رازهای ام را می دانی ولی بروی خودت نمیآوری "دمت گرم" یا ستارخان!
یک/ بوی تند فلفل اشک درچشمانم زبان سوخته جزای بچه بدبود &nb...
ادامه مطلبدر این صفحه میتوانید تمام مطالب مرتبط با «امیر ارسلان نامدار و» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.
خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : رازهای ام را می دانی ولی بروی خودت نمیآوری "دمت گرم" یا ستارخان! و کاش هوا باریده باشد و امشب در یک خواب عجیب رو به سمت کلمات باز خواهد شد. و خوش می گذر با شعر؛ لیلی! و امضای یک نویسنده مشهور! و صدای واعلیا واعلیا رسد امشب زهر ویرانه بر گوش و شعرهایی که خواب دیدم و دوستت دارم هنوزم ،هرچند معرفت درتو ازابتدا مرده بود .... و بوی جوی مولیان آید همی, یاد یار مهربان آید همی... و شباهتهایی به شعر داشتند ، نوشته هایم... و دیوید کاپرفیلد؛ الیورتوئیست؛ آرزوهای بزرگ و چارلز دیکنز! و برای چیزی که ۵ سال دی با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت بی شمس رخ تو...!دیگر دلی مانده مرا؟ دسترسی پیدا کنیدیک/ بوی تند فلفل اشک درچشمانم زبان سوخته جزای بچه بدبود &nb...
ادامه مطلبیک/ وقتی که آبی بودم قطره قطره ؛ توراکه می دیدم آسمانی که به پایم نمی رسید مدادشمعی خوبی که از تو قرض گرفته بودم دیگر. نمی خواستم ؛ رنگ دیگری باشم حتی بنفش ! دو/ میان برزدم ازمیان تمام واژه ها و می خواستم خودم را رها کنم ازجمله کلیشه ای " دوستت دارم" یکهو بین دوقهوه بین دوشکلات شیری گفتم: مرا برای شستن قلم موهایت می پسندی؟ لبخند؛ لبخند؛ لبخند سه/ می بردمت و قلبم تپش داشت تاحدمرگ ؛ که سالم برگردی پشت ابرها پشت پشت کوه ها پشت درختان بلند آه؛ زیبا ...
ادامه مطلبیک/ آنجا که درختان به اطاعت ایستاده اند مرگ روی دوش من؛ زمین حیران؛ بهت زده و ترس؛ قالبی ست که هنوز از هیچ اندامی پر نشده زندگی ؛ بلند بلند می خندد سیاست؛ یعنی همین! دو/ می روم برای چندمین بار ؛ کنار میز و آرام می پرسم: بالاخره پسر من دانش آموز شما می شود؟ من؛ سواد نداشتم وقت سربازی نامه هایم برای سوگل بدخط بود زشت بود &...
ادامه مطلبیک/ فروردین پای بهار می ماند. درست مانند دختری که به عشق تعهد دارد. همیشه می خندد. و انگار هیچ اتفاقی دربیوفائی نیفتاده است. اردیبهشت اما؛ نیمه غم درتلاطم است که نگوید ؛ که ندانند ؛ بد عهدی با آدم ها ؛ چه می کند. خرداد فریاد می زند. یک جای عشق اشکال دارد. یکطرفه دنیا بهار است! اما داغی تابستانی اش ؛ چیز دیگری می گوید . درنهایت باور نکنید؛در انتهای اردی بهشت هم ؛ بهاری باقی مانده باشد. دو/ می رنجم چه زود می روند بهار نارنج ها و بوی تلخ شیرین از شمال... چه سود که وقت چای لاهیجان چه عطر تا سال بعد زنده باشم ! سه/ باور نمی کنم ؛ غم ات را ؛ اردی بهشت میان گریه های بهاری من احساس احساس می خندی. و مرتب می زنی به پشت من ؛ کدر نباش ؛ کدروت خوب نیست . به دل نگیر ... غم ات نیست دیگر ... پشتت به خرداد گرم است!!! چهار/ عشق مثل شکلات درون چای من؛ آب می شود . غلیظ ؛ با طعم گس چه کسی می دان...
ادامه مطلبیک/ پوستم سوخت! از سرمای یخچال مغز تو البته؛ یخ یخ که باز نمی شود... درک می کنم : بطرز صحیحی درست اندیشیده ای &nb...
ادامه مطلبیک/درمیان کوچه های شاد بهاری دلم نمی آید ... درخانه غم؛ این پاو آن پا می کنم &...
