بی شمس رخ تو...!دیگر دلی مانده مرا؟

در این صفحه می‌توانید تمام مطالب مرتبط با «نداره» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.

خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : برای چیزی که ۵ سال دیگه ارزشی نداره، بیشتراز۵ دقیقه ، غصه نخور! و دل کبابی در لس آنجلس و تهران یه قیمت!ربطی ام به دلار و ریال و تومن نداره!!! و نموندی پیشم!عیب نداره تنها میشم ...دوباره عاشقت نمی شم ...منم دیدونه می شم!!! و ..:ایستگاه آخر منه !به این رفیق ربطی نداره ..."حامد بهداد در جرم "!!!

با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت بی شمس رخ تو...!دیگر دلی مانده مرا؟ دسترسی پیدا کنید

برای چیزی که ۵ سال دیگه ارزشی نداره، بیشتراز۵ دقیقه ، غصه نخور!

یک/ برف...         روی دست های من ،که نان بود  می رفتم!            نه اینکه نشنیده باشمت           صدای پای پیر ...! می رفتم!        انگار              درکنار من،غروب ...                                درانتظار خوشه های انگور ودوستان                                                       لذت می برد... دو/ بین چشمان سیاهت هزار قصه ی تلخ  گویی که نوشیدن هر قهوه ترک                     ...

ادامه مطلب

دل کبابی در لس آنجلس و تهران یه قیمت!ربطی ام به دلار و ریال و تومن نداره!!!

از اون جائی که می نویسم و پاک میشه که نمی دونم چرا!دونه دونه می نویسم تا شما بخونید " یک: چون کبوتری که در ابرها گم می شود ... از دست رفته ام ... از دست رفته باشم و با ابرها ...هم دست...از دست رفته ...

ادامه مطلب

نموندی پیشم!عیب نداره تنها میشم ...دوباره عاشقت نمی شم ...منم دیدونه می شم!!!

یک : در آمد اشکم و دیدی نپرسیدی ...ولی حالم ... چه حالی بدتر از این حال ...که اشک آید به بد حالی!!! دو: روی شانه های درخت ...پاهای کوچک...ما... می رفت تا صورت ماه ! برای چیدن میوه ها ... بوسه می آمد باران را ... و لب های ما نرسیده ...تشنه بود! سه: روی برف می چرخید پوتین پلاستیکی ... و یخ می زد سر انگشتان پاهامان! کلاسم دختری بود موی مشکی با دماغی سرخ ... که آتش می زدم !صدبار میان نیمکت هامان !... چهار: وادبیات یکروز سرم دادکشید و دادکشید و دادکشید ! فکر کرد حالا دوتا نوشته ام می ترسم ... فکر کرد دو تا نوشته ام لابد فردا می شوم صمد بهرنگی ! فکر کرد دوران ماقبل تاریخ است که نوشته هایم را یواشکی پشت در دانشگاه بفروشند! فکر کرد می ترسم و می روم پشت یه بابایی پنهان می شوم و به خاطر چینش جمله ها که بعضی ها به آن می گویند کلمه بازی مثل بعضی شاعرها به غلط کردن می افتم! نیفتادم! دنیای این وازه ...

ادامه مطلب

..:ایستگاه آخر منه !به این رفیق ربطی نداره ..."حامد بهداد در جرم "!!!

یک: برخورد دو سنگ دل چه می شود؟!!! رفتن از کنار نفر سوم که زمانی یکیشان عشق اش بوده است !!! دو: از کنار من برو ...من فقر آهن دارم !!! آهم ربایی چون دل تو به خون من نمی چسبد !!! سه: مجنون ! تعطیلم از درس عشق تو چند روز ... بعد پشت پنجره برای من کلاس ...

ادامه مطلب