
یک/ وقتی که آبی بودم قطره قطره ؛ توراکه می دیدم آسمانی که به پایم نمی رسید مدادشمعی خوبی که از تو قرض گرفته بودم دیگر. نمی خواستم ؛ رنگ دیگری باشم حتی بنفش ! دو/ میان برزدم ازمیان تمام واژه ها و می خواستم خودم را رها کنم ازجمله کلیشه ای " دوستت دارم" یکهو بین دوقهوه بین دوشکلات شیری گفتم: مرا برای شستن قلم موهایت می پسندی؟&nb...
ادامه مطلب
یک/ آنجا که درختان به اطاعت ایستاده اند مرگ روی دوش من؛ زمین حیران؛ بهت زده و ترس؛ قالبی ست که هنوز از هیچ اندامی پر نشده زندگی ؛ بلند بلند می خندد سیاست؛ یعنی همین! دو/ می روم برای چندمین بار ؛ کنار میز و آرام می پرسم: بالاخره پسر من دانش آموز شما می شود؟ من؛ سواد نداشتم وقت سربازی نامه هایم برای سوگل بدخط بو...
ادامه مطلب
یک/ بالای بالای قلب من؛ آن جا که هیچ کس نایستاده است نا دست یافتنی ! میدرخشی! فقط خدای می داند ؛ تورا چطور ساخته ام ... خورشید! دو/ فردا اگر پیدایم کنند زیر پای تو؛ تنها؛ غمگین؛ پر از اشک &nb...
ادامه مطلب
یک/ بی تابی نکرده ام ،ازرفتن شما حتی خوابیده ام ... کنار ساحل دریا! اما درون خالی من پر نمی شود چون نیستید،نیستید دیگر بین ما.... درحس مرگ هم تجربه هستم ،با شما هم درسکوت ،هم دربیان نکردن دردها! چندسال،چندسال طول می کشد؟ بیرون نرفتن ازغم و خالی شدن ؟ ...
ادامه مطلب
یک/ دروغ بزرگ.... زندگی من ،داخل سیرکی بزرگ بود! پروازم ،با گوش های بزرگم از ارتفاع دروغ بود! و نجات جان دوستانم ،از بزرگترین سیرک دنیا &n...
ادامه مطلب
یک/ درپائیزی که اصلا خیالم نیست! باران نبارد هم .... غروب دلگیر نباشد هم .... ...
ادامه مطلب
یک/ برف... روی دست های من ،که نان بود می رفتم! نه اینکه نشنیده باشمت صدای پای پیر ...! می رفتم! انگار درکنار من،غروب ... درانتظار خوشه های انگور ودوستان &nbs...
ادامه مطلب
یک/ به وقت بال گشودنم ... به بیکرانه پریدنم (زمین مسطح!) &nb...
ادامه مطلب
یک:بی روز و در تاریکی با شمع! میان خنده های نمی دانم از کوچه و هرچه درد از باورم ...تقویمم می گذرد! انتهای همین ماه طولانی ترین شب سال هم خواهد گذشت....وفردا چرا باید دوباره ؛ بی روز ... درتاریکی باشمع ... باشم؟! دو: بافتنی که از یادم رفت... شعرهم از یادم رفت ... قلم از یادم رفت...
ادامه مطلب
یک:بوسیدن دستان عشق؛ رسم قدیم نیست ....! درحال حاضر اما؛ عشق قدیم هست!.... دو: می آمدم و تو ... باور این بودی که" نیامدنی هست"! و دیگران ؛ مرا ؛ در عریانی باورم با " بابا طاهر" &...
ادامه مطلب
یک/روی دست های من نخوای دیگر؛ قلب من تا خواب مانده ای؛ دستهای من تپنده است! دو/ می نویسمت " روی کیک" " روی چوب" ...
ادامه مطلب
یک: من روی تورا بستم و از اشک نبستم!... آن خانه ی چشمی که خراب از " غم تو" شد!... دو: میان دردهای ... ملوس... تن من! خارش تو! دیوارهای خانه امان ... نقاشی ست! ورق های پوسیده دفترها ...شعر است... سنگ ه...
ادامه مطلب
یک: فروختم دل خودرا ... وقتی که رایگان..." دنیا" بود! می خندیدی به هیچ من !... وقت فروش دلت ... نمی ترسیدی؟! دو: پوشیده ام صدای ابر را تا تو " کویر " باورم کنی ... انگار " باران " خودش قبلا " تردید زا...
ادامه مطلب
یک: بهار آمد و من...دنبال تو می گشتم ... " محمدرضا..."! که پیدا نکردنت گذشت و سی از من!!! دو: شروع کردم xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 : الا یا ایهالساقی .... صدایت را ... پنج سال تو بودم با حافظ! xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0...
ادامه مطلب
یک: غروب ؛ روی دوست من... مانده! چون زمین؛ درحیرت چرخش خودم! دو: می روم ... از کتاب تاریخ بیرون" شاهزاده"! و توی فرانسه های قدیم در " کافه"! می پوشم لباس مردم عادی" دامن"! و می خرم روزنامه های پر تیرا...
ادامه مطلب
یک: پرید رنگ سحر ؛ از طاقت لیلی ... دی شب هزار مجنون زیر تیغ عشق ... خفته بودند! دو: اگر " روائی" وازه ها بیانگر احساس من نیست ... " فدائی"! بیا مقابل آئینه ها!؛ که نوبت توست! سه: بوی تن سوخته ام... ت...
ادامه مطلب
یک: بود... روی شانه ی من ... نشان پیامبری! کندند مردم معتقدم! چون شما... " یکی " به " هیچ" اعتقاد نداشتید! دو: ویران تر از چشم من ... دستگاهی پیدا نیست! آباد ترین ملک جهان ... " صورت عشقم"... وای کو؟!...
ادامه مطلب
یک: پس از دویدنم ... توی گوش دیوار !... " لیلا وار"! افتادی به خواب ... ولی دیگر..." سایه " می دیدی! دو: روی تخت ... گلبرگ های " رز" خشکیده ... از گرمای بی تنفس اتاق ! " آدم کو"؟! درخانه های رفته از ع...
ادامه مطلب
یک: رود از میان داستان قلب من ... با " سکوت " گذشت ... ترسید خوانندگان ...غم غرق شدن " ماه " را زود بفهمند! دو: پیکر چشم مرا روی دستانم ... فرض می کنی ؟! چرا نگاه تو وقتی که حرف می زنم ... کف دستان من...
ادامه مطلب
یک: رسید از دیواره ی قلب من ... صدای " عشقم"! برخاستم از گوردو چشم خود ... با " سکوت"! دو: انکارش نکردم!و... این هنر من بود! xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 حتی عشق قلابی را! فروخته بودند بلی...
ادامه مطلب