
یک/اندوه بین غم های من، یک نفس است ... میراث زندگی ام بین غم و غم درتلاش ... دو/ بیرونم کردند از شرکت دنیا باپیراهنی سپید میان شهری غریب اما ، تجربه ام اززندگی آنقدربود که باارواح... به هرزبانی در می آمیختم و کتاب زندگیشان را ، معرفی می کردم! سه/ باور نکردیم &nbs...
ادامه مطلب
یک: فروختم دل خودرا ... وقتی که رایگان..." دنیا" بود! می خندیدی به هیچ من !... وقت فروش دلت ... نمی ترسیدی؟! دو: پوشیده ام صدای ابر را تا تو " کویر " باورم کنی ... انگار " باران " خودش قبلا " تردید زا...
ادامه مطلب
یک: بود... روی شانه ی من ... نشان پیامبری! کندند مردم معتقدم! چون شما... " یکی " به " هیچ" اعتقاد نداشتید! دو: ویران تر از چشم من ... دستگاهی پیدا نیست! آباد ترین ملک جهان ... " صورت عشقم"... وای کو؟!...
ادامه مطلب
یک:" عکس های این پست از سرکارخانم تهمینه منزوی" سرم را از دست می دادم؛ مثل قلب تو! از کجا فهمید سوم شخص غائب... تو درون مغز من ... و من ... درون قلب تو؟! دو: با پیراهن مشکی توی شب غرقم... نزدیکتر بیا ...
ادامه مطلب
یک: رسید از دیواره ی قلب من ... صدای " عشقم"! برخاستم از گوردو چشم خود ... با " سکوت"! دو: انکارش نکردم!و... این هنر من بود! xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 حتی عشق قلابی را! فروخته بودند بلی...
ادامه مطلب
یک: بریدم گیسوی خودرا از بس که نیستی! حتی !... دست خودم نباید می خورد به موهایم! دو: تولد باران... به شوری دریا پیوست ... آنقدر آمدند که ... دنیا فهمید! سه: نگرانم نکن از حادثه عشق خودت ... من نه آن م...
ادامه مطلب
یک: سلام به عشقی که نشانی از آن نمانده است ... خداحافظی به اینده ای ست که ...می تواند درخشان باشد! دو: فریب می دهند دو چشمت مرا به بیداری ... نیمه باز خیالم است ...درکمین من اند!... سه: بزرگ شو!کودک ق...
ادامه مطلب
یک درانتظار خلوت با شما بودن ... میان جمع جهان ...به سینه می زنیم ...بانو دو مرگ اگرxa0 بلرزانددست مرد ان را... بانو قسم به پاکی شما...خدانگهدارد... سه اگر بریز و بپاش منزل علی(ع)گفتند! رسول می دانست .....
ادامه مطلب
یک: شما به اشاره ...قلب ما خواستید ... ماهم بدون فکر!دل خودرا کشتیم!!! دو: عطر شما که می رسید ... خدای شکر ... میان میلیون ها نفر ... برگزیده ی خدا بودیم... سه: شمارا ندیده ایم و عشق به ما رسیده است ....
ادامه مطلب
بوسه ات خراب کرد ... انتهای قصه ی من ... قرار بود جداشویم ... بدون احساسی! دو: می بالم که بال های خیال من از مرز عشق تو... گذشت ... جائی رسید که گرمی آغوش تو ... مطرح نبود ...هیچ! سه: اگر دست هایم را...
ادامه مطلب
یک: سرریز شد عشق از زبان شعر من ... اما که قلب تو بعد از ..." دو ؛ده " زود باور نیست! دو: چراغ عشق مرا جز فوت کردن تو ... هزار بار تلاش است ...برای بیداری! سه: چو ضحاک از شانه های من ...خواستی بروئیم!...
ادامه مطلب
یک: روی اب ...خوابیده بودی و خیالت نیز هم نبود ... آب از جای خودxa0xa0xa0 رفت و ...تو ماه هم ...کجا رفتی! دو: روی کیف!پروانه خوابیده بود و حیفم آمد ... بی پول می گشتم و ...دستم به کیف خویش ...نمی رفت! سه: ...
