
یک/درمیان کوچه های شاد بهاری دلم نمی آید ... &nbs...
ادامه مطلب
یک/اندوه بین غم های من، یک نفس است ... میراث زندگی ام بین غم و غم درتلاش ... دو/ بیرونم کردند از شرکت دنیا باپیراهنی سپید میان شهری غریب اما ، تجربه ام اززندگی آنقدربود که باارواح... به هرزبانی در می آمیختم و کتاب زندگیشان را ، معرفی می کردم! سه/ باور نکردیم &nbs...
ادامه مطلب
یک/به اندیشه ی یک شیر دریائی می خندم! به سبیل و... قدرتی که اصالتا ؛ جنگل دارد! و باپیرهن نارنجی ... من برایش ؛ هویج د...
ادامه مطلب
یک: بریدم سر نامه هایی که می دانستم پر از عشق بود ... که مرگ راز عشق حق است ... برای نگهدارنده! دو: روز تولد دیوار بین ما... xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 انگار هیچ کس در این جهان بود ... می رفت عشق ما ......
ادامه مطلب
یک: نشد که دست من از سرنوشت تو ...کوتاه! نوشتمت که ...افسانه ها شوی ... فردا! دو: توی سرم صدای آبشار بودوخدا ... نمی شنیدمت که صدایم کردی: لیلا! سه: دردرا که می نویسی ...خون می چکد از چشمت ... دردا که...
ادامه مطلب
یک درانتظار خلوت با شما بودن ... میان جمع جهان ...به سینه می زنیم ...بانو دو مرگ اگرxa0 بلرزانددست مرد ان را... بانو قسم به پاکی شما...خدانگهدارد... سه اگر بریز و بپاش منزل علی(ع)گفتند! رسول می دانست .....
ادامه مطلب
بوسه ات خراب کرد ... انتهای قصه ی من ... قرار بود جداشویم ... بدون احساسی! دو: می بالم که بال های خیال من از مرز عشق تو... گذشت ... جائی رسید که گرمی آغوش تو ... مطرح نبود ...هیچ! سه: اگر دست هایم را...
ادامه مطلب
یک:دیدار تو میسر نشد ولی ...انتظار هست ...که تو به یاد من که بیفتی ..." بگویی:"درانتظار است و من ...نیستم"!دو:بستی تمام درهای " ارتباطی " مرا!گنجشک فرض کن ...که لابه لای پنجره ایستاده است ...سه:خمیده پشت چشم من !زیر بار اشک ...نسوخت دل ضد سوز تو؟" جهنم" بهتر است!!!چهار:کنده ای کفش خودت را که بیائی داخل ...چشم من کور اگر ..." اندام تو " قابل دیدن باشد!!!پنج:...
ادامه مطلب
یک:درانتهای غربی قلبم ...غروب کن ...تو می توانی ای شمس ...که حتی کارماه رابه خیر ختم کنی ...دو:سر به زن به ملک قلبم ...ای ماه...درتمام روزهای افتابی ...شب هایم ! تو را می گردد...سه:نابینایم و خط بریل ...تمام شعرهایی ست که لمس می کنم ...تو بگو ...که لمس شعرهایت برای من ...غریبه نیست ... چهار:دردنیای وحشی موهای تو ...سر گردانم ...از ترس ایستادن قلبم ...مدام م...
ادامه مطلب
یک: می سوزمت ...ای فاطمه (س) امشب ... که ندانستمت ای وای ... تو رفتی و علی (ع ماند .... دو: به مهریه ی خویش دل مرا سیراب می کنی ... نه فدک ...که آب ... ثروت بیکران عشق توست ... سه: حاصل تربیت عشق ...هزار دانشمندxa0 ... حاصل تربیت بی بند وبار ...هزار یزید ... چهار: بیرون قلب من ...جای مزار تو ...کجاست؟ آن جای سوختن ...مثل شمع ...توی توی قلب من ...سال هاست جای توست ... پنج: نخواستی ...نه عمر را و نه ابوبکررا!!!! نه صاحبان ثروت! علی (ع)اگرکه هیچ نداشت ...زره داشت ...شمشیر داشت ... ذوالفقاری که ...ب...
ادامه مطلب
یک: یک کوزه جای من است توی خاک ... برمی گردم جای یک درخت ...از کوزه خاک! دو: وطن ندارد عشق و این بی وطن خوش است ... رفته است گذرنامه گرفته است ...قلب من! سه: غریب بودم . از تو کتک خوردم . بعد عاشقت شدم! ولی ... "ببخش"" یکروز در حواس پرتی خود!تورازدم ...به جرم بی عشقی !!! چهار: ناراحتم از دست تو که مرا نمی شناسی اما ... درغیبت من ... جای خدا قضاوتم می کنی ... پنج: مویت را جویدی و دندانت دگر نبود ... من موی سپید کردم با عادت بدت! شش: مزار شش گوشه ات را می خرم به دو اسم : رقیه و زهرا (سلام الله ...
ادامه مطلب
یک: از رفتن تو مرا ارثیxa0 ست که باید بروم... و سال ها...به من نزدیک می شوند ...به معنی رفتن... دو: چقدرگونه های تو ...سرخ بود و می بوسیدم ... آن گرمی تب دار که با طعم عسل می خوردم ! سه: تو برو و به من فکر نکن و دورشو خیلی خیلی دور ... که من اصلا به تو فکر نکنم دیگر!که اصلا بودی! چهار: روی دوشم سال ها...بارسنگین تنهایی تو ... آمدم دیدم ...چند تا بچه ی قدو نیم قد داری!!! پنج: ویاس ها ... از روی کول هم بالا می رفتند ... تا بویشان به همسایه برسد ... ووای از مهربانی دیوار ... که شانه های اش را به...
