در این صفحه میتوانید تمام مطالب مرتبط با «وقت آن شد که عزم کار کنیم» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.
خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : کاش هوا باریده باشد و امشب در یک خواب عجیب رو به سمت کلمات باز خواهد شد. و شعرهایی که خواب دیدم و برای چیزی که ۵ سال دیگه ارزشی نداره، بیشتراز۵ دقیقه ، غصه نخور! و بیا بیا که شدم در غم تو؛ سودائی ... و نکن کاری که پا برسنگت آیو .....جهان با این فراخی تنگت آیو! و موقع حمل " گناه " سبک باریم ... وقت حساب ... خدامنتظرند که..." غلط کردن" بزائیم! و روی دیوار بیمارستان ها ... آگهیم را جدی نمی گیرند: کلیه با قیمت توافقی... " حیف من و کارکردم"! و سندروم استکهلم! ... چشم انداز خانه ی ما و بی اختیار دهه ی
با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت
بی شمس رخ تو...!دیگر دلی مانده مرا؟ دسترسی پیدا کنید
یک/
وقتی که آبی بودم
قطره قطره ؛ توراکه می دیدم
آسمانی که به پایم نمی رسید
مدادشمعی خوبی که از تو قرض گرفته بودم
دیگر. نمی خواستم ؛ رنگ دیگری باشم
حتی بنفش !
دو/
میان برزدم
ازمیان تمام واژه ها
و می خواستم خودم را رها کنم
ازجمله کلیشه ای " دوستت دارم"
یکهو
بین دوقهوه
بین دوشکلات شیری
گفتم:
مرا برای شستن قلم موهایت می پسندی؟
لبخند؛ لبخند؛ لبخند
سه/
می بردمت
و قلبم تپش داشت
تاحدمرگ ؛ که سالم برگردی
پشت ابرها
پشت پشت کوه ها
پشت درختان بلند
آه؛ زیبا
...
ادامه مطلب یک/
آنجا که درختان به اطاعت ایستاده اند
مرگ
روی دوش من؛ زمین حیران؛ بهت زده
و
ترس؛ قالبی ست که هنوز از هیچ اندامی پر نشده
زندگی ؛ بلند بلند می خندد
سیاست؛ یعنی همین!
دو/
می روم
برای چندمین بار ؛ کنار میز و آرام می پرسم:
بالاخره پسر من دانش آموز شما می شود؟
من؛ سواد نداشتم
وقت سربازی
نامه هایم برای سوگل بدخط بود
زشت بود
&...
ادامه مطلب یک/
بالای بالای قلب من؛
آن جا که هیچ کس نایستاده است
نا دست یافتنی !
میدرخشی!
فقط خدای می داند ؛ تورا چطور ساخته ام ...
خورشید!
دو/
فردا اگر پیدایم کنند
زیر پای تو؛
تنها؛ غمگین؛ پر از اشک
&nb...
ادامه مطلب یک/
برف...
روی دست های من ،که نان بود
می رفتم!
نه اینکه نشنیده باشمت
صدای پای پیر ...!
می رفتم!
انگار
درکنار من،غروب ...
درانتظار خوشه های انگور ودوستان
لذت می برد...
دو/
بین چشمان سیاهت هزار قصه ی تلخ
گویی که نوشیدن هر قهوه ترک
 ...
ادامه مطلب یک/
به وقت بال گشودنم ...
به بیکرانه پریدنم
(زمین مسطح!)
تمام؛ دانه به دانه
چنان به اوج رفتنم
که غرق مرگ بودنم!
 ...
ادامه مطلب یک:بوسیدن دستان عشق؛ رسم قدیم نیست ....!
درحال حاضر اما؛ عشق قدیم هست!....
دو:
می آمدم
و تو ...
باور این بودی که" نیامدنی هست"!
و دیگران ؛ مرا ؛ در عریانی باورم
با " بابا طاهر"
بدرقه می کردند!
این چه دردی ست که
" همه می دانند " و از دانستنش ؛ دوری می کنند!
و من می دانم که نمی دانمش!
سه:
بوی پای تورا؛ پای "گل رز "...
&...
ادامه مطلب یک:
من روی تورا بستم و از اشک نبستم!...
آن خانه ی چشمی که خراب از " غم تو" شد!...
