در این صفحه میتوانید تمام مطالب مرتبط با «صابون گلنار حرام شد» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.
خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : کاش هوا باریده باشد و امشب در یک خواب عجیب رو به سمت کلمات باز خواهد شد. و بیا بیا که شدم در غم تو؛ سودائی ... و خورشیده می نشست که ما پاشدیم ...رفتیم و گم شدیم و پیدا شدیم .(خدابیامرز زروئی) و دردا که راز پنهان ... خواهد شد آشکارا... و شبا خندگان (اثر خوان خورخه لولو خور خور)ترجمه از:میم .تشدید.لاف.الف. نصرالدین! و نشد عراقِ غمت را بگریم از دل و جان ...بدل به آه کنم این شکسته حالی را... و میخانه در آدرس های اینترنتی دم دست نیست ... برای مست شدن باید جستجو کنید !!! و ونمی فهمم عشق را تا حد خدا..
با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت
بی شمس رخ تو...!دیگر دلی مانده مرا؟ دسترسی پیدا کنید
یک/
وقتی که آبی بودم
قطره قطره ؛ توراکه می دیدم
آسمانی که به پایم نمی رسید
مدادشمعی خوبی که از تو قرض گرفته بودم
دیگر. نمی خواستم ؛ رنگ دیگری باشم
حتی بنفش !
دو/
میان برزدم
ازمیان تمام واژه ها
و می خواستم خودم را رها کنم
ازجمله کلیشه ای " دوستت دارم"
یکهو
بین دوقهوه
بین دوشکلات شیری
گفتم:
مرا برای شستن قلم موهایت می پسندی؟
لبخند؛ لبخند؛ لبخند
سه/
می بردمت
و قلبم تپش داشت
تاحدمرگ ؛ که سالم برگردی
پشت ابرها
پشت پشت کوه ها
پشت درختان بلند
آه؛ زیبا
...
ادامه مطلب یک/
آنجا که درختان به اطاعت ایستاده اند
مرگ
روی دوش من؛ زمین حیران؛ بهت زده
و
ترس؛ قالبی ست که هنوز از هیچ اندامی پر نشده
زندگی ؛ بلند بلند می خندد
سیاست؛ یعنی همین!
دو/
می روم
برای چندمین بار ؛ کنار میز و آرام می پرسم:
بالاخره پسر من دانش آموز شما می شود؟
من؛ سواد نداشتم
وقت سربازی
نامه هایم برای سوگل بدخط بود
زشت بود
&...
ادامه مطلب یک/
به وقت بال گشودنم ...
به بیکرانه پریدنم
(زمین مسطح!)
تمام؛ دانه به دانه
چنان به اوج رفتنم
که غرق مرگ بودنم!
 ...
ادامه مطلب یک:
بود... روی شانه ی من ... نشان پیامبری!
کندند مردم معتقدم!
چون شما... " یکی " به " هیچ" اعتقاد نداشتید!
دو:
ویران تر از چشم من ... دستگاهی پیدا نیست!
آباد ترین ملک جهان ... " صورت عشقم"... وای کو؟!...
ادامه مطلب یک:
تورا اگر به کفن ... نپیچیده اند ... درد من!
خفته ام درون قبر تو... با کفن!... باور کن!
دو:
پیچید آوای سرمای زمستان ... توی بهار من!
لعنت که غنچه ام! از اجبار گل شدن!...
سه:
اگر خواب دیدم که تو دوب...
ادامه مطلب یک:
سر مسئله ی چشم های تو ... کمر شکسته ام!
وای!اگر سر مسئله ی لب هایت ... بمانم!
دو:
مرا در آغوش خود نپذیرفتی ... خاک!
من دانه ی عشقم!
تا به حال ..." سرو" شده بودم!
سه:
بوی کباب دل من!اشتهای تورا کور...
ادامه مطلب یک:
موضوع:سپیدی موی من و سیاهی موی تو نیست ...
موضوع:دلی ست که جوان تر از سر من فکر می کند!
دو:
ثروتم توی دوچشم تو "هیچ " بود ...
دنیا دنیا واژه که " هیچ" عشق آورده ام به پای تو ...
سه:
صدای قلب تو دا...
