در این صفحه میتوانید تمام مطالب مرتبط با «خواه» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.
خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : امشب در یک خواب عجیب رو به سمت کلمات باز خواهد شد. و توبه از عشق چو کردم ... تو ... شکایت کردی!نکند باز من از عشق ... گذر خواهم کرد؟!!! و دردا که راز پنهان ... خواهد شد آشکارا... و زندگی ام از دست تو خواهد رفت ...دریغ فریادی که ...به گوش من نمی رسد !... و درون دنیای چشم تو ... گانگسترم!با یک سلاح می خواهم ... دلت را بدزدم! و برای خواهرت هرچه می پسندی ... برای من هم بپسند!!! و وقسم خوردی که پول نداری!ولی دیدم که النگوهایت را فروختی تا برای خواهر بزرگم ...جهیزیه بخری! و از خدا بخواهیم برساند صاحب
با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت
بی شمس رخ تو...!دیگر دلی مانده مرا؟ دسترسی پیدا کنید
یک/
آنجا که درختان به اطاعت ایستاده اند
مرگ
روی دوش من؛ زمین حیران؛ بهت زده
و
ترس؛ قالبی ست که هنوز از هیچ اندامی پر نشده
زندگی ؛ بلند بلند می خندد
سیاست؛ یعنی همین!
دو/
می روم
برای چندمین بار ؛ کنار میز و آرام می پرسم:
بالاخره پسر من دانش آموز شما می شود؟
من؛ سواد نداشتم
وقت سربازی
نامه هایم برای سوگل بدخط بود
زشت بود
&...
ادامه مطلب یک:
طرفدار راه رفتن تو ... توی داستان زندگیت ...
به راه افتادیم و رسیدیم ... به خانه ی خودمان!...
دو:
زندگی گریه کرد از مرگ من ... توی رختخواب ...
مجبورم در تلاطم ارواحی ... برگشته ... بیدارشد!!!
سه:
...
ادامه مطلب یک:
تورا اگر به کفن ... نپیچیده اند ... درد من!
خفته ام درون قبر تو... با کفن!... باور کن!
دو:
پیچید آوای سرمای زمستان ... توی بهار من!
لعنت که غنچه ام! از اجبار گل شدن!...
سه:
اگر خواب دیدم که تو دوب...
ادامه مطلب یک:
چه بوسه ها که برای من از صمیم قلب بود و تو ...
از ته قلبت خصمانه پنداشته ای ...
دو:
کتاب عشق ما پشت پلک من است ...
هرگاه اشک می آید ...بارها خوانده ام ...
سه:
بلند شد آه سلیمان که در بی هوائی خوی...
ادامه مطلب یک:
سرکارم با دو چشم تو ... " نگهبانی"...
نگهبانی از تندیس چشم تو ... " نگهبانی"!
دو:
رفتی و دانستم فردایش چه ها بردی !!!
عقل و چشم و قلبم را ... خدا حافظ " رویایی"!
سه:
گنج توی دستانت ... شعرهای خط ...
ادامه مطلب یک:
بیرون دریای چشم تو ...هلاکم !
مشغول جان دادن می شوم و ساحل ...می خندد!
دو:
دریغ ! شیطان به معجزه آگاه نیست ...
تولد یک کتاب اسمانی ... جگرش را خراش داد ...
سه:
گناه اگر این است که دست های تو مال من باشد ...
نمی خرم به جهنم! صبر می کنم به بی دستی ...
چهار:
چاقوی شما توی قلبم پیچید ...
جاده ی رگ هایم پیچید ...
مرگ مستقیم رفت...!
پنج:
آزار تو این بود که...
