نموندی پیشم!عیب نداره تنها میشم ...دوباره عاشقت نمی شم ...منم دیدونه می شم!!!
یک : در آمد اشکم و دیدی نپرسیدی ...ولی حالم ... چه حالی بدتر از این حال ...که اشک آید به بد حالی!!! دو: روی شانه های درخت ...پاهای کوچک...ما... می رفت تا صورت ماه ! برای چیدن میوه ها ... بوسه می آمد باران را ... و لب های ما نرسیده ...تشنه بود! سه: روی برف می چرخید پوتین پلاستیکی ... و یخ می زد سر انگشتان پاهامان! کلاسم دختری بود موی مشکی با دماغی سرخ ... که آتش می زدم !صدبار میان نیمکت هامان !... چهار: وادبیات یکروز سرم دادکشید و دادکشید و دادکشید ! فکر کرد حالا دوتا نوشته ام می ترسم ... فکر کرد دو تا نوشته ام لابد فردا می شوم صمد بهرنگی ! فکر کرد دوران ماقبل تاریخ است که نوشته هایم را یواشکی پشت در دانشگاه بفروشند! فکر کرد می ترسم و می روم پشت یه بابایی پنهان می شوم و به خاطر چینش جمله ها که بعضی ها به آن می گویند کلمه بازی مثل بعضی شاعرها به غلط کردن می افتم! نیفتادم! دنیای این وازه ...
ادامه مطلب