
یک/ بوی تند فلفل اشک درچشمانم زبان سوخته &...
ادامه مطلب
یک/ آنجا که درختان به اطاعت ایستاده اند مرگ روی دوش من؛ زمین حیران؛ بهت زده و ترس؛ قالبی ست که هنوز از هیچ اندامی پر نشده زندگی ؛ بلند بلند می خندد سیاست؛ یعنی همین! دو/ می روم برای چندمین بار ؛ کنار میز و آرام می پرسم: بالاخره پسر من دانش آموز شما می شود؟ من؛ سواد نداشتم وقت سربازی نامه هایم برای سوگل بدخط بو...
ادامه مطلب
یک/ ماه که؛ میان واژه های نفس گیر " ابر" ؛ " مه" جان خودرا بالا می کشد . مشکی حد پائین رنگ آسمان است ؛ درفضائی که ستاره نیست! غمگین لا به لای داستان های دروغین آن سوی جهان که روز است ؛ می چرخم. وتو ... در آن روز روشن هم ؛ مثل این شب تاریک رفته ای! دو/ بردمت از گرمی عشقم از خورشید خویشم ؛ خویش بیرون سرد شد قلبم ولی بازم هنوز؛ عشق است! سه/ ترک کردی مرا چون &...
ادامه مطلب
یک/ فروردین پای بهار می ماند. درست مانند دختری که به عشق تعهد دارد. همیشه می خندد. و انگار هیچ اتفاقی دربیوفائی نیفتاده است. اردیبهشت اما؛ نیمه غم درتلاطم است که نگوید ؛ که ندانند ؛ بد عهدی با آدم ها ؛ چه می کند. خرداد فریاد می زند. یک جای عشق اشکال دارد. یکطرفه دنیا بهار است! اما داغی تابستانی اش ؛ چیز دیگری می گوید . درنهایت باور نکنید؛در انتهای اردی بهشت هم ؛ بهاری باقی مانده باشد. دو/ می رنجم چه زود می روند بهار نارنج ها و بوی تلخ شیرین از شمال... چه سود که وقت چای لاهیجان چه عطر تا سال ب...
ادامه مطلب
یک/درمیان کوچه های شاد بهاری دلم نمی آید ... &nbs...
ادامه مطلب
یک/ آرام درمیان اقیانوس عشق تو ،جزیره ام! همین ،دوهفته پیش مراخریده ای باامکان ورود بالگرد! چنان،خشنودم که باورم نیست... عشق و بالگرد ،باهم،یکجا! ای عشق، همه صفا ... ازتوست! دو/ می روم بدون جمله های خسته کننده بدون شعر بدون نان و آب ...
ادامه مطلب
یک/ بالای بالای قلب من؛ آن جا که هیچ کس نایستاده است نا دست یافتنی ! میدرخشی! فقط خدای می داند ؛ تورا چطور ساخته ام ... خورشید! دو/ فردا اگر پیدایم کنند زیر پای تو؛ تنها؛ غمگین؛ پر از اشک &nb...
ادامه مطلب
یک/ بی تابی نکرده ام ،ازرفتن شما حتی خوابیده ام ... کنار ساحل دریا! اما درون خالی من پر نمی شود چون نیستید،نیستید دیگر بین ما.... درحس مرگ هم تجربه هستم ،با شما هم درسکوت ،هم دربیان نکردن دردها! چندسال،چندسال طول می کشد؟ بیرون نرفتن ازغم و خالی شدن ؟ ...
ادامه مطلب
یک/ از عشق به دام افتادن هنر هرکسی نبود! آن کس که توان داشت بیفتد هنرمند عشق بود ! دو/ موهایت نرم بود و،شانه هایت کوچک ... توی چشم هایت ،ما چهارتا کودک نیازمند بودیم . به عشق به نان به کلوچه ! به ناهار به مهرمادری ! خمیده درکوچه های تهران راه که می رفتی... هیچکداممان نبودیم! بی خ...
ادامه مطلب
نمی زنم پا به خون؛ پرواز حق من است ... چون &...
ادامه مطلب
یک/ دروغ بزرگ.... زندگی من ،داخل سیرکی بزرگ بود! پروازم ،با گوش های بزرگم از ارتفاع دروغ بود! و نجات جان دوستانم ،از بزرگترین سیرک دنیا &n...
ادامه مطلب
یک/ برف... روی دست های من ،که نان بود می رفتم! نه اینکه نشنیده باشمت صدای پای پیر ...! می رفتم! انگار درکنار من،غروب ... درانتظار خوشه های انگور ودوستان &nbs...
ادامه مطلب
یک/ روی برف... چندان که سکوت هیچ نلغزد می روم! درون باغ، هزارشاه می گرید و ،اشک من.. تا بیرون باغ، و هم همه ی خودروها از شوق ، جدائی هاست! دو/ زمانی که ... پیراهن کهنه ات بودم &nbs...
ادامه مطلب
یک/اندوه بین غم های من، یک نفس است ... میراث زندگی ام بین غم و غم درتلاش ... دو/ بیرونم کردند از شرکت دنیا باپیراهنی سپید میان شهری غریب اما ، تجربه ام اززندگی آنقدربود که باارواح... به هرزبانی در می آمیختم و کتاب زندگیشان را ، معرفی می کردم! سه/ باور نکردیم &nbs...
ادامه مطلب
یک/از خواب نارس ظهر خشمگین! از نرسیدن به پایان چنگ می زنم به هندوانه ی خنک! وهم چنان که درونم را ... آرام آرام ؛ می پذیرم ... که گاهی نیمه تمام ؛ تمام است! دو/ شادی درمن برآشفت ...
ادامه مطلب
یک/به اندیشه ی یک شیر دریائی می خندم! به سبیل و... قدرتی که اصالتا ؛ جنگل دارد! و باپیرهن نارنجی ... من برایش ؛ هویج د...
ادامه مطلب
یک/من؛ زیاد هم عاشق تو نبوده ام! مثل پروانه به پرواز ... و یا ؛ مثل نور به تاریکی ولی درقلب چنان سوختم که وقت مردن فقط" ریه" داشتم! دو/ مرگ ام درخواب خسته از مرگ ام در بیداری آن قدر که ؛ بیدارم! درجهانی که متعلق به " من" نیست! سه/ دزدی که" یوسف" را بدزد ؛ ای زلیخا... تنها خدا می داندش ؛ عاشق تر از کیست! چهار/ زبانم را میان قهوه های تلخ ؛ می شویم از ...
ادامه مطلب
یک:گریز پای ؛ تا مرز عشق از خود ... فرار؛...
ادامه مطلب
یک/روی دست های من نخوای دیگر؛ قلب من تا خواب مانده ای؛ دستهای من تپنده است! دو/ می نویسمت " روی کیک" " روی چوب" ...
ادامه مطلب
یک: روباه در نوشته ی من ... نقش فیل داشت... دم می گرفت در زبان خودش ... خنده اش نیاد! دو: از ابر " دزدیده امت"! xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 از باران xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 از خیابان های سیاه ...
ادامه مطلب