ادامه مطلب (پوستر فیلمایی رو انتخاب کردم که جزو بهترین فیلمای اجتماعی درسال های گذشته بودن...)یک:درگوش نسیم خوانده بودی ...عشق من ...درگوش نسیم !می دانی؟ببین تو دیگر کیستی؟!دو:به آغوش باز آسمان حسادت می کنی ...کبوتر من!انگار اغوش باز من ...کم ات است؟...سه:قفل قفس قورت می دهی و زنجیر پاره می کنی!از بس نشسته ای ...و به ازادی فکر می کنی ...گنجشک غرغرو!چهار:بیرون شهر 4چها...
ادامه مطلب یک:شب عید آمد و تو هنوز درراهی ...با بهار رقابت میکنی ...در نیامدنت ...دو:روی دست راستم جای فشار دست تو ...کی کشم که بند خویش ...دست تو رو می شود ...سه:نان آزادی می خورم و نفس در آزادی ...ای نفس در حبس بمان!...جای دیگر آزادی نیست !!!چهار:بسته ای ابروی خودرا با دوچشمم پای خود ...پای ایروی تو ...من ...صد مرد هستم ...نازنین !پنج:همه رفته اند باغ ...ومن در میان...
ادامه مطلب یک:
درتبم آمد هزاران لرزه مثل زلزله ...
که تو ای مرد !مرد لحظه های سوختن هایم "نبودی"!!!
دو:
به چند می فروشی مرا روی دکه های روزنامه!
چطور احساس من ریال است و ولخرجی تو ...دلار دلار!
سه:
درکف خیابان می خوابم ولی درکنار تونه !
اجازه می دهم که اسفالت های تیره هم ...بوی عطر شنل بدهند!
چهار:
لب لیوان شکسته بود و خون لبم پای توست ...
اورده ای مرا به کافه ...تا قتل مرا به عهده نگیری !!!
پنج:
از شاخه ی درختها ...
به دار آویخته ای هزار مرد !
لیلی چه می کنی با داستان مجنون ...
که مرد کویر بود!؟
شش:
مزار شش گوشه ات را بوسیده ام برای نیتی ...
که اگر فاش بگویم دل زهرا (س) با ماست ...
هفت:
درمان مرد گرسنه یک قرص نان بیشتر نیست ...
چند سال است به قرص ماه روی تو ...همان هم نخورده ام !!!
هشت:
ترومپ!
دلم را شکسته ای و از بخت بد صدای آن ...
توی وبلاگ من در آمد و کل جهان ...فهمیدند!
نه:
مامان بنز:
پژو!د...
ادامه مطلب یک:
سربه خیابان های شلوغ می زنم ...
شاید میان جمع بسیار ...باز یک چهره شبیه تو ...ببینم همین!
دو:
چقدرگفتم با من بیا و نیامدی ...
حال که من روحم !از زنده بودن خود خش حالی؟!!!
سه:
کنایه زد گونه یتبدار تو به یک گلسرخ!
همه دیدیم که گلبرگ های او ...سپید شد!!!
چهار:
ساختی از من مجسمه ای و بالای یک کمد ...
صدبار افتخار کردی ومن در آشپزخانه کارگر بودم!
پنج:
چشم هایم را فروختم به میلیارد تومن که چشم تو ...
یک لحظه باز شود تا ببینی که من میلیاردرم وکور!
شش:
مزار شش گوشه ات را عطر ایمان پرنکرد؟!
صد هزار شکر که مومنان عاشق ولایت تو ...فراوانند...
هفت:
کنار جاده گردویم!وتوی شیشه منتظر دستانت!
که بلندم کنی جلوی مشتریان ....لابه لای شلوغی جاده ...مزمزه ام کنی !
هشت:
ترومپ!خشته شدیم و نشدی خسته از دشمنی خویش ...
اشکال ندارد اگر برگردی که ما رفته ایم ولایت !
نه:
پورشه:
مامان بزرگینو!من بلاتون یه شال...
ادامه مطلب یک:
درک مرگ تو برای من سخت نیست ...
کشته اند !
چون خون خدای دررگ های تو ...جاری بود...
دو:
فریب می خوری در معامله ...ای خلیفه!...
