
یک/ بوی تند فلفل اشک درچشمانم زبان سوخته &...
ادامه مطلب
یک/ وقتی که آبی بودم قطره قطره ؛ توراکه می دیدم آسمانی که به پایم نمی رسید مدادشمعی خوبی که از تو قرض گرفته بودم دیگر. نمی خواستم ؛ رنگ دیگری باشم حتی بنفش ! دو/ میان برزدم ازمیان تمام واژه ها و می خواستم خودم را رها کنم ازجمله کلیشه ای " دوستت دارم" یکهو بین دوقهوه بین دوشکلات شیری گفتم: مرا برای شستن قلم موهایت می پسندی؟&nb...
ادامه مطلب
یک/ آنجا که درختان به اطاعت ایستاده اند مرگ روی دوش من؛ زمین حیران؛ بهت زده و ترس؛ قالبی ست که هنوز از هیچ اندامی پر نشده زندگی ؛ بلند بلند می خندد سیاست؛ یعنی همین! دو/ می روم برای چندمین بار ؛ کنار میز و آرام می پرسم: بالاخره پسر من دانش آموز شما می شود؟ من؛ سواد نداشتم وقت سربازی نامه هایم برای سوگل بدخط بو...
ادامه مطلب
یک/ فروردین پای بهار می ماند. درست مانند دختری که به عشق تعهد دارد. همیشه می خندد. و انگار هیچ اتفاقی دربیوفائی نیفتاده است. اردیبهشت اما؛ نیمه غم درتلاطم است که نگوید ؛ که ندانند ؛ بد عهدی با آدم ها ؛ چه می کند. خرداد فریاد می زند. یک جای عشق اشکال دارد. یکطرفه دنیا بهار است! اما داغی تابستانی اش ؛ چیز دیگری می گوید . درنهایت باور نکنید؛در انتهای اردی بهشت هم ؛ بهاری باقی مانده باشد. دو/ می رنجم چه زود می روند بهار نارنج ها و بوی تلخ شیرین از شمال... چه سود که وقت چای لاهیجان چه عطر تا سال ب...
ادامه مطلب
یک/ پوستم سوخت! از سرمای یخچال مغز تو البته؛ یخ یخ &nbs...
ادامه مطلب
یک/درمیان کوچه های شاد بهاری دلم نمی آید ... &nbs...
ادامه مطلب
یک/ بالای بالای قلب من؛ آن جا که هیچ کس نایستاده است نا دست یافتنی ! میدرخشی! فقط خدای می داند ؛ تورا چطور ساخته ام ... خورشید! دو/ فردا اگر پیدایم کنند زیر پای تو؛ تنها؛ غمگین؛ پر از اشک &nb...
ادامه مطلب
یک/ بی تابی نکرده ام ،ازرفتن شما حتی خوابیده ام ... کنار ساحل دریا! اما درون خالی من پر نمی شود چون نیستید،نیستید دیگر بین ما.... درحس مرگ هم تجربه هستم ،با شما هم درسکوت ،هم دربیان نکردن دردها! چندسال،چندسال طول می کشد؟ بیرون نرفتن ازغم و خالی شدن ؟ ...
ادامه مطلب
یک/ پنهان شدم ازغم پشت لبخندهای تلخ.... باور نمی کنی که غم ازمن ...
ادامه مطلب
یک/ دروغ بزرگ.... زندگی من ،داخل سیرکی بزرگ بود! پروازم ،با گوش های بزرگم از ارتفاع دروغ بود! و نجات جان دوستانم ،از بزرگترین سیرک دنیا &n...
ادامه مطلب
یک/ درپائیزی که اصلا خیالم نیست! باران نبارد هم .... غروب دلگیر نباشد هم .... ...
ادامه مطلب
یک/ برف... روی دست های من ،که نان بود می رفتم! نه اینکه نشنیده باشمت صدای پای پیر ...! می رفتم! انگار درکنار من،غروب ... درانتظار خوشه های انگور ودوستان &nbs...
ادامه مطلب
یک/ به وقت بال گشودنم ... به بیکرانه پریدنم (زمین مسطح!) &nb...
ادامه مطلب
یک/ ابزار دست تو نخواهم شد ... بهار! که چون ابر گریه کنم ... &nbs...
ادامه مطلب
یک/ همین کنار... که برف از پشت بام گریه می کند ... چشم بر نمی دارم...
ادامه مطلب
یک:بی روز و در تاریکی با شمع! میان خنده های نمی دانم از کوچه و هرچه درد از باورم ...تقویمم می گذرد! انتهای همین ماه طولانی ترین شب سال هم خواهد گذشت....وفردا چرا باید دوباره ؛ بی روز ... درتاریکی باشمع ... باشم؟! دو: بافتنی که از یادم رفت... شعرهم از یادم رفت ... قلم از یادم رفت...
ادامه مطلب
یک/ روی برف... چندان که سکوت هیچ نلغزد می روم! درون باغ، هزارشاه می گرید و ،اشک من.. تا بیرون باغ، و هم همه ی خودروها از شوق ، جدائی هاست! دو/ زمانی که ... پیراهن کهنه ات بودم &nbs...
ادامه مطلب
یک/از خواب نارس ظهر خشمگین! از نرسیدن به پایان چنگ می زنم به هندوانه ی خنک! وهم چنان که درونم را ... آرام آرام ؛ می پذیرم ... که گاهی نیمه تمام ؛ تمام است! دو/ شادی درمن برآشفت ...
ادامه مطلب
یک/به اندیشه ی یک شیر دریائی می خندم! به سبیل و... قدرتی که اصالتا ؛ جنگل دارد! و باپیرهن نارنجی ... من برایش ؛ هویج د...
ادامه مطلب
یک:بوسیدن دستان عشق؛ رسم قدیم نیست ....! درحال حاضر اما؛ عشق قدیم هست!.... دو: می آمدم و تو ... باور این بودی که" نیامدنی هست"! و دیگران ؛ مرا ؛ در عریانی باورم با " بابا طاهر" &...
ادامه مطلب