در این صفحه میتوانید تمام مطالب مرتبط با «من نیاز به ازدواج دارم» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.
خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : امشب در یک خواب عجیب رو به سمت کلمات باز خواهد شد. و دوستت دارم هنوزم ،هرچند معرفت درتو ازابتدا مرده بود .... و شباهتهایی به شعر داشتند ، نوشته هایم... و سه گربه جوان! و بیرون از داخل من یک تفاوت داشت، تنهاتر بودم و کسی نمی دانست! و فندک چیز عجیبی ست؛ در آب گرم کن؛ درفضا پیما؛ و دردستان تو ... من مشکوکم! و قلعه هزار اردک ... دراک ... و تصورمن از سندرم اردکی! و موقع حمل " گناه " سبک باریم ... وقت حساب ... خدامنتظرند که..." غلط کردن" بزائیم! و روی دیوار بیمارستان ها ... آگهیم را جدی نمی گیرند: کلی
با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت
بی شمس رخ تو...!دیگر دلی مانده مرا؟ دسترسی پیدا کنید
یک/
آنجا که درختان به اطاعت ایستاده اند
مرگ
روی دوش من؛ زمین حیران؛ بهت زده
و
ترس؛ قالبی ست که هنوز از هیچ اندامی پر نشده
زندگی ؛ بلند بلند می خندد
سیاست؛ یعنی همین!
دو/
می روم
برای چندمین بار ؛ کنار میز و آرام می پرسم:
بالاخره پسر من دانش آموز شما می شود؟
من؛ سواد نداشتم
وقت سربازی
نامه هایم برای سوگل بدخط بود
زشت بود
&...
ادامه مطلب یک/
بی تابی نکرده ام ،ازرفتن شما
حتی خوابیده ام ... کنار ساحل دریا!
اما درون خالی من پر نمی شود
چون نیستید،نیستید دیگر بین ما....
درحس مرگ هم تجربه هستم ،با شما
هم درسکوت ،هم دربیان نکردن دردها!
چندسال،چندسال طول می کشد؟
بیرون نرفتن ازغم و خالی شدن ؟
خدا!
دو/
بیرونم بینداز از دوچشمت
ازآن خاکستر سردسیه پوش...
بده جرات به قلبت
دشمنم باش!
بزن تیرهلاکت...
ادامه مطلب یک/
دروغ بزرگ....
زندگی من ،داخل سیرکی بزرگ بود!
پروازم ،با گوش های بزرگم از ارتفاع
دروغ بود!
و
نجات جان دوستانم ،از بزرگترین سیرک دنیا
دروغ بود!
من ،یک روز تصمیم گرفتم دروغ ها را باور نکنم ...
شماهم...
تصمیم دارید که ،بزرگترین دروغ ها را دیگر باور نکنید؟!
دو/
شماره می کنم ،تعداد مژگان تورا، بیشتر نشود !
هزار تیر کم است؟!
بش...
ادامه مطلب یک:بی روز
و در تاریکی با شمع!
میان خنده های نمی دانم از کوچه و هرچه درد
از باورم ...تقویمم می گذرد!
انتهای همین ماه
طولانی ترین شب سال هم خواهد گذشت....وفردا
چرا باید دوباره ؛ بی روز ...
درتاریکی باشمع ... باشم؟!
دو:
بافتنی که از یادم رفت...
شعرهم از یادم رفت ...
قلم از یادم رفت...
نام پدرم ...
سن ام ...
ورفتم!
از سرزمین فراموش کننده گان
از سرزمین فراموشی
&nb...
ادامه مطلب یک/
روی برف...
چندان که سکوت هیچ نلغزد
می روم!
درون باغ، هزارشاه می گرید
و ،اشک من..
تا بیرون باغ، و هم همه ی خودروها
از شوق ، جدائی هاست!
دو/
زمانی که ...
پیراهن کهنه ات بودم
داخل هر کمد ،جایم بود!
شکافتی !
کاموا گران شده بود ،تا ببافیم ...
که دوباره تا بهارت
ندیده باشم حتی کمدی!
سه/
پریروز
بربلندای کوهی مه می خوردیم
و
توی آش مان ،پیاز داغ غش غش می خندید!