دو:
میان دردهای ... ملوس... تن من!
خارش تو!
دیوارهای خانه امان ... نقاشی ست!
ورق های پوسیده دفترها ...شعر است...
سنگ ه...
ادامه مطلب یک:
فروختم دل خودرا ... وقتی که رایگان..." دنیا" بود!
می خندیدی به هیچ من !... وقت فروش دلت ... نمی ترسیدی؟!
دو:
پوشیده ام صدای ابر را تا تو " کویر " باورم کنی ...
انگار " باران " خودش قبلا " تردید زا...
ادامه مطلب یک:
غروب ؛ روی دوست من... مانده!
چون زمین؛
درحیرت چرخش خودم!
دو:
می روم ... از کتاب تاریخ بیرون" شاهزاده"!
و توی فرانسه های قدیم در " کافه"!
می پوشم لباس مردم عادی" دامن"!
و می خرم روزنامه های پر تیرا...
ادامه مطلب یک:
بود... روی شانه ی من ... نشان پیامبری!
کندند مردم معتقدم!
چون شما... " یکی " به " هیچ" اعتقاد نداشتید!
دو:
ویران تر از چشم من ... دستگاهی پیدا نیست!
آباد ترین ملک جهان ... " صورت عشقم"... وای کو؟!...
ادامه مطلب یک:
پس از دویدنم ... توی گوش دیوار !... " لیلا وار"!
افتادی به خواب ... ولی دیگر..." سایه " می دیدی!
دو:
روی تخت ...
گلبرگ های " رز" خشکیده ...
از گرمای بی تنفس اتاق !
" آدم کو"؟!
درخانه های رفته از ع...
ادامه مطلب یک:" عکس های این پست از سرکارخانم تهمینه منزوی"
سرم را از دست می دادم؛ مثل قلب تو!
از کجا فهمید سوم شخص غائب...
تو درون مغز من ... و من ... درون قلب تو؟!
دو:
با پیراهن مشکی توی شب غرقم...
نزدیکتر بیا ...
ادامه مطلب یک:
رود از میان داستان قلب من ... با " سکوت " گذشت ...
ترسید خوانندگان ...غم غرق شدن " ماه " را زود بفهمند!
دو:
پیکر چشم مرا روی دستانم ... فرض می کنی ؟!
چرا نگاه تو وقتی که حرف می زنم ... کف دستان من...
ادامه مطلب یک:
درخت لوس ... که از حجم برف سر کج کرد ...
تمام ریخت به روی زمین ... سپیدی خویش!
دو:
نمی دانم درون غم مردن ... برای تو چه سود ...
که شادی مرا ... نمی توانی دید!
سه:
برای بردن تو سوی خوشبختی ؛ از من ...
ادامه مطلب یک:
وزش روح من ... درکویر تنهائی شما ...طوفان کرد!
دیگر بودنم برای عشق شما ... مسئله نیست؟
دو:
رفتیم زیر سایه ی هم... مثل دوخورشید!
باور نمی کنند که... سایه ها! ...
ادامه مطلب یک:
فراموشم!درهزار توی واژه های تو ... " مثلا عشق"!
یم اسم خاصم ... که میان اسامی عام... " انتظار می کشم"!
دو:
بوس غایب شد و " لیلی" در انتقام!
از خود کتاب در آورد و نوشت :" جریمه هام"!
البته مدرس منک...
ادامه مطلب یک:
تب کلمات روی لب های من ... نسوزاند ...
آن شعر ناب که نام تو بود و تنها تو .... " عشق"...
دو:
فریبت دادم با حقه ی زنانه ...." اشک" که بیاورمت ...
ولی با مردانه ترین رفتار روی زمین نگهداشتمت... " ای...
ادامه مطلب یک:
درون من پر از " ضد" توست ... با تو نمی میرم!
اگر درون خون من از تو پر شود... عشق قلابی!!!
دو:
رفتار تو مجنون... سر آمد پزشکان شد!
خون داد به رگ های من ... از جهت " لیلا ئی"!
سه:
روی پیراهن من سپید...
ادامه مطلب یک:
تورا اگر به کفن ... نپیچیده اند ... درد من!
خفته ام درون قبر تو... با کفن!... باور کن!