ادامه مطلب یک:
سد چشم تورا شکسته ام ... با رویا ...
رهایم مکن درواقعیت تلخ ؛ تنهائی خودم!
دو:
اشتباه نبود مرگ من ... میان دستهای تو؟
چنان مردم که دوباره به زندگی امید وار شدم!
سه:
کبوتر چشم مرا حبس کن توی نگات ....
ادامه مطلب هفت:!
وهیچ کس نیامد که وقتی کودک 7 ساله بودم به من بگوید عاشق نشو!اینها همه بازی تاریخ است!...
وهیچ کس نیامد به من بگوید بابا می ترسی غم داری از دنیا وحشت داری از پدرت نیاموز که می گوید" یا..."
هی چ ک...
ادامه مطلب یک:
برق زد بلور چشم تو از بس سیاهیم...
که لشکر دستان تو ... مشخص کرد!
دو:
میان کیف تو صد نامه هست از لیلی !
یکی نمی دهی به من!که می دانیم ...مجنونم!
سه:
خریده ام عاقبت داستان " ربه کا" را!
از بس که پو...
ادامه مطلب یک:
دروغ گفتم و خدای من فهمید...
تورا می پرستم و باید که توبه می کردم!
دو:
غریبه درشهر چشم تو ... همه نگاه...
لباس عشق به تن داشتم و برهنه نبودم!
سه:
ترک مدرسه کردم یک روز و هزار سال گذشت ...
برگشتم و...
ادامه مطلب من از شما ... توقع مردن نداشتم!
نان شبم به احتیاج گفتم و ... شما مردید!
دو:
اگر طلای درون چشم ی شما ... خرج کنم!
صد سال حقوق مدرک لیسانس پیشکشم!
سه:
می بوسمت و انگار دنیا ... کمال پرست شده!...
می دون...
ادامه مطلب یک:
گم شدم درهیاهوی قلب تو ...
انگار درهزار توی جان خودم ...بودم!
دو:
اگر خوابیده قلب تو ...من بیدارم ...
صدای قلب من دیگر ... شبیه هق هق هاست!
سه:
بوسیدمت و مردند از نرس کسانی که ...
از این شجاعت دی...
ادامه مطلب یک:
آشفته ام ...انقدر که پیراهنم ...فدات !
فریاد می زند که عوض کن وجود خویش!...
دو:
روی بند اسمان انداخته ای هزار پیراهن سپید ...
حالا اگر دنیا لباس ساه بپوشد ...تو حاضری ...
سه:
مرغ دلم آمده ست به...
ادامه مطلب یک:
بسیار از دست چشم شما ...ناراحتم ولی!
هنوز در ارزوی چش م شما ...حسرتم ...هنوز!
دو:
غریبه ایم برای هم ... مثل دو ماهی درون تنگ ...
فضایمان یکی شده ...ولی..." آشنائی" ممکن نیست!
سه:
انکار می کنم که ...
ادامه مطلب یک:
ترکم کن و از ترک توام باکی نیست ...
یک جان که خدادا...از آن می ترسم!...
دو:
صد شعر از کنار لبت می گذرد با حسرت ...
صد آه؛که آن دو لب " به شعر و شاعرش " مایل نیست!...
سه:
کشته ای روح مرا توی دو...
ادامه مطلب یک:
فکرم را بریدم و چسبانده ام به عشق ...
ای جان من ... روزنامه ی عشقی ندیده ای؟!...
دو:
کبود شد لب من ... سرد بود اندیشه ی بوسه هات ...
یخ زدم از سر...
ادامه مطلب یک:
نصیب ندارم از ماه روی تو ... تا ابرها هست ...
کمی تو هم تلاش کن ... مثل نسیم کنارمن!
دو:
می خندی و قند لبت می کشد مرا ...
قندم!شیرین من ... به بدحالی ام نخند!
سه:
یوسفا!
کوچه ها از صدای خنده ی تو...
ادامه مطلب یک:
من ... یک خودکارم ...
که درانتهای وجود خودم .... بازهم ...
فلسفه را آبی می نویسد ...
آسمان را آبی می نویسد ...
و...
سیاه را آبی!
