در این صفحه میتوانید تمام مطالب مرتبط با «کی حرام شد» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.
خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : کاش هوا باریده باشد و امشب در یک خواب عجیب رو به سمت کلمات باز خواهد شد. و بیا بیا که شدم در غم تو؛ سودائی ... و پینوکیو شناسی( از دیدگاه انسان شناسی؛ مردم شناسی؛ و بالاتر خداشناسی)! و حسبی الله نعم الوکیل؛ نعم المولا و نعم النصیر! و قلعه هزار اردک ... دراک ... و تصورمن از سندرم اردکی! و خورشیده می نشست که ما پاشدیم ...رفتیم و گم شدیم و پیدا شدیم .(خدابیامرز زروئی) و " میم" واژه ی مالکیتم بود ... خوردمش! وقتی مالک " تو" نبودم! و دردا که راز پنهان ... خواهد شد آشکارا... و شبا خندگان (اثر خوان خور
با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت
بی شمس رخ تو...!دیگر دلی مانده مرا؟ دسترسی پیدا کنید
یک/
وقتی که آبی بودم
قطره قطره ؛ توراکه می دیدم
آسمانی که به پایم نمی رسید
مدادشمعی خوبی که از تو قرض گرفته بودم
دیگر. نمی خواستم ؛ رنگ دیگری باشم
حتی بنفش !
دو/
میان برزدم
ازمیان تمام واژه ها
و می خواستم خودم را رها کنم
ازجمله کلیشه ای " دوستت دارم"
یکهو
بین دوقهوه
بین دوشکلات شیری
گفتم:
مرا برای شستن قلم موهایت می پسندی؟
لبخند؛ لبخند؛ لبخند
سه/
می بردمت
و قلبم تپش داشت
تاحدمرگ ؛ که سالم برگردی
پشت ابرها
پشت پشت کوه ها
پشت درختان بلند
آه؛ زیبا
...
ادامه مطلب یک/
آنجا که درختان به اطاعت ایستاده اند
مرگ
روی دوش من؛ زمین حیران؛ بهت زده
و
ترس؛ قالبی ست که هنوز از هیچ اندامی پر نشده
زندگی ؛ بلند بلند می خندد
سیاست؛ یعنی همین!
دو/
می روم
برای چندمین بار ؛ کنار میز و آرام می پرسم:
بالاخره پسر من دانش آموز شما می شود؟
من؛ سواد نداشتم
وقت سربازی
نامه هایم برای سوگل بدخط بود
زشت بود
&...
ادامه مطلب یک/
به وقت بال گشودنم ...
به بیکرانه پریدنم
(زمین مسطح!)
تمام؛ دانه به دانه
چنان به اوج رفتنم
که غرق مرگ بودنم!
 ...
ادامه مطلب یک/به اندیشه ی یک شیر دریائی می خندم!
به سبیل و...
قدرتی که اصالتا ؛ جنگل دارد!
و باپیرهن نارنجی ...
من برایش ؛ هویج دریائی هم ...
به حساب نمی آیم!
دو/
در آرزوی خندیدنت ؛ به چشم خودم ...
نگاه می کنمت لحظه لحظه ... تا مردن!
سه/
جمله زینتی!
روی لب ...
ادامه مطلب یک/من؛ زیاد هم عاشق تو نبوده ام!
مثل پروانه به پرواز ...
و یا ؛ مثل نور به تاریکی
ولی
درقلب چنان سوختم که
وقت مردن فقط" ریه" داشتم!
دو/
مرگ ام
درخواب
خسته از مرگ ام
در بیداری
آن قدر که ؛ بیدارم!
درجهانی که متعلق به " من" نیست!
سه/
دزدی که" یوسف" را بدزد ؛ ای زلیخا...
تنها خدا می داندش ؛ عاشق تر از کیست!
چهار/
زبانم را میان قهوه های تلخ ؛ می شویم
از شعرهای نگفته
و حرف های منتظر
داخل هر کافه ای که " دود" دود" دود" ...
می رود داخل سینه
تهران فقط " بندر" ندارد!
پنج/
سرمای درون من ؛ تمام نشد
از آن روز دیماه
که میان گهواره
درجستجوی مادرم
اشک می ریختم
و امروز
که ... سالهاست!
شش/
مزار شش گوشه ات را یا حسین(ع) چنان می بینم
که عاقبت
میان روضه های زینب...
ادامه مطلب یک:
روباه در نوشته ی من ... نقش فیل داشت...
دم می گرفت در زبان خودش ... خنده اش نیاد!
