بی شمس رخ تو...!دیگر دلی مانده مرا؟

در این صفحه می‌توانید تمام مطالب مرتبط با «باید عشق رو کنترل کرد» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.

خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : رازهای ام را می دانی ولی بروی خودت نمیآوری "دمت گرم" یا ستارخان! و امشب در یک خواب عجیب رو به سمت کلمات باز خواهد شد. و عشق است... و فتنه عشق... و سوزن بان قدیمی روی پل " لوندونیوم"! و بیرون از داخل من یک تفاوت داشت، تنهاتر بودم و کسی نمی دانست! و موقع حمل " گناه " سبک باریم ... وقت حساب ... خدامنتظرند که..." غلط کردن" بزائیم! و روی دیوار بیمارستان ها ... آگهیم را جدی نمی گیرند: کلیه با قیمت توافقی... " حیف من و کارکردم"! و سندروم استکهلم! ... چشم انداز خانه ی ما و بی اختیار دهه ی پنجاه! و نقدی

با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت بی شمس رخ تو...!دیگر دلی مانده مرا؟ دسترسی پیدا کنید

رازهای ام را می دانی ولی بروی خودت نمیآوری "دمت گرم" یا ستارخان!

یک/ بوی تند فلفل                    اشک درچشمانم                                            زبان سوخته                                 جزای بچه بدبود                                 &nb...

ادامه مطلب

امشب در یک خواب عجیب رو به سمت کلمات باز خواهد شد.

یک/ آنجا که درختان به اطاعت ایستاده اند مرگ روی دوش من؛ زمین حیران؛ بهت زده و ترس؛ قالبی ست که هنوز از هیچ اندامی پر نشده زندگی ؛ بلند بلند می خندد                                 سیاست؛ یعنی همین! دو/ می روم برای چندمین بار ؛ کنار میز و آرام می پرسم: بالاخره پسر من دانش آموز شما می شود؟ من؛ سواد نداشتم وقت سربازی نامه هایم برای سوگل بدخط بود                               زشت بود                    &...

ادامه مطلب

عشق است...

یک/ ماه که؛ میان واژه های نفس گیر " ابر" ؛ " مه" جان خودرا بالا می کشد . مشکی حد پائین رنگ آسمان است ؛ درفضائی که ستاره نیست! غمگین لا به لای داستان های دروغین آن سوی جهان که روز است ؛ می چرخم. وتو ... در آن روز روشن هم ؛ مثل این شب تاریک رفته ای! دو/ بردمت از گرمی عشقم از خورشید خویشم ؛ خویش بیرون سرد شد قلبم ولی بازم هنوز؛ عشق است! سه/ ترک کردی مرا چون                           از سیگار راحت تر! و گذاشتی مرا لا به لای خاطراتت                                         ...

ادامه مطلب

فتنه عشق...

یک/ از عشق به دام افتادن                          هنر هرکسی نبود! آن کس که توان داشت بیفتد                                 هنرمند عشق بود ! دو/ موهایت نرم بود و،شانه هایت کوچک ... توی چشم هایت ،ما چهارتا کودک نیازمند بودیم . به عشق به نان به کلوچه ! به ناهار  به مهرمادری ! خمیده درکوچه های تهران  راه که می رفتی... هیچکداممان نبودیم! بی خیال چشم هایت ،که اصلا ما توی چشم هایت ،چه بودیم! هفته ها پیش که رفتی ... مویه های من به صدای بچه گربه ها می مانست ! که از شب های تهران می ترسند... راه گم کردم  و،پول هایم را غذای گربه خریدم ... موهایشان نرم بود  و،شانه های کوچک شان  و،توی چشم هایشان  من یکی از آن چهار تا بچه بودم...

ادامه مطلب

سوزن بان قدیمی روی پل " لوندونیوم"!

یک/     همین کنار...              که برف از پشت بام گریه می کند ...                                                          چشم بر نمی دارمت.                                                  &nb...

