رازهای ام را می دانی ولی بروی خودت نمیآوری "دمت گرم" یا ستارخان!
یک/ بوی تند فلفل اشک درچشمانم زبان سوخته جزای بچه بدبود &nb...
ادامه مطلبدر این صفحه میتوانید تمام مطالب مرتبط با «نمی» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.
خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : رازهای ام را می دانی ولی بروی خودت نمیآوری "دمت گرم" یا ستارخان! و بیرون از داخل من یک تفاوت داشت، تنهاتر بودم و کسی نمی دانست! و آزادی شلوغ بود ؛ اما از سمت اکباتان پرنده پر نمی زد! و روی دیوار بیمارستان ها ... آگهیم را جدی نمی گیرند: کلیه با قیمت توافقی... " حیف من و کارکردم"! و یاشیما...فوکوشیما ... واندرزهای ویل اسمیت درباره ی جهانی که ... به زور هم نابود نمی شود! و ونمی فهمم عشق را تا حد خدا... که عاشق شد! و ثبات فکری و اندیشه های دوگانه یا من چرا نمی توانم غیر تو کسی را دوست داشته باشم! و با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت بی شمس رخ تو...!دیگر دلی مانده مرا؟ دسترسی پیدا کنیدیک/ بوی تند فلفل اشک درچشمانم زبان سوخته جزای بچه بدبود &nb...
ادامه مطلبیک/ روی برف... چندان که سکوت هیچ نلغزد می روم! درون باغ، هزارشاه می گرید و ،اشک من.. تا بیرون باغ، و هم همه ی خودروها از شوق ، جدائی هاست! دو/ زمانی که ... پیراهن کهنه ات بودم داخل هر کمد ،جایم بود! شکافتی ! کاموا گران شده بود ،تا ببافیم ... که دوباره تا بهارت ندیده باشم حتی کمدی! سه/ پریروز بربلندای کوهی مه می خوردیم و توی آش مان ،پیاز داغ غش غش می خندید! دیروز هوانبود! گاز ،اسید می خوردیم و الویه توی تاکسی.. س...
ادامه مطلبیک/از خواب نارس ظهر خشمگین! از نرسیدن به پایان چنگ می زنم به هندوانه ی خنک! وهم چنان که درونم را ... آرام آرام ؛ می پذیرم ... که گاهی نیمه تمام ؛ تمام است! دو/ شادی درمن برآشفت از غمی که نمی خوابید...  ...
ادامه مطلبیک: فروختم دل خودرا ... وقتی که رایگان..." دنیا" بود! می خندیدی به هیچ من !... وقت فروش دلت ... نمی ترسیدی؟! دو: پوشیده ام صدای ابر را تا تو " کویر " باورم کنی ... انگار " باران " خودش قبلا " تردید زا...
ادامه مطلبیک: نشد که دست من از سرنوشت تو ...کوتاه! نوشتمت که ...افسانه ها شوی ... فردا! دو: توی سرم صدای آبشار بودوخدا ... نمی شنیدمت که صدایم کردی: لیلا! سه: دردرا که می نویسی ...خون می چکد از چشمت ... دردا که...
ادامه مطلبهفت:! وهیچ کس نیامد که وقتی کودک 7 ساله بودم به من بگوید عاشق نشو!اینها همه بازی تاریخ است!... وهیچ کس نیامد به من بگوید بابا می ترسی غم داری از دنیا وحشت داری از پدرت نیاموز که می گوید" یا..." هی چ ک...
ادامه مطلبیک: درون کعبه ی چشم تو ... به سجده افتادم... سپاس خدایم...که به عشقم چنین نزدیک! دو: بوسیدمت و گذاشتمت کنار! حافظ!... تمام دروغ هایم ... حرف درست شماست! سه: بیرون می کنی مرا از س...
ادامه مطلبیک: چه بوسه ها که برای من از صمیم قلب بود و تو ... از ته قلبت خصمانه پنداشته ای ... دو: کتاب عشق ما پشت پلک من است ... هرگاه اشک می آید ...بارها خوانده ام ... سه: بلند شد آه سلیمان که در بی هوائی خوی...
ادامه مطلبیک: برگ های چشم تو ...ورق می خورد و من ... درتمام دفترت ... جز عشق ...نام دیگر داشتم!(؟) دو: فروختی خاطراتت را و من هم می خریدم ...عشق ... بارها نامم درون خاطراتت " هیچ کس " یا " هیچ " بود ... سه: بی...