دو:
از ابر " دزدیده امت"! از باران از خیابان های سیاه ...
ادامه مطلب یک:
بود... روی شانه ی من ... نشان پیامبری!
کندند مردم معتقدم!
چون شما... " یکی " به " هیچ" اعتقاد نداشتید!
دو:
ویران تر از چشم من ... دستگاهی پیدا نیست!
آباد ترین ملک جهان ... " صورت عشقم"... وای کو؟!...
ادامه مطلب یک:
پس از دویدنم ... توی گوش دیوار !... " لیلا وار"!
افتادی به خواب ... ولی دیگر..." سایه " می دیدی!
دو:
روی تخت ...
گلبرگ های " رز" خشکیده ...
از گرمای بی تنفس اتاق !
" آدم کو"؟!
درخانه های رفته از ع...
ادامه مطلب یک:
تورا اگر به کفن ... نپیچیده اند ... درد من!
خفته ام درون قبر تو... با کفن!... باور کن!
دو:
پیچید آوای سرمای زمستان ... توی بهار من!
لعنت که غنچه ام! از اجبار گل شدن!...
سه:
اگر خواب دیدم که تو دوب...
ادامه مطلب یک:
سر مسئله ی چشم های تو ... کمر شکسته ام!
وای!اگر سر مسئله ی لب هایت ... بمانم!
دو:
مرا در آغوش خود نپذیرفتی ... خاک!
من دانه ی عشقم!
تا به حال ..." سرو" شده بودم!
سه:
بوی کباب دل من!اشتهای تورا کور...
ادامه مطلب یک:
موضوع:سپیدی موی من و سیاهی موی تو نیست ...
موضوع:دلی ست که جوان تر از سر من فکر می کند!
دو:
ثروتم توی دوچشم تو "هیچ " بود ...
دنیا دنیا واژه که " هیچ" عشق آورده ام به پای تو ...
سه:
صدای قلب تو دا...
ادامه مطلب یک:
سد چشم تورا شکسته ام ... با رویا ...
رهایم مکن درواقعیت تلخ ؛ تنهائی خودم!
دو:
اشتباه نبود مرگ من ... میان دستهای تو؟
چنان مردم که دوباره به زندگی امید وار شدم!
سه:
کبوتر چشم مرا حبس کن توی نگات ....
ادامه مطلب هفت:!
وهیچ کس نیامد که وقتی کودک 7 ساله بودم به من بگوید عاشق نشو!اینها همه بازی تاریخ است!...
وهیچ کس نیامد به من بگوید بابا می ترسی غم داری از دنیا وحشت داری از پدرت نیاموز که می گوید" یا..."
هی چ ک...
ادامه مطلب یک:
بیرون کردن من از جهان به سادگی ممکن نیست ...
مگر آن که قبل آن ... برای حیات رقیب ...آفریده باشی!
دو:
کلی مرگ توی دستات بود و من نبودم!
از حسادت مردم!
تا بدانی بین " دستات" یعنی چه؟
سه:
پیر ...مردم...
ادامه مطلب یک:
برق زد بلور چشم تو از بس سیاهیم...
که لشکر دستان تو ... مشخص کرد!
دو:
میان کیف تو صد نامه هست از لیلی !
یکی نمی دهی به من!که می دانیم ...مجنونم!
سه:
خریده ام عاقبت داستان " ربه کا" را!
از بس که پو...
ادامه مطلب یک:
دروغ گفتم و خدای من فهمید...
تورا می پرستم و باید که توبه می کردم!
دو:
غریبه درشهر چشم تو ... همه نگاه...
لباس عشق به تن داشتم و برهنه نبودم!
سه:
ترک مدرسه کردم یک روز و هزار سال گذشت ...
برگشتم و...
ادامه مطلب من از شما ... توقع مردن نداشتم!
نان شبم به احتیاج گفتم و ... شما مردید!
دو:
اگر طلای درون چشم ی شما ... خرج کنم!
صد سال حقوق مدرک لیسانس پیشکشم!
سه:
می بوسمت و انگار دنیا ... کمال پرست شده!...
می دون...
ادامه مطلب یک:
بریده ای نگاه من ...از دو چشم خویش ...
آفرین!
چنین عکسی نمی رود از خاطرات من!
دو:
بوسه هائی با رنگ دیگری روی رز سفید....
...: آبی چرا؟!!!
سه:
خزیده زیر پلک های من اندوه ...اشک نیست؟
از بس که زیر ...
ادامه مطلب یک:
گم شدم درهیاهوی قلب تو ...
انگار درهزار توی جان خودم ...بودم!