ادامه مطلب

بیرون از داخل من یک تفاوت داشت، تنهاتر بودم و کسی نمی دانست!

یک/ روی برف...              چندان که سکوت هیچ نلغزد             می روم! درون باغ، هزارشاه می گرید                و ،اشک من.. تا بیرون باغ، و هم همه ی خودروها                               از شوق ، جدائی هاست! دو/ زمانی که ...         پیراهن کهنه ات بودم                     داخل هر کمد ،جایم بود! شکافتی ! کاموا گران شده بود ،تا ببافیم ... که دوباره تا بهارت  ندیده باشم حتی کمدی! سه/ پریروز  بربلندای کوهی مه می خوردیم  و  توی آش مان ،پیاز داغ غش غش می خندید! دیروز  هوانبود! گاز ،اسید می خوردیم و الویه توی تاکسی.. س...

ادامه مطلب

موقع حمل " گناه " سبک باریم ... وقت حساب ... خدامنتظرند که..." غلط کردن" بزائیم!

یک: من روی تورا بستم و از اشک نبستم!... آن خانه ی چشمی که خراب از " غم تو" شد!... دو: میان دردهای ... ملوس... تن من! خارش تو! دیوارهای خانه امان ... نقاشی ست! ورق های پوسیده دفترها ...شعر است... سنگ ه...

ادامه مطلب

روی دیوار بیمارستان ها ... آگهیم را جدی نمی گیرند: کلیه با قیمت توافقی... " حیف من و کارکردم"!

یک: فروختم دل خودرا ... وقتی که رایگان..." دنیا" بود! می خندیدی به هیچ من !... وقت فروش دلت ... نمی ترسیدی؟! دو: پوشیده ام صدای ابر را تا تو " کویر " باورم کنی ... انگار " باران " خودش قبلا " تردید زا...

ادامه مطلب

سندروم استکهلم! ... چشم انداز خانه ی ما و بی اختیار دهه ی پنجاه!

یک: غروب ؛ روی دوست من... مانده! چون زمین؛ درحیرت چرخش خودم! دو: می روم ... از کتاب تاریخ بیرون" شاهزاده"! و توی فرانسه های قدیم در " کافه"! می پوشم لباس مردم عادی" دامن"! و می خرم روزنامه های پر تیرا...

ادامه مطلب

نقدی بر نظریات رفتار گرایان ... پرو پاچه و امکان انتقال پول از عابر بانک!

یک: نمیر! میان ابرهای چشم من ... خورشید! یک ثانیه رفتنت ... مرا دیوا نه ی شب خواهد کرد! دو: سوز برف از لانه ی گنجشک ها ... نمی گذرد! چه رسد به کلاه پشمی تو! که هزار فکر داغ را ... توی مغزت ... پنهان د...

ادامه مطلب

خورشیده می نشست که ما پاشدیم ...رفتیم و گم شدیم و پیدا شدیم .(خدابیامرز زروئی)

یک: بود... روی شانه ی من ... نشان پیامبری! کندند مردم معتقدم! چون شما... " یکی " به " هیچ" اعتقاد نداشتید! دو: ویران تر از چشم من ... دستگاهی پیدا نیست! آباد ترین ملک جهان ... " صورت عشقم"... وای کو؟!...

ادامه مطلب

بالا خره ما نفهمیدیم!...ماکارونی اسپاگتیه یا ... اسپاگتی ... ماکارونی!!!

یک:" عکس های این پست از سرکارخانم تهمینه منزوی" سرم را از دست می دادم؛ مثل قلب تو! از کجا فهمید سوم شخص غائب... تو درون مغز من ... و من ... درون قلب تو؟! دو: با پیراهن مشکی توی شب غرقم... نزدیکتر بیا ...

ادامه مطلب

روزهای عید ... خوشی گل کرده ...

