
یک:بازوی من دراختیار ...پاهای شما بود!!!شکستی از آرنج!چون طاقت زیبایی را از ریشه نداری!!!دو:سوی حکمت های بی حد شما ...ذهن من قاطی ست ...فرمودید:مرا می کشید!...تا دراینده ...به عشق شما مشهور باشم!!!سه:بی حوصله است ...پروانه و طاقت دگرش نیست ...صد بوی گل از پنجره می اید و"شمع"خبرش !نیست!!!چهار:درواقع اگر بشمارم ...صد بیشتر است ...آن روز سیاهی که مرا با قلب پر از عشق ...باز فرستادید!!!پنج:تقریبا سکوت بود و من باید ازجمع می رفتم ...کبود بودم و جنازه ای که صد هزار کشته بود !!!شش:مزار شش گوشه ات جای ه...
ادامه مطلب