بی شمس رخ تو...!دیگر دلی مانده مرا؟

متن مرتبط با «عبدالملکیان» در سایت بی شمس رخ تو...!دیگر دلی مانده مرا؟ نوشته شده است

پیراهنت درباد تکان می خورد ...این ...تنها پرچمی ست که ... دوستش دارم!" گ.عبدالملکیان"

  • نیلوبلاگ

    یک: درفرا سوی خوا بهایم ...بهشتی نیست که ...با تو نباشم ... بهشت کو که تو آنجا ...درآغوش من ...نیستی! دو: قدر من نمیدانی و...می سوزانی ام به قدر... به قدر کبریت هم ... قدر آتش سوزان ... ندانیم! سه: م...

    ادامه مطلب
  • (نامت را در پرانتزی می نویسم ...که آن را برای همیشه خواهم بست)گروس عبدالملکیان

  • نیلوبلاگ

    یک: سربه خیابان های شلوغ می زنم ... شاید میان جمع بسیار ...باز یک چهرهxa0 شبیه تو ...ببینم همین! دو: چقدرگفتم با من بیا و نیامدی ... حال که من روحم !از زنده بودن خود خش حالی؟!!! سه: کنایه زد گونه یتبدار تو به یک گلسرخ! همه دیدیم که گلبرگ های او ...سپید شد!!! چهار: ساختی از من مجسمه ای و بالای یک کمد ... صدبار افتخار کردی ومن در آشپزخانه کارگر بودم! پنج: چشم هایم را فروختم به میلیارد تومن که چشم تو ... یک لحظه باز شود تا ببینی که من میلیاردرم وکور! شش: مزار شش گوشه ات را عطر ایمان پرنکرد؟! صد ...

    ادامه مطلب