
یک: درون کعبه ی چشم تو ... به سجده افتادم... سپاس خدایم...که به عشقم چنین نزدیک! دو: بوسیدمت و گذاشتمت کنار! حافظ!... تمام دروغ هایم ... xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 حرف درست شماست! سه: بیرون می کنی مرا از س...
ادامه مطلب
یک: ای غم تو ... به جان من دارو ... کم نیست غمت تا ... مرا از شفا بکشد!... دو: خندیدی و ده تا سیب هم آورددم ... تمام همسایه ها می دانستند که باغ ما ... سیب نداشت! سه: چشم هایت بلند گوی عشق ما هستند ....
ادامه مطلب
یک: آمدم روی فرش قرمز تو ...خون انار ریختم و برگشتم ... من وثوقی ام که پی ناموس خود ! جان صد مرد را به عدالت گرفته ام!... دو: رفتم از بیرون چشم تو هم بیرون!"خارج" دیدی که رفته ام به همه گفتی: از شر مندگی من رفت"خارج"! سه: شرق در دور دست هاست و من درغرب می سوزم! ای چین لامذهب!چقدر نزدیکی ! مثل شلوارهایم به من! چهار: ویک نکته هست که روی لحاف شب نوشته اند: تا صبح اگر بیدار بمانی ! حتما خورشید را خواهی دید! پنج: سروس ابرها خراب است و آچار کشی نمی کنند! وبد بخت ها روی زمین منتظر بارانند!... یکی بیاید...
ادامه مطلب
یک: سر زده آمدی از در... دوچشمم باز شد ... قاصدک ها ...همه جا ....خوش خبرند ... دو: سوخت از سایه ی آتش دل من ... یادم آمد که چطور با لب خود ...سوزاندیم ... سه: معجزه در کف دستان تو ...آتش بود... آمدی آذرو ...بت های دگر ...مبهوتند ! چهار: قل خوردی توی دلم ...پانیذ! وقهوه ی ترک تو ...از گلویم پایین رفت! آه ! چه روز خوبی بود ... روز امتحان تو ... ندانسته صدعشق دیگر را ...پاسخ نداده بودم ... پنج: سرما خورد به بهمن و دست من رو شد! بلد نبودم ترانه بنویسم... نوشته هایم شعر بود ..."بهار"! شش: مزار ش...
ادامه مطلب
یک: کجاست ارتفاع عشق من وتو ... تاکه پرت کنم عشق خودم را و با مغز زمین بخورم! دو: رفته ای و دیگر کجا باید پیدایت کنم ... من کودکم وبازارانقدر شلوغ ... که صدای گریه ام گم شده! سه: دست من سوی دست او درراه... که دست دیگری دست تورا گرفت و برد... چهار: توکنار در با تمام قدرت ایستاده بودی ... من که آمدم رفتی بیرون !ودیگر کسی عاشقت نبود! پنج: باکلاس من شوخی کردی ای مجنون! کلا رفته ام!هنوز مقابل درکلاس می شینی! شش: مزار شش گوشه ات را سبز خواب دیدم... انگار دریا و جنگل به هم امیخته بودند به زیبائی ......
ادامه مطلب
یک: رفتم و تازه دانستی غربت یعنی چه!... سال ها بود که غریب بودی و خود نمی دانستی!!! دو: بستی دست من را که غواص عشق تو ... بمیرد میان اقیانوس ... که با مرگ فراموش کند ...عشقت را ... من خودم سال ها بعد ...پیدایم شد ... درحالیکه می خندیدم ...به رسیدن دوباره ام به تو ...!!! سه: بسته ام موی خودم را با صدای موی تو ... شانه می کردی دلم را ...موی من اشفته می شد ... چهار: یوسف! دی آمد و در زندان سرد من! شنیده ام بیشتر به آغوش گرم خدای ...معتقد هستی؟!!! پنج: بوی کفش هایت با یاس هایی که می ریختم عوض می ...
ادامه مطلب
یک: درخنده های خدا ...رضا (ع)هست و رضا(ع)... غریب نیست ...که ایران رخ شیعه است و رضا (ع)می داند ... دو: چقدر آمدیم و پاسخح گرفتیم از تو یا رضا(ع)... که عاشق همیشه درقلب معشوق ...جایگاه دارد ... سه: بسیار عشق بین ما هست و همه می دانند ... عشق با رضا(...
ادامه مطلب
یک: وای که من ...روسیاه روی سپید تو... آن جا که نزد خدا...حساب عاشقی رو شود ... دو: صدای خوردن دندان هایم به هم ...همین تابستان ! چقدر لرزیده ام به تن ...اگرم آبرو پیش تو ...ببرند! سه: چقدر خواب که عاقبت به خواب می رود زندگی من ! ولی کدام خواب ؟که رویایش دیدار روی تو ... چهار: کنار دریا افتابه م...
ادامه مطلب