در این صفحه میتوانید تمام مطالب مرتبط با «توان» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.
خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : دیگر چه سود از بدی و خوبی من! اگر تو نتوانستی اصلاحم کنی و اگر من نتوانستم ...اصلاح ... شوم! و انسان نشان داد که هر چیزی را می تواند بخورد؟ خدای من ... ببخش ... آن بدترش را نخوریم! و فکر بدی میکنی که من در پاسخ گوئی ... نا توانم! و ثبات فکری و اندیشه های دوگانه یا من چرا نمی توانم غیر تو کسی را دوست داشته باشم! و آن که رخسار تورا رنگ و گل و نسرین داد....صبرو آرام تواند به من مسکین داد!!! و دیپ فوکوس یعنی چه؟ و چطور می توان دالی را از کوچه ی مامان اینها تکان داد؟! و زنگوله ی پای قبر! یا چطور می ت
با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت
بی شمس رخ تو...!دیگر دلی مانده مرا؟ دسترسی پیدا کنید
یک:
بهار آمد و من...دنبال تو می گشتم ...
" محمدرضا..."!
که پیدا نکردنت گذشت و سی از من!!!
دو:
شروع کردم : الا یا ایهالساقی ....
صدایت را ...
پنج سال تو بودم با حافظ! ...
ادامه مطلب یک:
رود از میان داستان قلب من ... با " سکوت " گذشت ...
ترسید خوانندگان ...غم غرق شدن " ماه " را زود بفهمند!
دو:
پیکر چشم مرا روی دستانم ... فرض می کنی ؟!
چرا نگاه تو وقتی که حرف می زنم ... کف دستان من...
ادامه مطلب یک:
درخت لوس ... که از حجم برف سر کج کرد ...
تمام ریخت به روی زمین ... سپیدی خویش!
دو:
نمی دانم درون غم مردن ... برای تو چه سود ...
که شادی مرا ... نمی توانی دید!
سه:
برای بردن تو سوی خوشبختی ؛ از من ...
ادامه مطلب یک:
درون کعبه ی چشم تو ... به سجده افتادم...
سپاس خدایم...که به عشقم چنین نزدیک!
دو:
بوسیدمت و گذاشتمت کنار!
حافظ!...
تمام دروغ هایم ... حرف درست شماست!
سه:
بیرون می کنی مرا از س...
ادامه مطلب یک:
درسایه ی مژگان شما ... من و یار خندیدیم ...
سال هاست که بی خیالید و ما ... می خندیم!
دو:
لب های من هزار تکه شد و واژه ها تمام .
درحنجره سکوت لانه کرد و تو ... نشستی!
سه:
موهایت را بریدی و انداختی...
ادامه مطلب یک:
دزدیده ای حواس مرا و انگار بی هیچ ذهنی ...
پشت فرمان ام و بارش باران ...
چشم تر دارم!
دو:
اگر تو مرا نکشته ای پس میان انگشت های تو ...موی من چرا؟
یا بوی عطر من اگر میان دست های توست...من هنوز زند...
ادامه مطلب یک:کوه درد می کشید و فرهاد تیشه می زد!...ای عشق درک تو سخت نیست ...سنگ هم فهمید!...دو:ضمن خدمت گذراندیم به جنابعالی ...ولی هنوز ...درک خدمت ما ...نگران می کند شما؟...سه:لیلی کمر بسته بود به کشتن مجنون ...نمرد آن و نمرد این و نمرد عشق !...داستان شد همگی !چهار:وچقدر باران مودب بود ...!قبلا حال هوارا می گرفت و بعد ...مردم می فهمیدند باید با چتر به خیابان بیاین...
ادامه مطلب دوستان عزیز برای این پست عکس نمی گذارم ...
می خواهم سپیدی صفحه از غمم پرده برداری کند!
یک:
توی چشمم گریه بود و باز می خندیدی ...
خنده آمد به لب هایم ...لب هایت جادو داشت ...
دو:
زشت بود شکل عشق من ...قدیمی بود ...
من نباید می آمدم دم در!قبلش تک موبایل حتمی بود!
سه:
رنگ کردی بوم سپید راآبی مثلا آسمان ...
باز رنگ کردی بوم سپیدرا آبی مثلا دریا ...
باز رنگ کردی بوم سپیدرا آبی مثلا قایق...
باز رنگ کردی بوم سپید را آبی مثلا رنگ چشم ...