ادامه مطلب
یک: بسیار از دست چشم شما ...ناراحتم ولی! هنوز در ارزوی چش م شما ...حسرتم ...هنوز! دو: غریبه ایم برای هم ... مثل دو ماهی درون تنگ ... فضایمان یکی شده ...ولی..." آشنائی" ممکن نیست! سه: انکار می کنم که ...
ادامه مطلب
یک: روی دست من عشق تو مانده یا حسین(ع)... می کوبمش به سینه ی خسته ... یا حسین(ع)... دو: از غم تو که می سوزیم ... باور دنیا نمی شود ... باور نمی شود که چهارده قرن هم کم است ... سه: ببوسم آن لب دریای خ...
ادامه مطلب
xa0از اون جائی که می نویسم و پاک میشه که نمی دونم چرا!دونه دونه می نویسم تا شما بخونید " یک: چون کبوتری که در ابرها گم می شود ... از دست رفته ام ... از دست رفته باشم و با ابرها ...هم دست...از دست رفته ...
ادامه مطلب
یک: درون قلب مرا جسته ای که ..." عشقت نیست"... نگو کهxa0 هیچ خودت هم ... از عشق ... بویی نمی بری!!! دو: کشته ای مرا وروی جسد چشمم قدم می زنی ... دوستت ...
ادامه مطلب
یک:درس عشق تمام شد و گریه کردیم موقع خداحافظی و فارغ شدن ...من خسته از ادامه یتحصیل و تو رفتی خارج دکتراش هم بگیری!!!دو:آرزو می کردم تو مثل چراغ مطاله ام باشی ...لذت بخش ترین شی!وقتی داشتم شعر می خواندم !!!سه:کوچه با تن دیوارهای خود گریه می کرد ...تمام تنش اعلامیه های فاضلاب بود و رنگ آبیش ...سال ها بود ...نبود ...باران آمد ...باد آمد و عامل فرسایش بطور طبی...
ادامه مطلب
یک:در آرزوی روشن شدن شمعی در تاریکی ...ناگهان شب تمام شد و خورشید آمد!...دو:حجم دست های تو را که می لرزید ...ترک کردم ...به امید روزی که دست هایم دیگر فلج نباشد !...سه:خدای را طلبیدم ...درون چاه که از تشنگی فرار کنم!...مرا نجات داد و گمان کرد" عزیزی مصر را " می خواستم!چهار:هزار حسود دست به دست هم دادندو " سرمه ی لیلی " گم شد !مجنون نقش لیلی را کشید و همه دی...
ادامه مطلب
(پوستر فیلمایی رو انتخاب کردم که جزو بهترین فیلمای اجتماعی درسال های گذشته بودن...)یک:درگوش نسیم خوانده بودی ...عشق من ...درگوش نسیم !می دانی؟ببین تو دیگر کیستی؟!دو:به آغوش باز آسمان حسادت می کنی ...کبوتر من!انگار اغوش باز من ...کم ات است؟...سه:قفل قفس قورت می دهی و زنجیر پاره می کنی!از بس نشسته ای ...و به ازادی فکر می کنی ...گنجشک غرغرو!چهار:بیرون شهر 4چها...
ادامه مطلب
یک: درقلب تو باز بود و من آمدم ...به خیال خوش روئی ... قلبت چنگیزخان مغول بود ! غارت می کرد دل هارا! دو: درانتها ی گفتن شعرهای بیهوده من! تو ایستاده ای دست به کمر!که:بنویس!کوتاه دست! سه: غریبه درشعرهای حافظم و بیگانه ترینم! من نسوزم که بسوزد ؟کدام مخاطب بی دفاع دربی خویشتنی! چهار: یوسف از بازار برنمی گردد "ای ثروت مدار" من به چاه افتاده ام ! می خواهم از بازار برگردم! پنج: ماهی به دلش افتاد ...هوانیست! از پنجره ی تنگ ... نگاهش به "خدا" رفت! شش: مزار شش گوشه ات را اگر تسخیر کنند... مرگ شیاطین را ک...
ادامه مطلب