ادامه مطلبیک: حواسم نبود که تو از زندگی من رفتی ... صدازدم لیلی !و سکوت خشمگین مرا بلعید... دو: روی تارهای سه تار خوتبیده بود شعر عریان! تو اشک می ریختی و دیگران از کنار غمش ...می گذشتند! سه: مرده بودم و دیگر ...
ادامه مطلبیک: مرگ درون کاسه ی چشمم اگر بیاید باز ... تمام زندگیم را به دوچشم شما بدهکارم ... دو: خریده ای زندگیم را به قیمت یک سیب ... تو ای خدا مگرم دربهشت خدای منی؟!!! سه: بوسه ی تورا قورت می دهم نمی رود پائ...
ادامه مطلبیک: درون فکر چشم من ... همیشه " تو" بوده است ... حتی اگر جهان ... از میانه اش ... عبور کرد... دو: قند لبت ... انقدر نچشیدم تا بسوزم از ... ...
ادامه مطلبیک: فکرم را بریدم و چسبانده ام به عشق ... ای جان من ... روزنامه ی عشقی ندیده ای؟!... دو: کبود شد لب من ... سرد بود اندیشه ی بوسه هات ... یخ زدم از سر...
ادامه مطلبیک: ریختم درجامه ی قدح ...اشک خود ...جای نگرفت ...باید لبای دریا بپوشانم دیگرش...دو:اگر به سوختن است ...من بسیار سوخته ام ...تو هم بسوز!اگر سوختن من برای ذائقه ی تو ...شیرین است ...سه:درانتهای جاده می دانم می رسم به هیچ!هیچ درچشمم نخواهد آمد ...هیچ برای دنیائی که می ارزد به هیچ!...چهار:پلنگ من بودی و می دریدی چشم هارا ...افتخار من این بود که روی غرور تو ......
ادامه مطلبیک:درتلاطم چشم سیاه تو ...نه گرفتار که باید غرق می شد ...دل ما ...شد ولی ...مویه کنان برگشتیم ...درغم از دست رفتن همان دل من ...دو:سم بود نگاه تو ولی خورد دو چشمم ...همه گویند که سم خوردن به ...از زندگی بی تو بسر بردن من!سه:لای ابریشم موهایت چند رز به هم پیچده بود ...هرچه بیشتر انگتان من فرو می رفت ...بیشتر غرق موهای تو بود ...چهار:چرا نپرسیدی و دنبال من آم...
ادامه مطلبیک:روبر گرفته ای " خورشید " همه محرمند جز من !دردیانت خود ترسیده ای!از جزای خدای!" فقط من آدمم"!!!دو:کلید عشق اگر گم شود ...برای همه عاشقی !!!چون خانه ی عشق ات باز نیست ..." خانه ی همه می خوابی"!!!سه:بهار با عشق می اید و دستش پر از بهانه است ...که ببخشد ...جای برادری ...زمستان خسیس بود!!!چهار:رفتن از کنار تو ...دردی ست که من ناتوانم ...از بیان چنین دردی که ...
ادامه مطلبیک: آمدم روی فرش قرمز تو ...خون انار ریختم و برگشتم ... من وثوقی ام که پی ناموس خود ! جان صد مرد را به عدالت گرفته ام!... دو: رفتم از بیرون چشم تو هم بیرون!"خارج" دیدی که رفته ام به همه گفتی: از شر مندگی من رفت"خارج"! سه: شرق در دور دست هاست و من درغرب می سوزم! ای چین لامذهب!چقدر نزدیکی ! مثل شلوارهایم به من! چهار: ویک نکته هست که روی لحاف شب نوشته اند: تا صبح اگر بیدار بمانی ! حتما خورشید را خواهی دید! پنج: سروس ابرها خراب است و آچار کشی نمی کنند! وبد بخت ها روی زمین منتظر بارانند!... یکی بیاید و حکمت این خشکسالی را به ملت بگوید! شش: مزار شش گوشه ات را برده ام تا کعبه ی خود... آنقدر که از حسودیشان ...راه کعبه را بستند... هفت: ای عجب که تو پیر نمی شوی ای مرد! و صد هزار دختر از جوانی تو گله مندند ...می دانی؟! هشت: ترومپ! واژه ی ویزا دیگر مفهوم خودش را ازدست می دهد ... یا دهکده ی جهانی درست ...