ما عهد بسته ایم با خدای و ...تو عهد می بندی با دینار...
سه:
هراس می افکنی در چشم های کودکان ...
پدرآموخته ...کوچه های خالی از چشم های هراس انگیزشان بهتراست ....
چهار:
موفق و پیروز از جنگ نیامدی بیرون ....؟
ولی چرا هنوز دست هایت از ترس می لرزند؟...
انگار چشم های ابوال...
ادامه مطلب یک:
درتنم یک ژن با تو آشمایی دارد..."کشش به تو"...
تو مفهوم عشق را نمی فهمی .....چه تاحد "ژنتیک"...
دو:
قند لب تو ...کامور است ...هرچه می چشمش ...
قندم می افتد پایین ..."حنانه "فدای تو ...
سه:
بارهایم بسته بود و تو لگد می زدی ...به بسته ها ...
یکهو یکی شکست ...
بلند بلند خندیدی ...
مجبور شدم نشانت بدهم ...که هیچ شکستنی باخود نمی بردم ...
جز همان قلب شیشه ای که روی اش نام تو بود ...
چهار:
کوله ا...
ادامه مطلب یک:
دیگر قلبم را بردی ...نفس ندارم برای کشیدن ...
چه حیف مرگ امثال من ...
برای تو ...
کار ساده ای ست ...
دو:
صندوق رویای من پر بود از داستان های پری...
شار ق آمد برد ...
بازار مال خرها فردا پر است !!!
سه:
غم چه گوید از دل من ...قصر آبادش دلم هست ......
ادامه مطلب یک:آمده ام میان قلب کینه توز تو ...عشق بکارم!چه دل خوشم؟آمدم بیکار غیر ازاین دیگر چه کارها؟!!!دو:منزل ات پشت خیابان پشتی بود ...باد باید بوی تورا می برد جنوب ...سر از شمال دیوارهای شهر در آوردی ...سه:برده اند دلم را بسوزانند ...درونش را به باد دهند ...بگذار ببرند ...درذهنم یک عشق دیگرهست ...گورهمان دل رسوا!!!چهار:خانم ب رئیس بخش پ شده بود وداشت خوب بالا می رفت که آقای ج از او خواستگاری کرد ...خانم ب که نمی خواست شغل و آینده را ازدست بدهد ازدواجش با آقای ن را پنهان کرد و به آقای ج گفت که پدرش مخالف است ...مدتی گذشت وخانم ب رئیس الفبا شد و انگار هنوز آقای ج ازاو خوشش می امد ...وخانم ب اصلا و ابدا اجازه نمی داد که دم آقای ج و آقای ن بهم بخورد ...تا اینکه برای مرخصی بارداری وزایمان باید می رفت ...می دانست آقای ج بسیار شوک می شود وشاید برخورد خوبی پیدانشود بهرحال جانش را میان دستش گرفت ووارد د...
ادامه مطلب یک:تولدت مبارک ...میان شعرهای طولانی ...سماع کن...برو برقص...که هیچ کس نمی فهمدت ...انقدر عاشقی ...دو:شمس رفت و یوسف آمد..."پیرهنش را پاره کردی "!تو زلیخا را می خواستی ؟چرابرای شمس دیوان ساختی ؟!!!سه:میان دست هایت یک قلم زنجیر شد ...شلاق می خورد ازموی سیه روزات...اگر نمی نوشتی از"شمس "...!چهار:مانمی دانیم ...گاه مردم چه کارها بلدند!یکی می شود کشاورزساده و دیگری "شمس " ادبیات!!!پنج:دست های خدا اگر خالی ست ...قرن پانزده شمسی است و ما مولوی کم داریم !!!شش:بعضی ها که می روند...حسودها می رقصند ...باورهم نمی کنند که"گاه عشق""شمس"کند چهری کبود رفته گان!!!هفت:بگو با کدام شعر سماع کنیم و...
ادامه مطلب