دو:
با کمان آغوش خود ... عشق را انداختی ...
دوربازوی من ... انقدر ...
ادامه مطلب یک:
بهار روی دست فصل ها مانده بود ...
اززیبائی و نمردن و شکوفه های رنگ رنگ ...!
دو:
کلاس درس مجنون را خریدند ...
که لیلی ها کنند ترک تحصیل!
سه:
روح می رفت ... سوی اسمان ها که تورا دید ...
درقالب یک پ...
ادامه مطلب یک:درس را باختم و یکسال دگر افتادم ...چون نوشتم " بد" یکسال دگر افتادم ...آمدم تا بنویسم " نو" و از تو یک بت ...دیدم از سال خدا میلیارد عمر گرفتم ...مردود!دو:میان من و خودت آورده ای هزار میانجی ...که من گریبان تو را رها کنم ...هزار میانجی گریبان تو را گرفته اند...." که تا به حال کجا بودی؟"من از گریبان تو " اصلا آویزان بودم؟"!!!سه:شاه کربلا حسین(ع) شاهزاده ه...
ادامه مطلب یک:غروب شد و درانتهای روشنی ...چراغ افروختند ...من و تو پای برهنه می رفتیم و اشتغال ذهنمان ...خارهایی بود که نباید به پاهامان ...می رفتند!!!دو:چرا دست از قلب من نمی کشی ؟!چقدر احیا؟من مانده بودم سالها بی قلب و تو ...این را نمی دانستی؟!سه:کاشتی میان گل های دیگر و نامت شب بود ...درتیره گی شب جوانه زدم ...ومردم بلند بلند گفتند:یک آفتابگردان دیگر!!!!چهار:سرخ شدم ونام قبلیم رزبود ...چه خوب محمدی!اگر قرار است که کعبهرا با عطر من شستشو دهند!پنج:ای علی(ع) سوختنم می اید ...در...دلم سوختنم می آید ...چه کسی گفت :که از فاطمه (س) جان دور شدی ...از سخن های بی ریشه ...دروغ ...بدم می آید ...شش:مزار شش گوشه ات را این روزهای تلخ ...می بوسم وفدات که فرزند عشق منی...از فاطمه هستی(س)هفت:ودمپائی توی ریگزار ...ومی رفتی با تاول !وکورشدی از نور!گم شدی !بی خیال!...شهر همین است !اگر اعتقاد ما کمک به امثال تو ...نبا...
ادامه مطلب یک:
آمدم روی فرش قرمز تو ...خون انار ریختم و برگشتم ...
من وثوقی ام که پی ناموس خود !
جان صد مرد را به عدالت گرفته ام!...
دو:
رفتم از بیرون چشم تو هم بیرون!"خارج"
دیدی که رفته ام به همه گفتی: از شر مندگی من رفت"خارج"!
سه:
شرق در دور دست هاست و من درغرب می سوزم!
ای چین لامذهب!چقدر نزدیکی ! مثل شلوارهایم به من!
چهار:
ویک نکته هست که روی لحاف شب نوشته اند:
تا صبح اگر بیدار بمانی ! حتما خورشید را خواهی دید!
پنج:
سروس ابرها خراب است و آچار کشی نمی کنند!
وبد بخت ها روی زمین منتظر بارانند!...
یکی بیاید و حکمت این خشکسالی را به ملت بگوید!
شش:
مزار شش گوشه ات را برده ام تا کعبه ی خود...
آنقدر که از حسودیشان ...راه کعبه را بستند...
هفت:
ای عجب که تو پیر نمی شوی ای مرد!
و صد هزار دختر از جوانی تو گله مندند ...می دانی؟!
هشت:
ترومپ!
واژه ی ویزا دیگر مفهوم خودش را ازدست می دهد ...
یا دهکده ی جهانی درست ...
ادامه مطلب یک:
می سوزمت ...ای فاطمه (س) امشب ...
که ندانستمت ای وای ... تو رفتی و علی (ع ماند ....
دو:
به مهریه ی خویش دل مرا سیراب می کنی ...
نه فدک ...که آب ... ثروت بیکران عشق توست ...
سه:
حاصل تربیت عشق ...هزار دانشمند ...