ادامه مطلبیک/ بالای بالای قلب من؛ آن جا که هیچ کس نایستاده است نا دست یافتنی ! میدرخشی! فقط خدای می داند ؛ تورا چطور ساخته ام ... خورشید! دو/ فردا اگر پیدایم کنند زیر پای تو؛ تنها؛ غمگین؛ پر از اشک &nb...
ادامه مطلبیک/ بی تابی نکرده ام ،ازرفتن شما حتی خوابیده ام ... کنار ساحل دریا! اما درون خالی من پر نمی شود چون نیستید،نیستید دیگر بین ما.... درحس مرگ هم تجربه هستم ،با شما هم درسکوت ،هم دربیان نکردن دردها! چندسال،چندسال طول می کشد؟ بیرون نرفتن ازغم و خالی شدن ؟ خدا! دو/ بیرونم بینداز از دوچشمت ازآن خاکستر سردسیه پوش... بده جرات به قلبت دشمنم باش! بزن تیرهلاکت...
ادامه مطلبیک/ پنهان شدم ازغم پشت لبخندهای تلخ.... باور نمی کنی که غم ازمن چه هنر پیشه ها ؛ نساخت! دو/ مقابلم حتی دریا سکوت کرد! ممنون! درلحظه ای که من ... قادر به هیچ کلامی نبوده ام... جهان! وانمود کرد ... " دیالوگ" هیچ است! سه/ " جهان" با من شو...
ادامه مطلبیک/ دروغ بزرگ.... زندگی من ،داخل سیرکی بزرگ بود! پروازم ،با گوش های بزرگم از ارتفاع دروغ بود! و نجات جان دوستانم ،از بزرگترین سیرک دنیا دروغ بود! من ،یک روز تصمیم گرفتم دروغ ها را باور نکنم ... شماهم... تصمیم دارید که ،بزرگترین دروغ ها را دیگر باور نکنید؟! دو/ شماره می کنم ،تعداد مژگان تورا، بیشتر نشود ! هزار تیر کم است؟! بش...
ادامه مطلبیک/ درپائیزی که اصلا خیالم نیست! باران نبارد هم .... غروب دلگیر نباشد هم .... ساحل خون گریه نکند هم ... &nb...
ادامه مطلبیک/ برف... روی دست های من ،که نان بود می رفتم! نه اینکه نشنیده باشمت صدای پای پیر ...! می رفتم! انگار درکنار من،غروب ... درانتظار خوشه های انگور ودوستان لذت می برد... دو/ بین چشمان سیاهت هزار قصه ی تلخ گویی که نوشیدن هر قهوه ترک  ...
ادامه مطلبیک/ به وقت بال گشودنم ... به بیکرانه پریدنم (زمین مسطح!) تمام؛ دانه به دانه چنان به اوج رفتنم که غرق مرگ بودنم!  ...
ادامه مطلبیک/ ابزار دست تو نخواهم شد ... بهار! که چون ابر گریه کنم ... تا مردم به سیلاب اشک های م...
ادامه مطلبیک/ همین کنار... که برف از پشت بام گریه می کند ... چشم بر نمی دارمت. &nb...
ادامه مطلبیک:بی روز و در تاریکی با شمع! میان خنده های نمی دانم از کوچه و هرچه درد از باورم ...تقویمم می گذرد! انتهای همین ماه طولانی ترین شب سال هم خواهد گذشت....وفردا چرا باید دوباره ؛ بی روز ... درتاریکی باشمع ... باشم؟! دو: بافتنی که از یادم رفت... شعرهم از یادم رفت ... قلم از یادم رفت... نام پدرم ... سن ام ... ورفتم! از سرزمین فراموش کننده گان از سرزمین فراموشی &nb...
ادامه مطلبیک/ روی برف... چندان که سکوت هیچ نلغزد می روم! درون باغ، هزارشاه می گرید و ،اشک من.. تا بیرون باغ، و هم همه ی خودروها از شوق ، جدائی هاست! دو/ زمانی که ... پیراهن کهنه ات بودم داخل هر کمد ،جایم بود! شکافتی ! کاموا گران شده بود ،تا ببافیم ... که دوباره تا بهارت ندیده باشم حتی کمدی! سه/ پریروز بربلندای کوهی مه می خوردیم و توی آش مان ،پیاز داغ غش غش می خندید! دیروز هوانبود! گاز ،اسید می خوردیم و الویه توی تاکسی.. س...
ادامه مطلبیک/از خواب نارس ظهر خشمگین! از نرسیدن به پایان چنگ می زنم به هندوانه ی خنک! وهم چنان که درونم را ... آرام آرام ؛ می پذیرم ... که گاهی نیمه تمام ؛ تمام است! دو/ شادی درمن برآشفت از غمی که نمی خوابید...  ...