دو:
پیچید آوای سرمای زمستان ... توی بهار من!
لعنت که غنچه ام! از اجبار گل شدن!...
سه:
اگر خواب دیدم که تو دوب...
ادامه مطلب یک:
راه سیاه چشم تو را رفته ام ...که عاقبت ...
نفرین عاشقان تو ... مرا گرفت و ... مرده ام!
دو:
شاید بیرون دفترم ... هزار داستان دیگر نوشته است ...
مراچه؟اگر داستان اصلی من ... جناب " تو " باشی ...
سه:...
ادامه مطلب یک:
غرور رفت از زانوانم و افتادم به پایت ...
درحالت سجده ...تو مرا خاک نکردی ...
دو:
می رفتی و من در آن لحظه ی خاص ...پیر بودم ...
تو جوان!به اینده می خندیدی و من ... به قبر!
سه:
بیدارم ...
توی عکس کو...
ادامه مطلب یک:
سر مسئله ی چشم های تو ... کمر شکسته ام!
وای!اگر سر مسئله ی لب هایت ... بمانم!
دو:
مرا در آغوش خود نپذیرفتی ... خاک!
من دانه ی عشقم!
تا به حال ..." سرو" شده بودم!
سه:
بوی کباب دل من!اشتهای تورا کور...
ادامه مطلب یک:
روی پای من ... خوابیده بود گیسوی طلا...
من ... بی حوصله چشمم دنبال موی سیاه تو بود!
دو:
مسیح نگاه تو ...
مرا بالای صلیب ...خندان می دید...
من...
گناهکار دین دیگری بودم ...
سرانجامم ...حسین(ع)...
س...
ادامه مطلب یک:
موضوع:سپیدی موی من و سیاهی موی تو نیست ...
موضوع:دلی ست که جوان تر از سر من فکر می کند!
دو:
ثروتم توی دوچشم تو "هیچ " بود ...
دنیا دنیا واژه که " هیچ" عشق آورده ام به پای تو ...
سه:
صدای قلب تو دا...
ادامه مطلب یک:
روبراه شد قلب من ...از ان جهت که تو رفتی ...
خدا عاقبت عشق همه را ... به خیر کند ...
دو:
موی سرتو روی سرت هیچ ارزسی نداشت ...
من یکی را توی جعبعه ی جواهرات خود ... پنهان کردم!
سه:
اکنون روی دیوار ...
ادامه مطلب یک:
نشد که دست من از سرنوشت تو ...کوتاه!
نوشتمت که ...افسانه ها شوی ... فردا!
دو:
توی سرم صدای آبشار بودوخدا ...
نمی شنیدمت که صدایم کردی: لیلا!
سه:
دردرا که می نویسی ...خون می چکد از چشمت ...
دردا که...
ادامه مطلب یک:
سد چشم تورا شکسته ام ... با رویا ...
رهایم مکن درواقعیت تلخ ؛ تنهائی خودم!
دو:
اشتباه نبود مرگ من ... میان دستهای تو؟
چنان مردم که دوباره به زندگی امید وار شدم!
سه:
کبوتر چشم مرا حبس کن توی نگات ....
ادامه مطلب یک:
صبح چشمان تورا دیدن ... زندگی می خواهد ...
من که دیشب چشم تو ... از عشق مردم ...(چه کنم؟!!!)
دو:
رود فریاد می کشد ...سیلی می خورد سنگ!
ایستادن یکجا!گاهی نتیجه ی عکس دارد!
سه:
برده ای مرا توی قبر چ...
ادامه مطلب هفت:!
وهیچ کس نیامد که وقتی کودک 7 ساله بودم به من بگوید عاشق نشو!اینها همه بازی تاریخ است!...
وهیچ کس نیامد به من بگوید بابا می ترسی غم داری از دنیا وحشت داری از پدرت نیاموز که می گوید" یا..."
هی چ ک...
ادامه مطلب یک:
برق زد بلور چشم تو از بس سیاهیم...
که لشکر دستان تو ... مشخص کرد!
دو:
میان کیف تو صد نامه هست از لیلی !
یکی نمی دهی به من!که می دانیم ...مجنونم!
سه:
خریده ام عاقبت داستان " ربه کا" را!
از بس که پو...
ادامه مطلب