در این صفحه میتوانید تمام مطالب مرتبط با «گلچهره مپرس آن نغمه» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.
خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : انسان نشان داد که هر چیزی را می تواند بخورد؟ خدای من ... ببخش ... آن بدترش را نخوریم! و مردن آن طرف سیم ها ...مردن این طرف سیم ها ... مردن روی کاغذهای کاهی ...مردن توی فیلم! و من غریبه ای بیش در وطنم نبودم ... آنگاه دانستم که فرسنگ ها دورتر مردم و کبوترها جمع شدند! و ما اگر گم گشته ی راهیم عیب از جاده نیست ...جاده ها جا می گذارند آن که را آماده نیست... و چهارراه ولی عصر یا مرا بردند به زور تئاتر ولی از من از آن جائی که زرنگ بودم ...رفتم دماوند! و آن که رخسار تورا رنگ و گل و نسرین داد....صبرو آر
با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت
بی شمس رخ تو...!دیگر دلی مانده مرا؟ دسترسی پیدا کنید
یک:
رود از میان داستان قلب من ... با " سکوت " گذشت ...
ترسید خوانندگان ...غم غرق شدن " ماه " را زود بفهمند!
دو:
پیکر چشم مرا روی دستانم ... فرض می کنی ؟!
چرا نگاه تو وقتی که حرف می زنم ... کف دستان من...
ادامه مطلب یک:
غرور رفت از زانوانم و افتادم به پایت ...
درحالت سجده ...تو مرا خاک نکردی ...
دو:
می رفتی و من در آن لحظه ی خاص ...پیر بودم ...
تو جوان!به اینده می خندیدی و من ... به قبر!
سه:
بیدارم ...
توی عکس کو...
ادامه مطلب من از شما ... توقع مردن نداشتم!
نان شبم به احتیاج گفتم و ... شما مردید!
دو:
اگر طلای درون چشم ی شما ... خرج کنم!
صد سال حقوق مدرک لیسانس پیشکشم!
سه:
می بوسمت و انگار دنیا ... کمال پرست شده!...
می دون...
ادامه مطلب یک:
بی کوه تو ... پشتم را به دریا گرم می کنم ...
که اگر نخواستم خاطره هایم ... بشوید و ببرد!
دو:
مرگ حق من بود ...
چون درمیانه ی زبانم آتشکده ای بود ...
که سبزی سرم را ...
مدیونش نباشم!!!!
سه:
خوردند...
ادامه مطلب یک:
قلم را خوردم و اشکم در آمد ...
تمام شعرهایم ...غرق بودند!
دو:
سوادم کو؟ نوشتنم نمی آید!...." بقو بقو"!
کبو ترم که دست کم ...درهوای تو ...بال می زنم!
سه:
انصاف که نداشته باشی ...کشتن عشق آسان ا...
ادامه مطلب یک:
درسایه ی مژگان شما ... من و یار خندیدیم ...
سال هاست که بی خیالید و ما ... می خندیم!
دو:
لب های من هزار تکه شد و واژه ها تمام .
درحنجره سکوت لانه کرد و تو ... نشستی!
سه:
موهایت را بریدی و انداختی...
ادامه مطلب از اون جائی که می نویسم و پاک میشه که نمی دونم چرا!دونه دونه می نویسم تا شما بخونید "
یک:
چون کبوتری که در ابرها گم می شود ... از دست رفته ام ...
از دست رفته باشم و با ابرها ...هم دست...از دست رفته ...
ادامه مطلب یک:
درون فکر چشم من ... همیشه " تو" بوده است ...
حتی اگر جهان ... از میانه اش ... عبور کرد...
دو:
قند لبت ... انقدر نچشیدم تا بسوزم از ...
...
ادامه مطلب یک:
غریب بودم و خدای ... یاریم کرده است ...
مهماندارچشم تو ... پذیرای ...من است!
دو:
فروختی شکوفه های بهار به میوه های بهشتی ...
عجب معامله کردی ... بوی عشق و طلارا!!!
سه:
تبریک به موهای سیاه تو ... ...
ادامه مطلب یک:گفتگوی من وتو یک شب تمام می شود...تمام حروف می میرند و بین ما ...سکوت برقرار ...دو:میان دست های یوسف...یک ماه بود و چهارده ستاره...خدا ببخشد!اگر به من می داد...فرعون می شدم!...سه:از گلوی آسمان ستاره ها پائین نمی روند ...حتی اگر شهد شیرین باران ها ...مثل سیل بریزد ...چهار:اگر که نور تو به رقابت با خورشید ...قیامت می کند ...پس جهان چقدر تاریک است!اگر قدرت ...