ادامه مطلبیک: می سوزمت ...ای فاطمه (س) امشب ... که ندانستمت ای وای ... تو رفتی و علی (ع ماند .... دو: به مهریه ی خویش دل مرا سیراب می کنی ... نه فدک ...که آب ... ثروت بیکران عشق توست ... سه: حاصل تربیت عشق ...هزار دانشمند ... حاصل تربیت بی بند وبار ...هزار یزید ... چهار: بیرون قلب من ...جای مزار تو ...کجاست؟ آن جای سوختن ...مثل شمع ...توی توی قلب من ...سال هاست جای توست ... پنج: نخواستی ...نه عمر را و نه ابوبکررا!!!! نه صاحبان ثروت! علی (ع)اگرکه هیچ نداشت ...زره داشت ...شمشیر داشت ... ذوالفقاری که ...بجنگد ... شش: مزار شش گوشه ات حسین(ع)...به اشک آباد شد ... هزار سال پیشتر از فاجعه ی کربلا ...فاطمه (س)برای تو می گریست ... هفت: به هر حال فاطمه (س)بعد از پیامبر(س)...بانوی اول اسلام می شد ...هم چنان که درمورد پنج گفتم ...اگر حتی به درخواست ازدواج مردان قدرت و ثروت ...پاسخ می داد ... درعجبم از سکوت برخ...
ادامه مطلبیک: سر زده آمدی از در... دوچشمم باز شد ... قاصدک ها ...همه جا ....خوش خبرند ... دو: سوخت از سایه ی آتش دل من ... یادم آمد که چطور با لب خود ...سوزاندیم ... سه: معجزه در کف دستان تو ...آتش بود... آمدی آذرو ...بت های دگر ...مبهوتند ! چهار: قل خوردی توی دلم ...پانیذ! وقهوه ی ترک تو ...از گلویم پایین رفت! آه ! چه روز خوبی بود ... روز امتحان تو ... ندانسته صدعشق دیگر را ...پاسخ نداده بودم ... پنج: سرما خورد به بهمن و دست من رو شد! بلد نبودم ترانه بنویسم... نوشته هایم شعر بود ..."بهار"! شش: مزار شش گوشه ات صدهزار فرشته را جواب می کند ... اگر که من با نیت زیارت تو ویارانت ...زندگی را تعطیل کنم! هفت: چند کلاغ دورهم ...یعنی معجزه.... آن جایی که ... فک می کنی ... برای پرنده ها ...نان و آبی نیست! هشت: ترومپ...بی دندون افتاد تو قندون ! انبر بیارید درش بیارید! نه: پراید: باباپژو!براتون لباس خونه...
ادامه مطلبیک : در آمد اشکم و دیدی نپرسیدی ...ولی حالم ... چه حالی بدتر از این حال ...که اشک آید به بد حالی!!! دو: روی شانه های درخت ...پاهای کوچک...ما... می رفت تا صورت ماه ! برای چیدن میوه ها ... بوسه می آمد باران را ... و لب های ما نرسیده ...تشنه بود! سه: روی برف می چرخید پوتین پلاستیکی ... و یخ می زد سر انگشتان پاهامان! کلاسم دختری بود موی مشکی با دماغی سرخ ... که آتش می زدم !صدبار میان نیمکت هامان !... چهار: وادبیات یکروز سرم دادکشید و دادکشید و دادکشید ! فکر کرد حالا دوتا نوشته ام می ترسم ... فکر کرد دو تا نوشته ام لابد فردا می شوم صمد بهرنگی ! فکر کرد دوران ماقبل تاریخ است که نوشته هایم را یواشکی پشت در دانشگاه بفروشند! فکر کرد می ترسم و می روم پشت یه بابایی پنهان می شوم و به خاطر چینش جمله ها که بعضی ها به آن می گویند کلمه بازی مثل بعضی شاعرها به غلط کردن می افتم! نیفتادم! دنیای این وازه ...
ادامه مطلبیک: باز از پنجره آمده ای میان چشم خلق الله ... درها همه باز است ...با خصلت پرنده گی تو چه کنیم؟ دو: سند قلب تو را هم زده اند به نام پری؟ من آدمم!چگون دلم را به این عشق را ضی کنم ؟"تو بگو" سه: وارد ایستگاه قطار شدیم با یک چمدان... و پیراهن هایمان را ریخته بود"م"توی دلش! سنگین بود و تو برداشتی و بعد ... از میان جمع از پن جره قطار با من خداحافظی کردی ... ... می رسی! وبعد میبینی تمام عطرهای من! تو را درغربت رها نخواهند کرد... "موازی"! چهار: توی سی دی و فلش ...فیلم شدیم ... عیب تو این بود مهندس! مجازی را با خودت توی شهر ...گرداندی! پنج: صدمه به من می زدی و کسی خبردار نبود! یک شب ترانه پخش می شد و خواننده گفت: ما با خبریم!از درد تو... هزار مثل تو هست ...چه کار کنیم؟!!! شش: مزار شش گوشه ات س...
