بی شمس رخ تو...!دیگر دلی مانده مرا؟

متن مرتبط با «نکن» در سایت بی شمس رخ تو...!دیگر دلی مانده مرا؟ نوشته شده است

نکن کاری که پا برسنگت آیو .....جهان با این فراخی تنگت آیو!

  • نیلوبلاگ

    یک:بوسیدن دستان عشق؛ رسم قدیم نیست ....! درحال حاضر اما؛ عشق قدیم هست!.... دو: می آمدم        و تو ...                   باور این بودی که" نیامدنی هست"! و دیگران ؛ مرا ؛ در عریانی باورم        با " بابا طاهر"                         &...

    ادامه مطلب
  • توبه از عشق چو کردم ... تو ... شکایت کردی!نکند باز من از عشق ... گذر خواهم کرد؟!!!

  • نیلوبلاگ

    یک: طرفدار راه رفتن تو ... توی داستان زندگیت ... به راه افتادیم و رسیدیم ... به خانه ی خودمان!... دو: زندگی گریه کرد از مرگ من ... توی رختخواب ... مجبورم در تلاطم ارواحی ... برگشته ... بیدارشد!!! سه: ...

    ادامه مطلب
  • به من خوبی نکن!شاید ...برای هردو مون بدشه!...نشستم تو دل طوفان ...بذار آب از سرم ردشه!

  • نیلوبلاگ

    یک: سرباز جنگ تو با دیگرانیم ... که قلب شان ... برای تیر خوردن از من و تو ... آماده است ! دو: باران توی چشم تو می رقصید و آتش زیر پایش ... آتش گرفته ام که درون چشم من ... خشک سالی ست! سه: بوی کیف تو...

    ادامه مطلب
  • نگام نکن ...چشم می خورم ...صدام نکن می پرم بعد دستم می خوره به گلدون تو ...می شکنه!!!

  • نیلوبلاگ

    یک: آواز خوش مینا برای آخرین بار ... گفتن سوزناک دوستت دارم به زبان انسان ها بود!!! دو: پیرامون دنیای آبی تو ...مشکی سیاه ... پوشیده بودیم ...برای اینکه غیر واقعی بود!!! سه: شهید شد گل باغچه زیر دست نسیم ... تا بدانند گل های دیگر باغچه دشمن زیباست !!! چهار: چه بد!باختم دلم را چون که بازی بلد نیس...

    ادامه مطلب
  • این جور به من نگا نکن!!!

  • نیلوبلاگ

    یک: بوسه ی تو ...در هوا لغو شد ... ابری بود آسمان و...ننشست زمین صورتم ...باز! دو: پریده ام از جهنم سزای تو ... چطور؟... روزه بوده ام به نادیدن ...ندیده ام جزتو!!! سه: خلاص کن وقت افطار است ...چشمان ام که روزه اند ... چقدر بستن کام شیرین ؟...............که ...فرهادها بسیارند!!! چهار: مژده آمد تا...

    ادامه مطلب
  • ارزش هامونو از نسل جدید گدایی نکنیم ؟یا ارزش های تو صیفی!!!

  • نیلوبلاگ

    یک: امتحان عشق دارم ...رد شدم ... رد شدم تاصد کلاس عشق ...من هنوزم اولم !!! دو: بس کن ای فرهاد صد سال است صدای این کلنگ ... توی گو شم می رود ...بس کن به ظاهر عاشقی !!! سه: گیسویت میان داستان های من پیداشده ... مادربزرگ قهوه ای سیر هم میان شعرهایم .....

    ادامه مطلب
  • باورنکنی ...خیال خودرا بفرست .....تادرنگرد که بی تو چون خواهم خفت....

  • نیلوبلاگ

    یک:آمده ام میان قلب کینه توز تو ...عشق بکارم!چه دل خوشم؟آمدم بیکار غیر ازاین دیگر چه کارها؟!!!دو:منزل ات پشت خیابان پشتی بود ...باد باید بوی تورا می برد جنوب ...سر از شمال دیوارهای شهر در آوردی ...سه:برده اند دلم را بسوزانند ...درونش را به باد دهند ...بگذار ببرند ...درذهنم یک عشق دیگرهست ...گورهمان دل رسوا!!!چهار:خانم ب رئیس بخش پ شده بود وداشت خوب بالا می رفت که آقای ج از او خواستگاری کرد ...خانم ب که نمی خواست شغل و آینده را ازدست بدهد ازدواجش با آقای ن را پنهان کرد و به آقای ج گفت که پدرش مخ...

    ادامه مطلب