ادامه مطلب یک:بسوز قلبم ...با این حال که سوختن تو بی اثر است ...!ولی همین که احساس درد می کنی ...برای من کافی ست ...!دو:سوگند شکستی که بگویی واجب ...بالاتر واجب به عمل آوردی ...تو اگر واجب شناس بودی ...قبلا ...به سوگند وفا می کردی ...!سه:ودر سرزمین کلاغها ...پرنده ای زیبا نیست ...چون ملکه ی حسادت !...قبلا بالاتر از سیاهی رنگی نساخته است !!!...
چهار:یک روز شکستم و صدای...
ادامه مطلب یک:نوشته ای سرنوشت مرا جوری که خدای بلد نبود!" مرگ زود رس و پیری و بیماری" از عشق تو ...فقط همین!دو:می خواستی در بیابان ها حتی کویر ها ...لیلی ...ملکه باشد!سیاست بلد نبودی!...داستان لیلی ...عشقی شد!سه:درکارخانه کسی نبود ...جز من کارگر!سوخته بودم و ساخته بودم از عشق مهندسی!تمام دستگاه هارا شستم !و برق انداختم!...تا فردا ...خانم مهندس وسواسی!...ونامه نوشتم و ر...
ادامه مطلب یک:غروب شد و درانتهای روشنی ...چراغ افروختند ...من و تو پای برهنه می رفتیم و اشتغال ذهنمان ...خارهایی بود که نباید به پاهامان ...می رفتند!!!دو:چرا دست از قلب من نمی کشی ؟!چقدر احیا؟من مانده بودم سالها بی قلب و تو ...این را نمی دانستی؟!سه:کاشتی میان گل های دیگر و نامت شب بود ...درتیره گی شب جوانه زدم ...ومردم بلند بلند گفتند:یک آفتابگردان دیگر!!!!چهار:سرخ شدم ونام قبلیم رزبود ...چه خوب محمدی!اگر قرار است که کعبهرا با عطر من شستشو دهند!پنج:ای علی(ع) سوختنم می اید ...در...دلم سوختنم می آید ...چه کسی گفت :که از فاطمه (س) جان دور شدی ...از سخن های بی ریشه ...دروغ ...بدم می آید ...شش:مزار شش گوشه ات را این روزهای تلخ ...می بوسم وفدات که فرزند عشق منی...از فاطمه هستی(س)هفت:ودمپائی توی ریگزار ...ومی رفتی با تاول !وکورشدی از نور!گم شدی !بی خیال!...شهر همین است !اگر اعتقاد ما کمک به امثال تو ...نبا...
ادامه مطلب یک:زدم یک گل سرخ را برسرم ...دهها پروانه ...تا شب دورمن می چرخیدند ...دو:وقت غم بود ولی هرچه می کردم ...گریه ...با های و هوی من ...سرازیر نشد...سه:بد بود دست من و برای تو هیچ فایده ای ...نداشت ...سودعشق از قلب من نمی بردی ...چهار:ای لایک زن قدیمی ...ای ورزیده!من درصورت تو ...اتهام هک نمی بینم!پنج:چ.ن مریم مسیح به پاکی تو قسم ...ای مادر شهید ...دراین دنیا هیچ خواسته ای؟شش:مزار شش گوشه ات را نوشته ام میان دل ...تا هیچ کس جز خودت را ...سواد خواندنش نباشد یا حسین(ع)...
هفت:توانستم میان امتحان تو ...از آتش حذر کنم!نه ابراهیمم!نه ققنوس!...تنها یک زنم!هشت:ترومپ!سال ها می گذرد که ما از شما دست کشیدیم ...ولی چرا انقدر حرص؟ماکه اصلا نمی دانیم !نه:پراید:بوگاتی به نظرتو بابام مارو ببینه خوشحال میشه ؟بوگاتی:چه می دونم؟توکل فیس بوک همین یه دونه ماک بود!پراید:حالا به نظرت لهبابا پژو چی بگم؟بوگاتی:بهش بگ...
ادامه مطلب یک:
روی مزار من ...گل ها گذاشتی ...
صد حسرت از موی من ...که یکی گل در انتظار ...
دو:
برای گناهکاری مثل تو ...شراب فراموشی ست ...
من پاکدامن!چرا ...با تو نوشیدن پیاله ها!!!