دو:
اگر خوابیده قلب تو ...من بیدارم ...
صدای قلب من دیگر ... شبیه هق هق هاست!
سه:
بوسیدمت و مردند از نرس کسانی که ...
از این شجاعت دی...
ادامه مطلب یک:
آشفته ام ...انقدر که پیراهنم ...فدات !
فریاد می زند که عوض کن وجود خویش!...
دو:
روی بند اسمان انداخته ای هزار پیراهن سپید ...
حالا اگر دنیا لباس ساه بپوشد ...تو حاضری ...
سه:
مرغ دلم آمده ست به...
ادامه مطلب یک:
بسیار از دست چشم شما ...ناراحتم ولی!
هنوز در ارزوی چش م شما ...حسرتم ...هنوز!
دو:
غریبه ایم برای هم ... مثل دو ماهی درون تنگ ...
فضایمان یکی شده ...ولی..." آشنائی" ممکن نیست!
سه:
انکار می کنم که ...
ادامه مطلب یک:
درفرا سوی خوا بهایم ...بهشتی نیست که ...با تو نباشم ...
بهشت کو که تو آنجا ...درآغوش من ...نیستی!
دو:
قدر من نمیدانی و...می سوزانی ام به قدر...
به قدر کبریت هم ... قدر آتش سوزان ... ندانیم!
سه:
م...
ادامه مطلب یک:
درسایه ی مژگان شما ... من و یار خندیدیم ...
سال هاست که بی خیالید و ما ... می خندیم!
دو:
لب های من هزار تکه شد و واژه ها تمام .
درحنجره سکوت لانه کرد و تو ... نشستی!
سه:
موهایت را بریدی و انداختی...
ادامه مطلب یک:
ترکم کن و از ترک توام باکی نیست ...
یک جان که خدادا...از آن می ترسم!...
دو:
صد شعر از کنار لبت می گذرد با حسرت ...
صد آه؛که آن دو لب " به شعر و شاعرش " مایل نیست!...
سه:
کشته ای روح مرا توی دو...
ادامه مطلب یک:
فکرم را بریدم و چسبانده ام به عشق ...
ای جان من ... روزنامه ی عشقی ندیده ای؟!...
دو:
کبود شد لب من ... سرد بود اندیشه ی بوسه هات ...
یخ زدم از سر...
ادامه مطلب یک:
نصیب ندارم از ماه روی تو ... تا ابرها هست ...
کمی تو هم تلاش کن ... مثل نسیم کنارمن!
دو:
می خندی و قند لبت می کشد مرا ...
قندم!شیرین من ... به بدحالی ام نخند!
سه:
یوسفا!
کوچه ها از صدای خنده ی تو...
ادامه مطلب یک:
من ... یک خودکارم ...
که درانتهای وجود خودم .... بازهم ...
فلسفه را آبی می نویسد ...
آسمان را آبی می نویسد ...
و...
سیاه را آبی!
دو:
با کمان آغوش خود ... عشق را انداختی ...
دوربازوی من ... انقدر ...
ادامه مطلب یک:
بهار روی دست فصل ها مانده بود ...
اززیبائی و نمردن و شکوفه های رنگ رنگ ...!
دو:
کلاس درس مجنون را خریدند ...
که لیلی ها کنند ترک تحصیل!
سه:
روح می رفت ... سوی اسمان ها که تورا دید ...
درقالب یک پ...
ادامه مطلب یک:درس را باختم و یکسال دگر افتادم ...چون نوشتم " بد" یکسال دگر افتادم ...آمدم تا بنویسم " نو" و از تو یک بت ...دیدم از سال خدا میلیارد عمر گرفتم ...مردود!دو:میان من و خودت آورده ای هزار میانجی ...که من گریبان تو را رها کنم ...هزار میانجی گریبان تو را گرفته اند...." که تا به حال کجا بودی؟"من از گریبان تو " اصلا آویزان بودم؟"!!!سه:شاه کربلا حسین(ع) شاهزاده ه...
ادامه مطلب یک:ماه وزید از پنجره داخل و من هنوز ...در آغوش تو بودم حافظ غزل پرداز !...دو:درد می پیچید در سینه ام که چرا تو با یار دگر می رفتی ...ناگه یار تو فریاد زد: از زندگی من بیرون " سگ"!!!...ناله کردم که چگونه است تقسیم عشق ...آن که برای من شیرین است ...برای یار تو فرهادش ..." سگ"؟!!!سه:نالید باد درون کوچه و برگ های دفترم باز بود ...درعاقبت از عناصر طبیعت یکی پیداش...
ادامه مطلب