دیروز
هوانبود!
گاز ،اسید می خوردیم و الویه توی تاکسی..
س...
ادامه مطلب یک/روی دست های من نخوای دیگر؛ قلب من
تا خواب مانده ای؛ دستهای من تپنده است!
دو/
می نویسمت " روی کیک"
" روی چوب"
...
ادامه مطلب یک:
روباه در نوشته ی من ... نقش فیل داشت...
دم می گرفت در زبان خودش ... خنده اش نیاد!
دو:
از ابر " دزدیده امت"! از باران از خیابان های سیاه ...
ادامه مطلب یک:
من روی تورا بستم و از اشک نبستم!...
آن خانه ی چشمی که خراب از " غم تو" شد!...
دو:
میان دردهای ... ملوس... تن من!
خارش تو!
دیوارهای خانه امان ... نقاشی ست!
ورق های پوسیده دفترها ...شعر است...
سنگ ه...
ادامه مطلب یک:
فروختم دل خودرا ... وقتی که رایگان..." دنیا" بود!
می خندیدی به هیچ من !... وقت فروش دلت ... نمی ترسیدی؟!
دو:
پوشیده ام صدای ابر را تا تو " کویر " باورم کنی ...
انگار " باران " خودش قبلا " تردید زا...
ادامه مطلب یک:
بهار آمد و من...دنبال تو می گشتم ...
" محمدرضا..."!
که پیدا نکردنت گذشت و سی از من!!!
دو:
شروع کردم : الا یا ایهالساقی ....
صدایت را ...
پنج سال تو بودم با حافظ! ...
ادامه مطلب یک:
روز میان چشمان تو؛ کوتاه آمد! از عشق شب یلدا؛ خمار...خمار!
دو:
مثل عنکبوت مرا می خورد........... در حس پروانه ای ...
و می تنید روی تنم ؛ حس زندان....... در حس...
ادامه مطلب یک:
رود از میان داستان قلب من ... با " سکوت " گذشت ...
ترسید خوانندگان ...غم غرق شدن " ماه " را زود بفهمند!
دو:
پیکر چشم مرا روی دستانم ... فرض می کنی ؟!
چرا نگاه تو وقتی که حرف می زنم ... کف دستان من...
ادامه مطلب یک:
دیروز در مسیر تو ... گم شد قلب من ...
بهتر که وقت دیدن تو ... تپش نبود!
دو:
گذشت زمان و خراب شد احساس ما چه زود ...
از بس نساختیم بین خود ارتباط ... مردیم!
سه:
رگ روی رگ خوابیده ...
ادامه مطلب یک:
درخت لوس ... که از حجم برف سر کج کرد ...
تمام ریخت به روی زمین ... سپیدی خویش!
دو:
نمی دانم درون غم مردن ... برای تو چه سود ...
که شادی مرا ... نمی توانی دید!
سه:
برای بردن تو سوی خوشبختی ؛ از من ...
ادامه مطلب یک:
فراموشم!درهزار توی واژه های تو ... " مثلا عشق"!
یم اسم خاصم ... که میان اسامی عام... " انتظار می کشم"!
دو:
بوس غایب شد و " لیلی" در انتقام!
از خود کتاب در آورد و نوشت :" جریمه هام"!
البته مدرس منک...
ادامه مطلب یک:
طرفدار راه رفتن تو ... توی داستان زندگیت ...
به راه افتادیم و رسیدیم ... به خانه ی خودمان!...
دو:
زندگی گریه کرد از مرگ من ... توی رختخواب ...
مجبورم در تلاطم ارواحی ... برگشته ... بیدارشد!!!
سه:
...
ادامه مطلب یک:
تب کلمات روی لب های من ... نسوزاند ...
آن شعر ناب که نام تو بود و تنها تو .... " عشق"...
دو:
فریبت دادم با حقه ی زنانه ...." اشک" که بیاورمت ...
ولی با مردانه ترین رفتار روی زمین نگهداشتمت... " ای...
ادامه مطلب یک:
سوی چشم تو ...آن قدر رفته بود ...
ندیدی ...آمدنم را باعشق ... مردی زود!