ادامه مطلبیک: درنگاه من ...امده ای فرشته ...ای دیوچهره!!! دیگر چکارداریی؟با چشم های من؟..."که دیگران به چه شکل اند؟"!!!! دو: نقص دارد چشم های من!نه انگشتان تو ... که کج مانده اند زیر بار ام اس و ....انقدر ها نباید شد!!! سه: تازه می خوانی مرا و یادتم نیست که ب...
ادامه مطلبیک: اب کجا بخندد که غم سرازیر است ... هزار تشنه به سوگ حسین(ع)...گریانند ... دو: درنگاه فاطمه (س)شهادت عشق بود ... آنقدرکه آموخت به فرزندان خود عاشقی .... سه: محبت فرزند ریشه اش جان است ... بیا بکن از جان میلیون شیعه ...فرزندان آل علی(ع)... چهار: روی قطار باران می رفت و بلیط نداشت ... مسئول قطار متوجه نبود ... و درانتهای مسیر ریل ...کسی در انتظار نبود !!! پنج: مرگکسی جزمن ...تورا متاثر تمی کند ...
ادامه مطلبیک: درهای خانه ی عشق همیشه باز بود ... من درون آن خانه "حاتم طائی "بودم!!! دو: جوان نمرده ام و دنیا به کام من بوده است ... چه عشق و حالی به عشق عشق تو بودن ... سه: بیرونم کرده ای از کشور خانه ام مرا ... می گردم و هرشب باز پشت در خانه ی توام!!! چهار: لیاقت کتاب من نام تو نبود؟... بردی به آبرو سخن من ...به سمت دیگری... پنج: هزار بارزبان شعر شود ...تو بازهم "امیر "من ... درکوچه های واقعی زندگی م...
ادامه مطلبیک: سود این عشق جان سوز جناب عالی ... کوری است و مرض قند و بی خیالی !!! دو: کنج شهر شاید هزاران پرنده ... حقیقت را می دانستند ... ولی از میان شهر یک نفر بلد بود با آن ها حرف بزند ... همانی که از آن سوی دیگر شهر می آمد تا... برایشان دانه بریزد !!! سه: بوسه های تلخ خداحافظی دوباره فرداهاست ... که گر...
ادامه مطلبیک: طرح دوستی ریختی و دشمن در آمدی ... وکیل گرفته ام ! با خیال راحت بین دوست و دشمن ...خودت باش ... دو: بند زبان تو با اسم من ...پاره گشته بود ... آن قدر حرف من زده بودی که خلق درپی من !!! سه: درددل کردن با فامیل قدیم ها چه خوب بود ... برای حس همدردی یا وزیر می شدند یا وکیل !!! چهار: پرواز داده...
ادامه مطلبیک: به جوش آمد و از رگ هایم ...بالا رفت عشق ... که دیواره های رگ هایم زیر پوست ...لمس کرد موی تورا ... دو: چشیده ام دوری و نمکش ...همین که می آیی ... سوغات تو ..."فقط "بگذار چشم باشد برای دیدن ... سه : کیف روی دوشم بود و قاپیدی ...دست شما مرهم درد !!! داشتم می رفتم و برای خانه"درد هیچ "می بردم !!! ...
ادامه مطلبیک:برده ام ان دل به تاراج ...که دربند تو بود ...آزادی کجا بود؟این قفس دست من است !دو:به صد هزار زبان ...گویمت به نام که تو ...فرشته ای و زبان بشر بلد نیستی ...سه :در واژه نامه ی تو کم است ...حروف عشق ...با سه چه می کنی ؟اگرم هزارنام باشد ؟چهار:وعده دادم به لبم دوبوسه ازگونه ...به خنده گفته ای به من ...که گونه ی تو جداست !پنج:چناررا به تشخیص ...گفته ای درخت سیب...حتی نکرده ای که به میوه نگاه کنی ...شش:دربحران فلسفی دنیای امروز!...ودکترین های سیاست جنگ طلب و جنگ افروز ...انسان به عنوان یک اسلحه ی درحال حرکت است !...و می توان ازذهن و جسم آن درجهت منافع استفاده کرد ...درگفتگوهای انتخاباتی آمریکا ...وضعیت و بحران تحلیل می شود ولی انسان ها نه !جالب نیست ؟!هفت:کمک به بغل دستیت بکن به ...تقلب نیست !...منی که خانواده ام ...سه است ...لیسانس شوم ...دکتراست ...هشت:بوی سیب از کنج سبد بیرون نیامد ...ما...
ادامه مطلب