ادامه مطلب
یک: دوست داشتم کنار تو بمانم یک شب ... چه می دانستم "کنار تو علی (ع)"تاریخ انقضا ...ندارد ... دو: اگر به دویدن است ...ملت بدوند ... ما انتخاب خوب خدائیم درست ازچشمه!!! سه: تاریخ دست به دست پیمبر نمی دهد ... ما خود فشرده ایم دست خویش را به ولایش... چهار: قلبم نمی تپید ...نجف باز تیره بود ... دیدم غنیمت ست که فریادها کشم:یا علی (ع).... پنج: مهدی(ع)...علی (ع)هنوز قدرت زانوان ماست ... درانتظارتیم و ت...
ادامه مطلب
این نوشته تقدیم میشه به استادی چون دکتر علی اکبر امینی ...زیادم قشنگ نیست مثل نوشته ها و گفته های ایشون ... اگه معلمی به پیری می رسه : خدا می خاد قامتش خم تر بشه تا بتونه گونه های دانش آموزانش رو راحت تر ببوسه ... اگه معلمی به پیری می رسه : خدا می خاد بچه هاش برن خونه بخت و جای دوری بچه هاش ...اغوشش رو برای دانش اموزانش باز کنه... اگه معلمی به پیری می رسه : خدا می خاد شکم تپل و گرمش جای دست بچه...
ادامه مطلب
یک: درونم را آتشفشان پندارکن ... نه این چهره ی آرام ... که اگر تو نباشی ... اشک هم نمی ریزد! دو: قند لب تو ...دیابتی ام کرد ... الله اکبر از شیرینی لبخند ...که تو نداری ! سه: پیراهن خود پاره نکن یوسف کنعان ... درشهر بزرگ ما ...زلیخایی نیست ! چهار: پوست لبت را هم که می کنی ...حسودم به آن دندان... برای حسودان ....کیفیت موضوع حسادت ...مطرح نیست ... پنج: یا مهدی(ع)سرباز تو بودن لیاقت من نیست ... آن کسی لایق تو است ...که از گزینش تو ...بالای صد گرفت ... شش: مزار شش گوشه ات را خدای به تو فروخت ......
ادامه مطلب
یک: در آمدی نداشتم ...جز از راه نوشتن تو ... فروختمت جلدی 5000و هنوز ...فقیرم !!! دو: به لطف تو ...به شکل جامدات درآمد ...عشقی که مایع بود ... باران که می خزید روی سرم !...یخ شد روی کوه !!! سه: روز تو رسید و من ....پول نداشتم !!! ذهنم را کشیدم !...ح...
ادامه مطلب
یک: بعد از عمری کنار تو بودن ...رفتی ... و پنجره ی کلاس را رو به دریا بستی ... چشمم همه ی عمر به دستان تو بود ... می نوشتی :هستم ولی ...آخر رو به بالا...سمت عشق ...رفتی ... دو: سیب داشت می خندید که گفت:کیلویی 7000تومن ... کودکی رد شد و خندید ...مادر...
ادامه مطلب
درون شیشه ی رگ ...خون من چه جاری بود ... خدای بود نمی خواست که امثال تو ..."نگذرید"!!! دو: دره ها و تپه ها ... کوچه ها و بقالی ها ... روستا و شهر ... برای کسی که از خانه قهر است ... هنوز ...کشور مفهوم دارد !!! سه: محال بود که ازچشم تو بگذرم آری ... گذشته ام از بس نگاه می کنی ..."گلزار"!!! چهار: م...
ادامه مطلب
یک:تعبیرخواب برف ...آفتاب بود ...آنقدر سبک پاشد ...که رفت روبروی کوه ایستاد!!!دو:طلا در تاریخ آمریکا وکشورهای غربی مهم است ...هرچند عمر آمریکا به مکتب اقتصادی مر کانتلیستها نمی رسد ولی کلا اسپانیش ها به ذخیره ی طلا اعتقاد داشتند و بعد از آن که قدرتشان دراروپا به تجارتگرانی چون هلند و انگلیس رسید ازهم پاشیدند چون تجارتگران به سرمایه گذاری اعتقاد داشتند و بهمین دلیل جیمز وات یک شبه باچیزی به نام "بخار"انقلاب صنعتی را فراهم دید و دیگرچه وچه تا استعمار ..............کلا همه ی این ها یادم آمد به خاط...
ادامه مطلب
یک:دیدن خواب تو ...انشالله خیر است ...حتی اگر به چاقوی تیز... درون من ...مشغول کندن باشی ...!دو:تاکی گریه ؟...که می گویی ام تمساحی ست ...یک بار تو بخندان ...ببین کدام پرنده ام که به شوق تو می خندم !...سه:به شکر افتاده ام به سجده ...که مجنون عاقل است ...درس و کلاس لیلی را تعطیل ...ولی از عشق "او" دکترا دارد !...چهار:از دستم رفت صدای ضبط شده ی تو ...یک دکمه بود "پلی "نزدم ...آن دیگری : " دلیت "قشنگ تر بود !پنج:پوتین جان نداشت که ادامه دهد روی برف ...دهان بازکرده بود که بمیرد ..."آفتاب نذاشت "!!...
ادامه مطلب