دو:
میان فردای تو ...
من ظهرم ...
سر اذان ...
اگر نماز بگذارد ...که عاشقم باشی ....
سه:
خرافات بود قصه ی دیو ...
کدام سیاهی ...
ادامه مطلب یک:
گرم شد خواب سرد من درقبر!
آفتاب کشته درهمسایگی ... آمد!
دو:
واژه ها هیچ یک برای من " حقیقت " نبود!
مثل " گراز"!
ندیده تصورمن از ...پائیز!
سه:
پروانه کرم پرواز داشت و من ...
کرم لولیدن درفکرهای خوا...
ادامه مطلب یک:
روی پای من ... خوابیده بود گیسوی طلا...
من ... بی حوصله چشمم دنبال موی سیاه تو بود!
دو:
مسیح نگاه تو ...
مرا بالای صلیب ...خندان می دید...
من...
گناهکار دین دیگری بودم ...
سرانجامم ...حسین(ع)...
س...
ادامه مطلب یک:
موضوع:سپیدی موی من و سیاهی موی تو نیست ...
موضوع:دلی ست که جوان تر از سر من فکر می کند!
دو:
ثروتم توی دوچشم تو "هیچ " بود ...
دنیا دنیا واژه که " هیچ" عشق آورده ام به پای تو ...
سه:
صدای قلب تو دا...
ادامه مطلب یک:
روبراه شد قلب من ...از ان جهت که تو رفتی ...
خدا عاقبت عشق همه را ... به خیر کند ...
دو:
موی سرتو روی سرت هیچ ارزسی نداشت ...
من یکی را توی جعبعه ی جواهرات خود ... پنهان کردم!
سه:
اکنون روی دیوار ...
ادامه مطلب یک:
نشد که دست من از سرنوشت تو ...کوتاه!
نوشتمت که ...افسانه ها شوی ... فردا!
دو:
توی سرم صدای آبشار بودوخدا ...
نمی شنیدمت که صدایم کردی: لیلا!
سه:
دردرا که می نویسی ...خون می چکد از چشمت ...
دردا که...
ادامه مطلب یک:
معمولا قربان تو که می رفتم ... می خندیدی ...
امروز برای تو مردم و ... گریه می کردی ...
دو:
هوشیار نبوده ام سال ها پیش ... وقتی که تو عشق فروش بوده ای ...
وگرنه...
هزار سال سود می بردم ... از ارزان...
ادامه مطلب یک:
بریدم گیسوی خودرا از بس که نیستی!
حتی !...
دست خودم نباید می خورد به موهایم!
دو:
تولد باران... به شوری دریا پیوست ...
آنقدر آمدند که ... دنیا فهمید!
سه:
نگرانم نکن از حادثه عشق خودت ...
من نه آن م...
ادامه مطلب یک:
اندوه از کنایه های تو ... در مورد شفا!
از من تو معجزه می خواستی ...نه عشق!
دو:
از بس که نور بوده ام ... سیاهی ندیده ای ...
درسپیدی روز است ...که...
شمس و شمس فرق دارند!...
سه:
مالک قلب من شدی و سن...
ادامه مطلب یک:
بین چشم های تو و من ... خدا قضاوت کرد ...
که تیره تر شود از چشم های تو ... "عشق"!...
دو:
سوخته ای میان داستان " ابراهیم"
خودش میان گلستان و تو ... " می سوزی "!
سه:
اگر ببوسمت از چشم های مشکی تو .....
ادامه مطلب یک:
درون شیشه ی چشمم " ماهی" در اشک ...
به بلبل زبانی غصه ی شما ... مشهور!
دو:
بیرون از دنیای من ...هفت میلیاردو نهصد و نودو نه و نه و نه!" دیگر"
درون دنیای من غیر از هفت میلیاردو نهصدو نودو ونه ونه و...
ادامه مطلب یک:
درون کعبه ی چشم تو ... به سجده افتادم...
سپاس خدایم...که به عشقم چنین نزدیک!
دو:
بوسیدمت و گذاشتمت کنار!
حافظ!...
تمام دروغ هایم ... حرف درست شماست!
سه:
بیرون می کنی مرا از س...
ادامه مطلب