باز رنگ کردی بوم سپید را آبی مثلا رنگ چشم ...
باز رنگ کردی بوم سپیدرا آبی مثلا سقف...
باز رنگ کردی بوم سپیدرا آبی مثلا فرش ...
وفهم من برای درک ابی تو ...بسیار بود!!!
چهار:
کوچه را دور زدم تا برسی تو دم در!
من بگردم دورتو ...دیر نکن ...قلبم ریخت!
پنج:
می خورم دست تورا لایه به لایه موز و کیک ...
مد شده این روزها کیک تولد ...مدل دست شما...
شش:
مزار شش گوشه ات را نو...
ادامه مطلب یک:
در می زنی ومرا پای آمدن تا دم در نیست ...
فروختم پای چوبی ام را ...امسال زمستان سخت بود !
دو:
بیدارشدی از خواب ...وقتی درخواب تو من مردم ...
گشتی وروی تخت خواب جای من خالی بود ...
وبیست سال بود ...
من چطور...؟!!!
سه:
بی حال روی دست درخت افتاده بود نارنج...
ودست هیچ مردی به آخرین شاخه ی درخت نمی رسید ...سال ها بود.....
چهار:
گونه ات را چال کردم توی چشمم حفره بود!
مادرم امد بپرسد حال من دیدم که درچاهم!
پنج:
وق می زد چشم هایت توروی من!
که پول هایت را نمی دهم!
من عشق پول ...داشششتم!
قبل از بوئیدن موی تو!
شش:
مزار شش گوشه ات را سلام که می دهم ...
سبک می روم تا مدینه و با عشق زهرا (س)برمی گردم!
هفت:
کشتی تن منرا به قصاص تن خود!
گفتم که دوعیب رفته از دفتر دنیا:عشق ام!
هشت:
ترومپ!کچلی بددردی ست مگر که به زورهم بکنند!
این مردم دنیا!که به موی تو حسودند...چه کنند...
نه:
مامان بنز:
معرفی می ک...
ادامه مطلب یک:
رفتم و تازه دانستی غربت یعنی چه!...
سال ها بود که غریب بودی و خود نمی دانستی!!!
دو:
بستی دست من را که غواص عشق تو ...
بمیرد میان اقیانوس ...
که با مرگ فراموش کند ...عشقت را ...
من خودم سال ها بعد ...پیدایم شد ...
درحالیکه می خندیدم ...به رسیدن دوباره ام به تو ...!!!
سه:
بسته ام موی خودم را با صدای موی تو ...
شانه می کردی دلم را ...موی من اشفته می شد ...
چهار:
یوسف!
دی آمد و در زندان سرد من!
شنیده ام بیشتر به آغوش گرم خدای ...معتقد هستی؟!!!
پنج:
بوی کفش هایت با یاس هایی که می ریختم عوض می شد ...
پدر!دیگر کجای مردی که مثل تو ...
به پای زندگی من بایستد!...
شش:
مزار شش گوشه ات دوراز من و من دوراز تو ...
هرجا که باشم می خوانم آن زیارتی ...که به هم نزدیکتر شویم!...
هفت:
رفته ام از جان و بالای سرم خنده ی توست ...
خنده کن!مردن من ناشی از احساس بی حد شماست!...
هشت:
ترومپ!من نبودم!هیچ نگفتی...
ادامه مطلب یک:
طرح دوستی ریختی و دشمن در آمدی ...
وکیل گرفته ام !
با خیال راحت بین دوست و دشمن ...خودت باش ...
دو:
بند زبان تو با اسم من ...پاره گشته بود ...
آن قدر حرف من زده بودی که خلق درپی من !!!
سه:
درددل کردن با فامیل قدیم ها چه خوب بود ...
برای حس همدردی یا وزیر می شدند یا وکیل !!!
چهار:
پرواز داده...
ادامه مطلب یک: میان کوچه های شهر حتی با آر پی جی خواهم گشت ...
چه فرق می کند ؟چه کسی؟...
نگاه بد به تو ...
برای من ...
قابل تحمل نیست !!!
دو:
می خواهی یک بار دیگر بهار را ببوسی؟
مراقب باش دیر نشود ...
ویک سال نگذرد از نبودنت ...
سه:
موج می اندازی نسیم روی دریا ...ولی ...
این زن حساس ...طوفان تورا گم کرد .....
ادامه مطلب