سه:
می روم پشتم به خلوت کوچه است ...
با صدهزار امید که ...پیش روی ماست ...
چهار:
خون خواستی و ندادمت چون نمی خورد ...
گروه خونی من با گروه خونی تو !!!
پنج:
با سفر مرا سوزاندی و عشق مان به صفر رسید اما ...
به فکر بی محلی به تو از سفر هستم !!!
شش:
مزار شش گوشه ات آرزوی دست ماست ...
کجا شویم چو عباس (ع)که بی دست بیائیم ...
هفت:
دویدم واز حادثه ها گریختم و عاقبت پیداشد ...
بدبختی درجیب من بود!مثل پول تقلبی !!!
هشت:
ترومپ!
از تعطیلات فرداکه بیائی دنیا تعطیل است!!!
ببین که ما چطور به گورتو لطمه می زنیم!!!
نه:
پراید:
مامان جون!با بچه ها اومدیم خدافظی !
مامان بنز:
ایشالا شمال دیگه؟
پراید:
نه متاسفانه داریم کلا می ریم دوبی !...
ادامه مطلب یک:
رفتم و تازه دانستی غربت یعنی چه!...
سال ها بود که غریب بودی و خود نمی دانستی!!!
دو:
بستی دست من را که غواص عشق تو ...
بمیرد میان اقیانوس ...
که با مرگ فراموش کند ...عشقت را ...
من خودم سال ها بعد ...پیدایم شد ...
درحالیکه می خندیدم ...به رسیدن دوباره ام به تو ...!!!
سه:
بسته ام موی خودم را با صدای موی تو ...
شانه می کردی دلم را ...موی من اشفته می شد ...
چهار:
یوسف!
دی آمد و در زندان سرد من!
شنیده ام بیشتر به آغوش گرم خدای ...معتقد هستی؟!!!
پنج:
بوی کفش هایت با یاس هایی که می ریختم عوض می شد ...
پدر!دیگر کجای مردی که مثل تو ...
به پای زندگی من بایستد!...
شش:
مزار شش گوشه ات دوراز من و من دوراز تو ...
هرجا که باشم می خوانم آن زیارتی ...که به هم نزدیکتر شویم!...
هفت:
رفته ام از جان و بالای سرم خنده ی توست ...
خنده کن!مردن من ناشی از احساس بی حد شماست!...
هشت:
ترومپ!من نبودم!هیچ نگفتی...
ادامه مطلب یک:
سربه خیابان های شلوغ می زنم ...
شاید میان جمع بسیار ...باز یک چهره شبیه تو ...ببینم همین!
دو:
چقدرگفتم با من بیا و نیامدی ...
حال که من روحم !از زنده بودن خود خش حالی؟!!!
سه:
کنایه زد گونه یتبدار تو به یک گلسرخ!
همه دیدیم که گلبرگ های او ...سپید شد!!!
چهار:
ساختی از من مجسمه ای و بالای یک کمد ...
صدبار افتخار کردی ومن در آشپزخانه کارگر بودم!
پنج:
چشم هایم را فروختم به میلیارد تومن که چشم تو ...
یک لحظه باز شود تا ببینی که من میلیاردرم وکور!
شش:
مزار شش گوشه ات را عطر ایمان پرنکرد؟!
صد هزار شکر که مومنان عاشق ولایت تو ...فراوانند...
هفت:
کنار جاده گردویم!وتوی شیشه منتظر دستانت!
که بلندم کنی جلوی مشتریان ....لابه لای شلوغی جاده ...مزمزه ام کنی !
هشت:
ترومپ!خشته شدیم و نشدی خسته از دشمنی خویش ...
اشکال ندارد اگر برگردی که ما رفته ایم ولایت !
نه:
پورشه:
مامان بزرگینو!من بلاتون یه شال...
ادامه مطلب یک:
درصد عشق خون من یک بود ...
ویروس عشق تو ....آمد شدش 90 درصد!!!
دو:
سراغ بهاررا از که بگیرم که نداند ...
این ماه ...پائیز تا بهار چار پله کمتر!!!
سه:
شیرین تو دروغ بود و من فرهاد کم خرد!
با سوزن واقعی قبر خودرا می کندم ...
وشیرین با خسرو درکافه ها ...تکرار می شد!!!
چهار:
بین مرده ها یک گور پیداشد ...دویدند!
تا عاقبت یکی که از همه زرنگتر بود ...خودش را کشت!