ادامه مطلبیک/به اندیشه ی یک شیر دریائی می خندم! به سبیل و... قدرتی که اصالتا ؛ جنگل دارد! و باپیرهن نارنجی ... من برایش ؛ هویج دریائی هم ... به حساب نمی آیم! دو/ در آرزوی خندیدنت ؛ به چشم خودم ... نگاه می کنمت لحظه لحظه ... تا مردن! سه/ جمله زینتی! روی لب ...
ادامه مطلبیک:بوسیدن دستان عشق؛ رسم قدیم نیست ....! درحال حاضر اما؛ عشق قدیم هست!.... دو: می آمدم و تو ... باور این بودی که" نیامدنی هست"! و دیگران ؛ مرا ؛ در عریانی باورم با " بابا طاهر" بدرقه می کردند! این چه دردی ست که " همه می دانند " و از دانستنش ؛ دوری می کنند! و من می دانم که نمی دانمش! سه: بوی پای تورا؛ پای "گل رز "... &...
ادامه مطلبیک/من؛ زیاد هم عاشق تو نبوده ام! مثل پروانه به پرواز ... و یا ؛ مثل نور به تاریکی ولی درقلب چنان سوختم که وقت مردن فقط" ریه" داشتم! دو/ مرگ ام درخواب خسته از مرگ ام در بیداری آن قدر که ؛ بیدارم! درجهانی که متعلق به " من" نیست! سه/ دزدی که" یوسف" را بدزد ؛ ای زلیخا... تنها خدا می داندش ؛ عاشق تر از کیست! چهار/ زبانم را میان قهوه های تلخ ؛ می شویم از شعرهای نگفته و حرف های منتظر داخل هر کافه ای که " دود" دود" دود" ... می رود داخل سینه تهران فقط " بندر" ندارد! پنج/ سرمای درون من ؛ تمام نشد از آن روز دیماه که میان گهواره درجستجوی مادرم اشک می ریختم و امروز که ... سالهاست! شش/ مزار شش گوشه ات را یا حسین(ع) چنان می بینم که عاقبت میان روضه های زینب...
ادامه مطلبیک/روی دست های من نخوای دیگر؛ قلب من تا خواب مانده ای؛ دستهای من تپنده است! دو/ می نویسمت " روی کیک" " روی چوب" ...
ادامه مطلبیک: روباه در نوشته ی من ... نقش فیل داشت... دم می گرفت در زبان خودش ... خنده اش نیاد! دو: از ابر " دزدیده امت"! از باران از خیابان های سیاه ...
ادامه مطلبیک: من روی تورا بستم و از اشک نبستم!... آن خانه ی چشمی که خراب از " غم تو" شد!... دو: میان دردهای ... ملوس... تن من! خارش تو! دیوارهای خانه امان ... نقاشی ست! ورق های پوسیده دفترها ...شعر است... سنگ ه...
ادامه مطلبیک: فروختم دل خودرا ... وقتی که رایگان..." دنیا" بود! می خندیدی به هیچ من !... وقت فروش دلت ... نمی ترسیدی؟! دو: پوشیده ام صدای ابر را تا تو " کویر " باورم کنی ... انگار " باران " خودش قبلا " تردید زا...
ادامه مطلبیک: بهار آمد و من...دنبال تو می گشتم ... " محمدرضا..."! که پیدا نکردنت گذشت و سی از من!!! دو: شروع کردم : الا یا ایهالساقی .... صدایت را ... پنج سال تو بودم با حافظ! ...
ادامه مطلبیک: غروب ؛ روی دوست من... مانده! چون زمین؛ درحیرت چرخش خودم! دو: می روم ... از کتاب تاریخ بیرون" شاهزاده"! و توی فرانسه های قدیم در " کافه"! می پوشم لباس مردم عادی" دامن"! و می خرم روزنامه های پر تیرا...
ادامه مطلبیک: بیرون ریخت پائیز دلم را که از بهار سبز بود .... رفتم! جهان غریبی ست از بابت جنوب! تا هرچه مغز چوبی است بسوزد ... از بهار! دو: فریب خوردی از رفتن من و ساختی " شعر"! و شعر توی شعر یعنی بیا که : " دل...
ادامه مطلبیک: میل داشتم به موی سیاه تو؛ ابر! وقتی که اشک چشمم با قطره های باران؛ ... به مرگ رفت! دو: وسیع؛ به اندازه ی قدرت دستان مادرم! آغوش می خواستم ... بیست و چهار سالم بود ولی ... درون کودکم ؛ از امتحان می...
ادامه مطلب