بی شمس رخ تو...!دیگر دلی مانده مرا؟

در این صفحه می‌توانید تمام مطالب مرتبط با «لیلی» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.

خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : خوش می گذر با شعر؛ لیلی! و به نام شبیه و به چهره دور از هم ... تو سیاه در آینه و من سپید هردو ولی لیلی! و تو رفته ای و پشت سر تو چه حرفها که نمی زنند تا مرا بسوزانند ..." باورکن لیلی رفت که برنگردد"... و مینی سریالی به نام ..."لیلی و کمانچه اش در ذهن یوسف"!!!! و لیلی با من است ....

با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت بی شمس رخ تو...!دیگر دلی مانده مرا؟ دسترسی پیدا کنید

خوش می گذر با شعر؛ لیلی!

یک/ فروردین پای بهار می ماند. درست مانند دختری که به عشق تعهد دارد. همیشه می خندد. و انگار هیچ اتفاقی دربیوفائی نیفتاده است. اردیبهشت اما؛ نیمه غم درتلاطم است که نگوید ؛ که ندانند ؛ بد عهدی با آدم ها ؛ چه می کند. خرداد فریاد می زند. یک جای عشق اشکال دارد. یکطرفه دنیا بهار است! اما داغی تابستانی اش ؛ چیز دیگری می گوید . درنهایت باور نکنید؛در انتهای اردی بهشت هم ؛ بهاری باقی مانده باشد. دو/ می رنجم چه زود می روند بهار نارنج ها و بوی تلخ شیرین از شمال... چه سود که وقت چای لاهیجان چه عطر تا سال بعد زنده باشم ! سه/ باور نمی کنم ؛ غم ات را ؛ اردی بهشت میان گریه های بهاری من احساس احساس می خندی. و مرتب می زنی به پشت من ؛ کدر نباش ؛ کدروت خوب نیست . به دل نگیر ... غم ات نیست دیگر ... پشتت به خرداد گرم است!!! چهار/ عشق مثل شکلات درون چای من؛  آب می شود . غلیظ ؛ با طعم گس چه کسی می دان...

ادامه مطلب

به نام شبیه و به چهره دور از هم ... تو سیاه در آینه و من سپید هردو ولی لیلی!

یک: سرریز شد عشق از زبان شعر من ... اما که قلب تو بعد از ..." دو ؛ده " زود باور نیست! دو: چراغ عشق مرا جز فوت کردن تو ... هزار بار تلاش است ...برای بیداری! سه: چو ضحاک از شانه های من ...خواستی بروئیم!...

ادامه مطلب

تو رفته ای و پشت سر تو چه حرفها که نمی زنند تا مرا بسوزانند ..." باورکن لیلی رفت که برنگردد"...

یک:روبر گرفته ای " خورشید " همه محرمند جز من !دردیانت خود ترسیده ای!از جزای خدای!" فقط من آدمم"!!!دو:کلید عشق اگر گم شود ...برای همه عاشقی !!!چون خانه ی عشق ات باز نیست ..." خانه ی همه می خوابی"!!!سه:بهار با عشق می اید و دستش پر از بهانه است ...که ببخشد ...جای برادری ...زمستان خسیس بود!!!چهار:رفتن از کنار تو ...دردی ست که من ناتوانم ...از بیان چنین دردی که ...

ادامه مطلب

مینی سریالی به نام ..."لیلی و کمانچه اش در ذهن یوسف"!!!!

یک: ندارم سر ولیکن سری ست درقلبم ... که عشق تو ندارد سر !از آن سری که درقلب است ! دو: روی دیوار نوشتم:پژمرد ! ویک مرد که کل خریده بود با خواندش گلش را بوسید ... وگلش را توی اب و قند زنده نگه داشت و ... بعد گذاشت لای کتاب "لبخندها"... وبعد که مرد !باز جای گل خوب بود ... واین تاثیر یک کلمه است درزندگی بعضی جانداران! سه: چرا عشق تو را ادامه می دهم هنوز ...که می دانم ... که این سلسله ی مر گ اور ...می کشد آخر! چهار: بین دستان من و زندگی ماهی حوض! قرار پریدن نبود!که پرید و بعدش مرد! پنج: انار تلخ شد و ندادکام شیرینم ... که دختران اگر بخواهند ....شیرینی کام را تلخ خواهند کرد ! شش: مزار شش گوشه ات را کنارقلب خودم جای است ... دیگر کجا برم که همیشه کنار من باشی ... هفت: نبرد میمون کوچک و درخت ...یک روز تمام می شود ... زمانی که می پرد از بلند ترین شاخه ی درخت و روی درختی دیگر ... فاتحانه جشن نار...

ادامه مطلب

لیلی با من است ....

نوشته های امشب رو تقدیم می کنم به سرکار خانم لیلا حاتمی بدون درنظر گرفتن هیچی فقط به خاطر اون لحظه ای که تصمیم گرفت تافیلم رگ خواب رو بازی کنه یک: زدی به شاخه ی درخت و هزار گردو ریخت ... من در پی دلم بودم که اززمستان روی درخت نارنج آویزان بود!!! دو: من درقلب تو به اندازه ی یک گیلاس جا داشتم ....نه؟ کی گفته بود برای یارت شربت آلبالو در آن بریزی ...شکست؟ سه: پشت تمام خاطرات من با تو خنده بود ......

ادامه مطلب