و می خندی....
سه:
فرصت داشتی...برای رفتن ...
چمدان هایت را انداختی...داخل سطل زبال...
ادامه مطلب یک:
بیگانه شدیم ازهم و کنارهمیم ...
تو خراب شدی رادیو!!!ومن ...گوش ندارم!!!
دو:
شهر می دانست ارزش مادر شوهر!!!
آن وقت عروس ما چه گفت:؟گفت:خاکبرسرم!
سه:
بوی توت فرنگی از پیراهن تو ...نمی رفت...
و
شوینده ها درمبارزه هیچ بودند ...
تب کرده بودم ...
آن که برخلاف من توت فرنگی دوست داشت که بود؟!!!
چهار:
روی دندانت نگین گذاشته ای ...مثل گوشه ی چشمت ...
رکاب عشق من!یعنی منم ...نگین توام ؟!!!
پنج:
صورتک...
ادامه مطلب