
یک/ بوی تند فلفل اشک درچشمانم زبان سوخته &...
ادامه مطلب
یک/ آنجا که درختان به اطاعت ایستاده اند مرگ روی دوش من؛ زمین حیران؛ بهت زده و ترس؛ قالبی ست که هنوز از هیچ اندامی پر نشده زندگی ؛ بلند بلند می خندد سیاست؛ یعنی همین! دو/ می روم برای چندمین بار ؛ کنار میز و آرام می پرسم: بالاخره پسر من دانش آموز شما می شود؟ من؛ سواد نداشتم وقت سربازی نامه هایم برای سوگل بدخط بو...
ادامه مطلب
یک/ ماه که؛ میان واژه های نفس گیر " ابر" ؛ " مه" جان خودرا بالا می کشد . مشکی حد پائین رنگ آسمان است ؛ درفضائی که ستاره نیست! غمگین لا به لای داستان های دروغین آن سوی جهان که روز است ؛ می چرخم. وتو ... در آن روز روشن هم ؛ مثل این شب تاریک رفته ای! دو/ بردمت از گرمی عشقم از خورشید خویشم ؛ خویش بیرون سرد شد قلبم ولی بازم هنوز؛ عشق است! سه/ ترک کردی مرا چون &...
ادامه مطلب
یک/ از عشق به دام افتادن هنر هرکسی نبود! آن کس که توان داشت بیفتد هنرمند عشق بود ! دو/ موهایت نرم بود و،شانه هایت کوچک ... توی چشم هایت ،ما چهارتا کودک نیازمند بودیم . به عشق به نان به کلوچه ! به ناهار به مهرمادری ! خمیده درکوچه های تهران راه که می رفتی... هیچکداممان نبودیم! بی خ...
ادامه مطلب
یک/ همین کنار... که برف از پشت بام گریه می کند ... چشم بر نمی دارم...
ادامه مطلب
یک/ روی برف... چندان که سکوت هیچ نلغزد می روم! درون باغ، هزارشاه می گرید و ،اشک من.. تا بیرون باغ، و هم همه ی خودروها از شوق ، جدائی هاست! دو/ زمانی که ... پیراهن کهنه ات بودم &nbs...
ادامه مطلب
یک: فروختم دل خودرا ... وقتی که رایگان..." دنیا" بود! می خندیدی به هیچ من !... وقت فروش دلت ... نمی ترسیدی؟! دو: پوشیده ام صدای ابر را تا تو " کویر " باورم کنی ... انگار " باران " خودش قبلا " تردید زا...
ادامه مطلب
یک: غروب ؛ روی دوست من... مانده! چون زمین؛ درحیرت چرخش خودم! دو: می روم ... از کتاب تاریخ بیرون" شاهزاده"! و توی فرانسه های قدیم در " کافه"! می پوشم لباس مردم عادی" دامن"! و می خرم روزنامه های پر تیرا...
ادامه مطلب
یک: نمیر! میان ابرهای چشم من ... خورشید! یک ثانیه رفتنت ... مرا دیوا نه ی شب خواهد کرد! دو: سوز برف از لانه ی گنجشک ها ... نمی گذرد! چه رسد به کلاه پشمی تو! که هزار فکر داغ را ... توی مغزت ... پنهان د...
ادامه مطلب
یک: بود... روی شانه ی من ... نشان پیامبری! کندند مردم معتقدم! چون شما... " یکی " به " هیچ" اعتقاد نداشتید! دو: ویران تر از چشم من ... دستگاهی پیدا نیست! آباد ترین ملک جهان ... " صورت عشقم"... وای کو؟!...
ادامه مطلب
یک:" عکس های این پست از سرکارخانم تهمینه منزوی" سرم را از دست می دادم؛ مثل قلب تو! از کجا فهمید سوم شخص غائب... تو درون مغز من ... و من ... درون قلب تو؟! دو: با پیراهن مشکی توی شب غرقم... نزدیکتر بیا ...
ادامه مطلب
یک: پس توی چشم هایت ... حرف دل من نیست؟ من دیوانه ام که اشک تو را با غم خود ... ترازو کردم؟ دو: می بری مرا به شمالی ترین هدف ... دریا! نامه ی یک عاشقم که توی رود ... زار می زنم! سه: عصایت را نمی توانن...
ادامه مطلب
یک: دیروز در مسیر تو ... گم شد قلب من ... بهتر که وقت دیدن تو ... تپش نبود! دو: گذشت زمان و خراب شد احساس ما چه زود ... از بس نساختیم بین خود ارتباط ... مردیم! سه: رگ روی رگ خوابیده xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0...
ادامه مطلب
یک: اتاقم تا خدا ... پنجره داشت ولی ... نمی دیدم! مردمی که روی دوش هم! ... به آسمان رفتند! دو: برای کشتن حشرات!از بوی گل دوا ساختند! ای بسا مرگ!که در بوی گل ... فنا باشی! سه: رویم نشد ...درحال عشق ترک...
ادامه مطلب
یک: وزش روح من ... درکویر تنهائی شما ...طوفان کرد! دیگر بودنم برای عشق شما ... مسئله نیست؟ دو: رفتیم زیر سایه ی هم... xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 مثل دوخورشید! باور نمی کنند که... سایه ها! xa0xa0xa0xa0xa0...
ادامه مطلب
یک: وقتی می رفتی آن سوی رفتنت " هیچ " بود ... درد من رفتن تو نبود ... پیوستنت به " هیچ " بود! دو: رنگ پیراهن شما تلخ بود!... می دانستید ! وقتی درست مثل پیراهن مادرم ... مزه می کردم ... فهمیدم! سه: توی...
ادامه مطلب
یک: وقت روئیدنم ... سرما زد ... تنم قبل بهار لرزید! خندید ... هنوز زمستان نرفته بود گفت: اولین تجربه ات !.... روئیدنی! دو: روحم در اسانسور میان کلیدها ... یک را زد! ارواح دیگر کشتند مرا ... سرکلید صد!...
ادامه مطلب
یک: طرفدار راه رفتن تو ... توی داستان زندگیت ... به راه افتادیم و رسیدیم ... به خانه ی خودمان!... دو: زندگی گریه کرد از مرگ من ... توی رختخواب ... مجبورم در تلاطم ارواحی ... برگشته ... بیدارشد!!! سه: ...
ادامه مطلب
یک: تب کلمات روی لب های من ... نسوزاند ... آن شعر ناب که نام تو بود و تنها تو .... " عشق"... دو: فریبت دادم با حقه ی زنانه ...." اشک" که بیاورمت ... ولی با مردانه ترین رفتار روی زمین نگهداشتمت... " ای...
ادامه مطلب
یک: درون من پر از " ضد" توست ... با تو نمی میرم! اگر درون خون من از تو پر شود... عشق قلابی!!! دو: رفتار تو مجنون... سر آمد پزشکان شد! خون داد به رگ های من ... از جهت " لیلا ئی"! سه: روی پیراهن من سپید...
ادامه مطلب