یک: پس توی چشم هایت ... حرف دل من نیست؟ من دیوانه ام که اشک تو را با غم خود ... ترازو کردم؟ دو: می بری مرا به شمالی ترین هدف ... دریا! نامه ی یک عاشقم که توی رود ... زار می زنم! سه: عصایت را نمی توانن...

ادامه مطلب

موضوع با اهمیت: مرگ ! کرونا! هسته ای!( خیر ! لا! نو! ) پوووووووول!

یک: اتاقم تا خدا ... پنجره داشت ولی ... نمی دیدم! مردمی که روی دوش هم! ... به آسمان رفتند! دو: برای کشتن حشرات!از بوی گل دوا ساختند! ای بسا مرگ!که در بوی گل ... فنا باشی! سه: رویم نشد ...درحال عشق ترک...

ادامه مطلب

روح پیچید توی کوچه ... درخت فریاد زد: فرار کنید ؛ دارند دوباره مارا زنده می کنند؛ که بعدا بمیریم!

یک: وزش روح من ... درکویر تنهائی شما ...طوفان کرد! دیگر بودنم برای عشق شما ... مسئله نیست؟ دو: رفتیم زیر سایه ی هم... مثل دوخورشید! باور نمی کنند که... سایه ها! ...

ادامه مطلب

سندروم ایمپاستر!!!

یک: وقتی می رفتی آن سوی رفتنت " هیچ " بود ... درد من رفتن تو نبود ... پیوستنت به " هیچ " بود! دو: رنگ پیراهن شما تلخ بود!... می دانستید ! وقتی درست مثل پیراهن مادرم ... مزه می کردم ... فهمیدم! سه: توی...

ادامه مطلب

ذهنیت خرچنگی... پراید و سفر برای انتشار کرونا!

یک: وقت روئیدنم ... سرما زد ... تنم قبل بهار لرزید! خندید ... هنوز زمستان نرفته بود گفت: اولین تجربه ات !.... روئیدنی! دو: روحم در اسانسور میان کلیدها ... یک را زد! ارواح دیگر کشتند مرا ... سرکلید صد!...

ادامه مطلب

امتحانم کردی به مردن یوسف! ... دیدی که من بلدبودم! ندیدن غم دوران ها!!!

یک: فراموشم!درهزار توی واژه های تو ... " مثلا عشق"! یم اسم خاصم ... که میان اسامی عام... " انتظار می کشم"! دو: بوس غایب شد و " لیلی" در انتقام! از خود کتاب در آورد و نوشت :" جریمه هام"! البته مدرس منک...

ادامه مطلب

توبه از عشق چو کردم ... تو ... شکایت کردی!نکند باز من از عشق ... گذر خواهم کرد؟!!!

یک: طرفدار راه رفتن تو ... توی داستان زندگیت ... به راه افتادیم و رسیدیم ... به خانه ی خودمان!... دو: زندگی گریه کرد از مرگ من ... توی رختخواب ... مجبورم در تلاطم ارواحی ... برگشته ... بیدارشد!!! سه: ...

ادامه مطلب

(که) پروردگارت تورا وانگذاشته و دشمن نداشته است (3)...." سوره ضحی قران کریم "

یک: تب کلمات روی لب های من ... نسوزاند ... آن شعر ناب که نام تو بود و تنها تو .... " عشق"... دو: فریبت دادم با حقه ی زنانه ...." اشک" که بیاورمت ... ولی با مردانه ترین رفتار روی زمین نگهداشتمت... " ای...

ادامه مطلب

مردن آن طرف سیم ها ...مردن این طرف سیم ها ... مردن روی کاغذهای کاهی ...مردن توی فیلم!

یک: غرور رفت از زانوانم و افتادم به پایت ... درحالت سجده ...تو مرا خاک نکردی ... دو: می رفتی و من در آن لحظه ی خاص ...پیر بودم ... تو جوان!به اینده می خندیدی و من ... به قبر! سه: بیدارم ... توی عکس کو...