حاصل تربیت بی بند وبار ...هزار یزید ...
چهار:
بیرون قلب من ...جای مزار تو ...کجاست؟
آن جای سوختن ...مثل شمع ...توی توی قلب من ...سال هاست جای توست ...
پنج:
نخواستی ...نه عمر را و نه ابوبکررا!!!!
نه صاحبان ثروت!
علی (ع)اگرکه هیچ نداشت ...زره داشت ...شمشیر داشت ...
ذوالفقاری که ...بجنگد ...
شش:
مزار شش گوشه ات حسین(ع)...به اشک آباد شد ...
هزار سال پیشتر از فاجعه ی کربلا ...فاطمه (س)برای تو می گریست ...
هفت:
به هر حال فاطمه (س)بعد از پیامبر(س)...بانوی اول اسلام می شد ...هم چنان که درمورد پنج گفتم ...اگر حتی به درخواست ازدواج مردان قدرت و ثروت ...پاسخ می داد ...
درعجبم از سکوت برخ...
ادامه مطلب یک:
سرگرم تو بودم که از راه رسید ...
آن عشق دگر که سرنگون ام می خواست!
دو:
پایان زمستان همیشه بهار است ...
تا روحیه پیدا کنیم و ادامه دارباشیم ...
سه:
جدایی...سرنوشت من بود و من پذیرفتم!
تو نمی توانستی که سریع ...رفتی و عشق دگرت آمد!
چهار:
سر سبزم را خدای اگر "شما " نگهداری ...
زبان سرخم ...همیشه حرف حق است!...
پنج:
پایان یک شب درتهران ...همیشه نورباران است ...
من نمی خوابم!
که اژدهای سیاه خاطرتو ...
مرا نبلعد!
شش:
مزار شش گوشهات را غبار نمی گیرد ...
همیشه اشک شوق زائران می چکد ...روی مزار تو ...
هفت:
ارام باش !بیداد نکن که من طرفدارتوام!
بگذار که یک ملت عاشق ...ندانند!
هشت:
ترومپ!
سیاه می کنی از خنده چهره ها!
بهر حال می کنی! ولی ...
نه:
دین دین دینگ دین دینگ دینگ
بابا پژو:
تو نرو بنزی خودم می رم!
صدای پشت ایفون:
منزل خانواده پژویان!
بابا پژو:
بله!
صدای پشت ایفون:
برا امر خیر اومد...
ادامه مطلب یک:
درتبم آمد هزاران لرزه مثل زلزله ...
که تو ای مرد !مرد لحظه های سوختن هایم "نبودی"!!!
دو:
به چند می فروشی مرا روی دکه های روزنامه!
چطور احساس من ریال است و ولخرجی تو ...دلار دلار!
سه:
درکف خیابان می خوابم ولی درکنار تونه !
اجازه می دهم که اسفالت های تیره هم ...بوی عطر شنل بدهند!
چهار:
لب لیوان شکسته بود و خون لبم پای توست ...
اورده ای مرا به کافه ...تا قتل مرا به عهده نگیری !!!
پنج:
از شاخه ی درختها ...
به دار آویخته ای هزار مرد !
لیلی چه می کنی با داستان مجنون ...
که مرد کویر بود!؟
شش:
مزار شش گوشه ات را بوسیده ام برای نیتی ...
که اگر فاش بگویم دل زهرا (س) با ماست ...
هفت:
درمان مرد گرسنه یک قرص نان بیشتر نیست ...
چند سال است به قرص ماه روی تو ...همان هم نخورده ام !!!
هشت:
ترومپ!
دلم را شکسته ای و از بخت بد صدای آن ...
توی وبلاگ من در آمد و کل جهان ...فهمیدند!
نه:
مامان بنز:
پژو!د...
ادامه مطلب یک:
سرباز عشق تو بودم ..وبا جهان می جنگیدم ...
صلح شد ناگه و من ...بازنشسته از جنگ شدم!!!
دو:
اگر دست تو ابر باشد و مادرت هم خورشید!
هر بار بیایم ...دل من باران است؟
سه:
قورت دادم نام تو را و صد "حتما "خواهم مرد!!!
بگذار بنویسم که نام تو " اصلا "بود!!!