پنج:
روی زمین به دنبال تو و هیچ اثری ...
پیدایت می کنم...
و دستهایت را با زنجیر می بندم!
تا این بندر نحیف!
که جای چند کشتی کوچک وقایق های کوچک تر است ...
به چشم خود ...
باران را ببیند!!!
شش:
مزار شش گوشه ات یا حسین (ع)مرا به عشق انداخت ...
چنان که دوراز تو قلب می ایستد ...چگون بگویم یا حسین(ع)...
هفت:درد ویرانی تو ...مرا به مرگ انداخت...
ادامه مطلب یک:
سیاه روی تو بودم ...ولی به بخت سپید ...
مرا تو دوست داشتی ...با هزار امید ...
دو:
کفن به شهر کم آمده است ...ازبس که مرده ایم ...
برای تو مردن ...مثل آب خوردن است ...
سه:
چشم خودرا کشته ام ...درزیر پاهای دلت ...
خوب قربانی شدند آن جان سیاهان ...مرحبا!!!
چهار:
نه عباس (ع)راست می گفت ...نه آن خدای؟!!!
که بار شهادت ...سبک تر از ...مشت آب بود ...
پنج:
قلم چرا بدست بگیرم که با رنگ کبود ...
چگونه...
ادامه مطلب یک:
سوی چشمم رفته بود از غم ...گفتند پیر شدی ...
یاغم و درد پیری است و یا ...پیریی غم است...
دو:
کلا صدای تو ...خاص بود و جلوه ی جوانی داشت ...
می دانستم که هم سن منی !...عاشق صدات شدم ...
سه:
درمیان مردنم بوی تو آمد ....یاد کردم لحظه ی دیدار ...
رفتم با فرشته ی مرگم ...بی خیال درد شدم!!!
چهار:
لا به لای شاخه های درخت ...مگر گیر نیفتاده ای ...ای ماه ؟
دنبال واژه ی اآزادی ...
دست هایم گرفتار "خ...
ادامه مطلب یک:
چون حلزون میان خانه ی خویش هراسانم ...
دست انداخته ای که از جسم خودم بیایم بیرون !؟نتوانی!
دو:
قرار نیست مراله کنی و من ساکت ...
چنان جیغ می کشم که کلاغ ها بیایند تماشا!!!
سه:
میلیون ها سال قبل سر مالکیت داینا ...یاد گرفتیم با هم صحبت کنیم !...تو خوشت آمد ...رفتی خون گورخر آوردی وروی دیوار مرا کشیدند که دور سرم حباب بود ...
یعنی من طاقت حرف های تو را نداشتم؟!....
دلم می سوزد که نوادگان من .....
ادامه مطلب یک:
درنگاه تو یخم ...آنقدرکه ذوب می شوم و...
لذت تگری خوردن من ...مال چشم های مشکی توست !!!
دو:
صبر کردم و انگورهای تاک زیر زبان تو له شدند ...
دیگرچقدر؟
موقع رفتن من ...حتما زمستان است ...
سه:
بوی خواب می آید و رویا بالای سرم ...
سرم را بسته ام از درد ...نیا تو خسته ام !!!
چهار:
میرفتیم و از یک...
ادامه مطلب یک:
تقاص تو را می دهند دوچشم من آه ...
درجهنم سوزان حسادت دگران می سوزند ....
دو:
تولد صد سالگی عکس تو بود روی میز من ...
شفاف بگویم :گذشت یکسال و تو صد سال با من بودی ...
سه:
مردن من برای تو ...خنده دارترین هدیه ی تولد بود ...
چون آگهی فوت مرا دیدی ...تصور کردی مرگ من ...به علت سرطان بود ...
چه...
ادامه مطلب پشت سرتو حرف زدم ...ولی غیبتت نبود ...
پشت سر ظالم ...خوب است که ...بگویی!!!
دو:
به زاهدی چون تو ...علاقه مند شدیم ...
رفتی به نزوا ...
خیال بد کردیم ...گفتیم سرگرم عشق شدی !!!
سه:
می آید رمضان و شعبان می رود ...
ماه عسل ...جای دیوار به دیوار ...
چهار:
چشم هایت عسل اند و من همیشه میل دارم ...
ا...
ادامه مطلب یک:
تب تو دارم و بیماری من مشخص شد ...
عنوان بیماری من "رشد تو درون سلولی"ست ...
دو:
تنور عشق تو سوزاند به طور ویزه قلب من ...
که این تن من ...تاب حرارت بالای تو نداشت !!!