ادامه مطلب

"به سرعت برق" و روش های شوهر داری درکشورهای خارجی!

یک: گرم شد خواب سرد من درقبر! آفتاب کشته درهمسایگی ... آمد! دو: واژه ها هیچ یک برای من " حقیقت " نبود! مثل " گراز"! ندیده تصورمن از ...پائیز! سه: پروانه کرم پرواز داشت و من ... کرم لولیدن درفکرهای خوا...

ادامه مطلب

بوی پیاز ...چشم های من ... و دسته گل تو وقتی اشک هایم را باور کردی !

یک: روبراه شد قلب من ...از ان جهت که تو رفتی ... خدا عاقبت عشق همه را ... به خیر کند ... دو: موی سرتو روی سرت هیچ ارزسی نداشت ... من یکی را توی جعبعه ی جواهرات خود ... پنهان کردم! سه: اکنون روی دیوار ...

ادامه مطلب

روز ملی مبارزه با استکبار جهانی ...

روز دانش آموز به همه دانش اموزا مبارک ...که البته اینده ی ما دستشونه ... همین طور یادمون نمی ره استکبار, ستیزی ... که باید یادمون باشه و می مونه......

ادامه مطلب

تو دروغ می گفتی ... حتی لحظه ی جان دادن ...

یک: می روی و طوفان است و من ستایش ات می کنم ... که مغروری! درخطرها می روی و ... صدایت در نمی آید ... دو: بال می زنم توی قفس و قفس جهان من است ... جهانی که تو برای من ساخته ای درحدود بال هایم! سه: می ل...

ادامه مطلب

میخانه در آدرس های اینترنتی دم دست نیست ... برای مست شدن باید جستجو کنید !!!

یک: سد چشم تورا شکسته ام ... با رویا ... رهایم مکن درواقعیت تلخ ؛ تنهائی خودم! دو: اشتباه نبود مرگ من ... میان دستهای تو؟ چنان مردم که دوباره به زندگی امید وار شدم! سه: کبوتر چشم مرا حبس کن توی نگات ....

ادامه مطلب

عید غدیر ... عشق ولایت است و ...

سلام... عید غدیر ...عید ولایت و امامت برهمه ی شیعیان به خصوص ولی عصر(عج)و رهبر شیعیان رهبر کشوراسلامی ما ... مبارک .... ببخشید دوستانی که من رو می شناسن !عیدی تون محفوظه !اینو بگم که بعدا نگی...

ادامه مطلب

دختر شیرازی جوونم...دختر شیرازی ... ابروتو بما بنما تا شوم راضی!...

یک: روی جدول صورت من عمودی... " باران"... روی جدول صورت من ...افقی ... " دستهای تو"! دو: فراموش ام کردی و من می خندیدم ...هنوز! آنقدر اهمیت داشتی که ... بی خیال تو شدم! سه: اگر جرات خوابیدن روی ریل قط...

ادامه مطلب

ونمی فهمم عشق را تا حد خدا... که عاشق شد!

هفت:! وهیچ کس نیامد که وقتی کودک 7 ساله بودم به من بگوید عاشق نشو!اینها همه بازی تاریخ است!... وهیچ کس نیامد به من بگوید بابا می ترسی غم داری از دنیا وحشت داری از پدرت نیاموز که می گوید" یا..." هی چ ک...

ادامه مطلب

لحاف چهل تیکه!یا کاش برف می آمد و فروردین رو سپید می شد!

یک: برق زد بلور چشم تو از بس سیاهیم... که لشکر دستان تو ... مشخص کرد! دو: میان کیف تو صد نامه هست از لیلی ! یکی نمی دهی به من!که می دانیم ...مجنونم! سه: خریده ام عاقبت داستان " ربه کا" را! از بس که پو...

ادامه مطلب