چهار:
چرا دست تو به خون "انار "آغشته شد؟
می دانستی دوستش دارم...کشتیش؟
پنج:
آن جاکه باید کنار من می بودی ...سفره ی نان نبود!!!
آنجا"قحط سالی احساس "بود ...کنار دست خودم!!!
شش:
مزار شش گوشه ات را یاد حسین(ع)نوشتم با احساس ...
همه آمدند و با من خواندند :کربلا کربلا ما می آئیم!
هفت:
چشم تو بی بلا !لبت به چشم باز شد!
من چشم می دهم !برای لب چشم باز تو!
هشت:
ترومپ!
اگرم خسته شدی هیچ مسئله نیست!
کلا کلاس پنجمی ها !بهتر از تو جهان را می چرخانند!
نه:
صدای زنگ در:دینگ دینگ دینگ...
مامان بنز:
بفرمائید!
یدای یک خودروی دیگر:
خانم بنز ...یه پژوی نقره...
ادامه مطلب یک:
اب از سرم گذشت ...گذشت از روی من گذشت ...
من به عادت حرف ملت ...شناکردنم گرفت!
دو:
غریب درشهر چشم تو ...گریستم از فراق مادرم ...
دوربودم از مادرم ...دوربودم از چشم تو ...
سه:
چه خیال باطلی ..."خریدن طوطی"
وتکرار حرفهای خودم ...از زبان جانوران!!!
چهار:
ریختم چای و نشستم کنارتو ...
شیرین من ...به شیرینی قند می خندی...
پنج:
از لبت بوسینم آمد ولی اشکم چطور ...
از حسادت آمد و لب های من را شور کرد !
شش:
مزار شش گوشه ات را دست من چون لمس کرد ...
حس غیرت آمد و دیگر به دشمن دست نداد ...
هفت:
چشم یوسف روشن از عشق تو ای مهتاب شب ...
اولین کشف "یوسف"زیر نور ماه بود!
هشت:
ترومپ!
رفته بودیم کوه!شکار اهو!
تفنگ ماکو تری جان ...تفنگ ما کو!!!
نه:
مامان بنز:
پراید پارکینگ قیطریه رو می خای بخری؟می خام اول به تو پیشنهاد بدم!
پراید:
ببین مامان!دارم شک می کنم که واقعا داری سمت یه بابای دیگه می ری!
مامان...
ادامه مطلب یک:
جدایی بسیار مرا شاد کرد و خودش رفت با شادی...
پی آن وصلت فرخنده !که ...
بین تو وعشقی دیگر ...امکان داشت !
دو:
نگذاشتم دیگر دست های آلوده ات به گل برسد ...
ای باغبان ریا کار ...که از ریشه سوخت "ارکیده"...
سه:
فرش هیچ باغبانی نداشت ...
جز بافنده ای که لابه لای انگشتانش ...ترنج روئیده بود!
چهار:
کناردریا بخواب که ارامش ...
قبل طوفان با استکان چای ...عجب می چسبد!
پنج:
نوراز چشم تو افتاد و عجب خورشیدی !
تو به تاریکی چشمان من عادت داری!!!
شش:
مزار شش گوشه ات مرا فرو برد در نور ...
که از روز اولم با ساز عشق برقصم یا حسین(ع)...
هفت:
نکته این بود مرا برده بودی به خواب ...
وحیف که من فرق بین خواب طبیعی و مصنوعی را می دانستم!
هشت:
ترومپ !
نشکن عهد و پیمان بین مارا ...
که معلوم نیست عده ای چرا تورا عاقل می دانند!
نه:
پورشه:
مامان بزرگینو !میشه بلا من و لامبورگینی اسپاگتینو بپزی؟
مامان بنز:
چر...
ادامه مطلب یک:
سوی من آمد نسیم و من خیال پرنیان!
پشت پرده دست هایی هست که ما دور از همیم !!!
دو:
شاید رفتی سفر و ...باز نمی گردی ...
ای عشق!بیا و از من نگریز!...
سه:
می خندم و ده ها نفر به عقل من شک دارند ...
جدی جدی ...غم ها درون من تا چه حد مظلومند !!!
چها...
ادامه مطلب