سه:
چه می شد خدای را به چشم نمی دیدم ...دیگر!!!
لبخند و اشک های من ...سرازیر این همه نبود !!!
چهار:
حیف!که دوری بین من و تو ...
ادامه مطلب یک:
دست برنمی دارم از موی نرم تو ...
نوازش آرام آرام ...گرم گرم پخش می شود توی خون من ...
دو:
سیاه موی ...گونه هایم روبه انقراض است ...
بیا نفس بگیریم توی کوچه های نسیم ...
سه:
بسیار نمک ریخت از ابروی سیاهت ...
چشیدم به دلم وای ...فشارم چهل وسه !!!
...
ادامه مطلب یک:
کلاس درس خراب شد و ...پدر لیلی نمی گذاشت ...
بیچاره مجنون دوباره ساخت ولی لیلی ترک تحصیل کرده بود!!!
دو:
مغز کشش نداشت که بفهمد عشق چیست ؟...
وقتی که آنالی عاشق گوژپشت نتردام شد!!!
سه:
بیرون درهلاک تو بودم ولی بسته بود ...
دستهایم که توی قاب دور گردنت حلقه بود !!!
چهار:
گلویم گرفته بود وحق سرف...
ادامه مطلب یک:
طلبکاری از من ...دوچشم و یک قلب ...
اللهی جوان بمیرم و اعضایم به تو هدیه شوند مجانی ...
دو:
چراغ خیابان سوخته بود و تاریک می رفتم ...
و بدبختی تو ...درانتهای خیابان منتظرم نماندی !!!
سه:
پول ارزش چشم های تو را داشت و من ندانستم ...
نابینا شدی و من ...دوچشم خویش را محکم نگه داشته بودم ...
چهار:دست هایش را شست و نشست زیر باران .هی باران هی باران تا کاملا خیس شد ...رفت و کفش های زنش را آورد و بو کرد ...بعد رفت در کمدش را باز کرد ...لباس هارا کند و ریخت روی تخت نشست دانه دانه هایش را برداشت . ...و گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد ...ساعت 9 شب بود ...درست 9 شب ...موبایل زنگ زد ...صدای ظریفی از آن طرف موبایل گفت :آماده شدی خیلی دیر شده ...سرش را تکان داد و جواب داد بله ...از گو شه ی اتاق چمدان قهوه ای رنگش را برداشت و برای آخرین بار به اتاق نگاه کرد ...رفت سمت اتاق پذیرایی زنش نشسته بود و داش...
ادامه مطلب یک:تولدت مبارک ...میان شعرهای طولانی ...سماع کن...برو برقص...که هیچ کس نمی فهمدت ...انقدر عاشقی ...دو:شمس رفت و یوسف آمد..."پیرهنش را پاره کردی "!تو زلیخا را می خواستی ؟چرابرای شمس دیوان ساختی ؟!!!سه:میان دست هایت یک قلم زنجیر شد ...شلاق می خورد ازموی سیه روزات...اگر نمی نوشتی از"شمس "...!چهار:مانمی دانیم ...گاه مردم چه کارها بلدند!یکی می شود کشاورزساده و دیگری "شمس " ادبیات!!!پنج:دست های خدا اگر خالی ست ...قرن پانزده شمسی است و ما مولوی کم داریم !!!شش:بعضی ها که می روند...حسودها می رقصند ...باورهم نمی کنند که"گاه عشق""شمس"کند چهری کبود رفته گان!!!هفت:بگو با کدام شعر سماع کنیم و...
ادامه مطلب یک:آینه هستم ...سلام وعلیکم ...که تو طاقت نداری و مراشکست ای هزاربار...دو:صدای عشق ...صدای داوود است ...که هیچ حنجره ای ...خدای را مثل او صدا نمی زده است !!!سه:خندان میرفتم وپسته ها نمی خندیدند ...می خواستند که عقل شان را به انسانی چون من !...برتری دهند !چهار: چند کوچه آنورتر ...عشقم مراتنها گذاشت ...برای سربازی فرارنکرد ...رفت آموزشی...!پنج:سبحان الله!که عشق من یوسف بود!...نه عشق زلیخا کمرش شکست و نه دوری پدر!شش:اینجا پراست از ...زردآلوهای دل باز ...آن قدر که دانه هایشان پیداست و شیرین اند...اما برای من که عشق اناردارم ...یک درخت انار ...گوشه ی حیات کاشته اند ....!برای اینکه ...می...
ادامه مطلب